بستن

نبايد فقط در انتخابات ياد مردم افتاد

نبايد فقط در انتخابات  ياد مردم افتاد
آرمان ملی- نسترن فراهانی: دوره دوم دولت روحانی تفاوت‌هایی با دوره اول آن داشت و این در چندماه اول دولت وی مشخص شد، هرچند که شاید اصلاح‌طلبان در سال 1392 با تردید به او رای دادند اما با وجود برجام و دیگر رویکردهای دولت روحانی، انتخابات در سال 1396 با مشارکتی حماسه‌ساز برگزار شد. اما مشکلات در دولت دوم روحانی طبیعی و غیرطبیعی بیش از دوره اول بودند و همین امر باعث شد نارضایتی‌ها به بالاترین حد ممکن برسد، البته که برخی معتقدند بیشترین علت عملکرد روحانی و عدم موفقیت او در بعضی موارد به مدیران دولت او برمی‌گردد. سیدفاضل موسوی در این رابطه به «آرمان ملی»گفت: «امروز صف بیشتر تصمیم‌گیری ها در دولت به آقایان واعظی و نوبخت بر می‌گردد، اما دولت به جریان اصلاح‌طلبی بدهکار است و اگر در حد توان خود این بدهکاری را صاف نکند در سپهر سیاسی ایران هیچ‌جایگاهی نخواهد داشت.» برای بررسی بیشتر این موضوع «آرمان ملی» با سیدفاضل موسوی فعال سیاسی اصلاح‌طلب به گفت‌و‌گو پرداخته که در ادامه می خوانید.

چه نقشه راهي مي‌تواند مناسب وضع کنوني اصلاح‌طلبان باشد؟

يک گفتمان ملي در کشور شروع شود و کساني که در مسند امور هستند بدانند که کشور براي همه است و فقط به يک قشر تعلق ندارد و بحث خودي و غيرخودي را کنار بگذارند. امروز زندگي آنقدر براي مردم سخت شده که مي‌طلبد گفت‌و‌گويي بين تمام نحله‌هاي سياسي در کشور به‌وجود بيايد به‌خصوص کساني که بر مسند قدرت هستند کم‌هزينه‌ترين و عاقلانه‌ترين راه همين است اصلاح‌طلبان بايد واقع بين باشند و فکر نکنند که با امروز و فردا کردن کار درست مي‌شود اصلاح‌طلبان راهي جز اين ندارند و بايد نقشه راهي براي خود و کشور و توسعه و پيشرفت داشته باشند. بايد تک تک اين برنامه‌ها را به مردم ارائه بدهند حال يا امکان آن وجود دارد يا نه به هر حال مردم متوجه خواهند شد که وظيفه آنها چيست و چه بايد بکنند. قرار نيست فقط عده‌اي همه چيز را به مردم ديکته کنند. مردم خود بايد بدانند که کشور به چه چيزي نياز دارد. مردم خود بايد بدانند که چگونه مي‌شود زندگي قائده‌مندي داشت و تماما منتظر امر اين و آن نباشند. حکومت‌ها و دولت‌ها مي‌آيند و مي‌روند ولي انسان‌هاي هر سرزميني ماندگارترينند. مردم به‌عنوان صاحبان اصلي سرزمين ايران بايد به‌دنبال اين باشند که تا جاي ممکن همدلي کنند و دستگيري و هم سويي باشد. اگر صداي مردم مي‌رسد بايد حرف بزنند و يادآوري کنند نمي‌شود گفت امروز يا فردا معجزه مي‌شود. مگر اينکه اراده‌اي منسجم در کشور سازماندهي کند و بدانيم که چه مي‌شود. متاسفانه اين موارد در کشور ما کمرنگ است و ما همواره بايد حسرت دنيا را بخوريم. اميرالمومنين مي‌فرمايند؛ اگر در جايي ديديد که من به خطا مي‌روم به من بگوييد ولي امکان اين برنامه گويي در کشور در حد مطلوب فراهم نيست. مردم خود بايد بدانند که به چه راهي بروند و چگونه رفتار کنند و روي چه سازمان فکري باشند. زندگي مردم بايد واقع‌بينانه‌تر و بر مبناي واقعيت باشد. سختي‌هاي زيادي وجود دارد. مردم در اين شرايط مي‌توانند با هم باشند و با مهرباني فاصله‌ها را کم کنند و انديشه کنند و در جامعه دست هم را بگيرند.

نقشه راه جريان اصلاحات براي اينکه بتواند خود را در قدرت تثبيت کند و مفيد عمل کند چيست؟ امروز به‌نظر مي‌رسد فاصله اصلاح‌طلبان با قدرت و جامعه مدني به يک اندازه است يعني اصلاحات هم از جامعه مدني فاصله گرفته و هم از قدرت دور است؟

اين واقعيت است ولي اصلاحات هرگز با توانايي و قدرتي که دارد در صحنه حضور پيدا نکرده است. اصلاح‌طلبان راهي ندارند جز اينکه جبهه‌اي واحد تشکيل بدهند و هر کسي از جاي خود بلند نشود و ايدئولوگ و نظريه‌پرداز نشود. بايد سازماني يک صدا و قائده‌مند در چارچوب قانون اساسي همين قانون اساسي فعلي تشکيل شود و از دولتمردان و حکومت خواسته شود که در قالب قانون اساسي فعاليت کنند و جبهه‌اي داشته باشند. نبايد هر کسي چند نفر را دور خود جمع کند و حزبي تشکيل دهد. امروز مي‌طلبد اصلاح‌طلبي در جريان يک بازنگري بسيار جدي براي رسيدن به جبهه‌اي واحد تلاش کند. مردم بازيچه جريانات خرد نيستند. اصلاح‌طلبي يک جريان است که مي‌تواند سليقه‌هاي متفاوتي داشته باشد ولي راه يکي است. اصلاح‌طلبي امروز راهي جز اين ندارد که به جبهه‌اي واحد تبديل شود. بايد فرصت‌طلبي را از اين جبهه کنار گذاشت. ما همه با هم براي اين کشور هستيم و براي اين کشور و مردمش جان مي‌دهيم و تلاش ما براي پست و مقام نيست. چنين رفتاري خصوصيت آدم‌هاي دون پايه است که بخاطر پست و مقام دم تکان مي‌دهند. اين رفتار در شأن يک انسان آزادي‌خواه و اصلاح طلب نيست. من فکر مي‌کنم هزينه‌هاي کشور روز به روز زياد مي‌شود و در چنين وضعيتي بايد براي آينده نگران بود. اينهمه ناهنجاري و نارسايي خطرناک است. تا چه زماني مي‌توان بهبود اوضاع را به امروز و فردا موکول کرد. اگر برنامه‌ريزي نشود و بر رفتارهاي ما قاعده‌مندي حاکم نشود چيزي درست نخواهد شد اگر قرار بود چيزي درست شود آنهمه امام معصوم يکي پس از ديگري شهيد نمي‌شدند. امروز شاهديم که مانع از کار افرادي مي‌شوند که وزنه‌اي در دنيا هستند ولي در مقابل کساني را مي‌بينيم که حتي خانواده آنها قبولشان ندارد ولي در صحنه حاضر شده‌اند و ديگران را زير سوال مي‌برند. رئيس دولت اصلاحات سرمايه اين کشور است ولي به سرمايه کشور اهانت مي‌شود. رئيس دولت اصلاحات يک فرد نيست، سرمايه‌اي براي کشور است. ما راهي جز اين نداريم که براي حق خود و مردم و سرزمين‌مان برنامه‌ريزي کنيم. ما در چارچوب قانون حقي داريم و اين حق توسط خدا به ما داده شده احد الناسي نمي‌تواند حقي را که خدا داده از بين ببرد ما بايد به حقمان برسيم.

سرمايه‌هايي در داخل کشور وجود دارند که به‌نحوي مجبور شدند از قطار انقلاب پياده شوند. اين وضعيت آسيب بزرگي به سرمايه اجتماعي نظام و جريان اصلاحات زد به‌نظر شما براي جبران اين وضعيت چه بايد کرد؟ جريان اصلاحات مدت‌ها است کادرسازي نداشته و بنا به‌نظر تئوريسين‌ها اصلاحات با مشکل چهره‌هاي جديد روبه‌رو شده است.

من بارها به بزرگان اين انديشه گفته‌ام که درست نيست، فقط در ايام انتخابات افرادي ارزشمند تمام زندگي خود را بگذارند و انتخابات به انجام برسد و ديگراني به مسند برسند و اين طيف هزينه به قدرت رسيدن آنها را بپردازند. متاسفانه ما سازماني نداريم. مردم ايران جزو باشعورترين مردم دنيا هستند ولي چون سازمان نداريم اين انرژي به هدر مي‌رود. ماراهي جز اين نداريم چون تا دلمان بخواهد در ايران نيروهاي شرافتمند وجود دارد فقط يکسري انسان‌هاي دلسوز و با ظرفيت و با جنبه بايد تا به ميدان بيايند و به اين نيروها سازمان بدهند نياز ما فقط همين است و اين دل و جرأت را نداريم. امروز امثال رئيس جبهه اصلاحات را از قطار انقلاب پياده مي‌کنند و بابک زنجاني‌ها به ظهور مي‌رسند اين ننگي براي ماست اين اوج فاصله گرفتن از عقلانيت است. اينکه کساني‌که به اندازه سر سوزن در انقلاب نبودند و زير پرچم منافع‌طلبان سينه مي‌زدند و امروز ميدان‌داري مي‌کنند و همه را قلع و غم کرده‌اند و کشور را منحصر به خود مي‌دانند، اما در نهايت با يکدست شدن شايد بتوان شرايطي براي اصلاح‌طلبان فراهم آورد که در چارچوب نظام و در جايگاه منتقد و ناظر به بهبود اوضاع کمک کنند.

به‌نظر مي رسد اين طيف نمي‌خواهد در مواردي هزينه بدهد؟

دقيقا همينطور است امروز روحيه فرصت‌طلبي در جريان سياسي و اجتماعي کشور حاکم شده است. نيروهايي که مثل جمعيت امام‌علي با تمام وجود کار مي‌کنند و مجموعه‌اي اينچنين بي‌‌‌توقع و بدون حاشيه که صادقانه خدمت مي‌کند دچار مشکل مي‌شوند. چرا کسي از دولتمردان حاضر نيست تا هزينه دفاع از اين افراد را بپردازد؟ گويي اسب زين کرده است و هر کسي سوار نشود از دستش در رفته است. از اين روست که در کشوري با اين همه ثروت عرصه معاش مردم اينچنين تنگ شده است. چون فرصت براي چاپلوسان فراهم است. متاسفانه در ايران امروز هرچه مباشر چاپلوس‌تر و متملق‌تر در نتيجه موفق‌تر است.

دولت آقاي روحاني از ابتدا اصلاح‌طلب نبود اما هزينه عملکرد اين دولت توسط اصلاح‌طلبي پرداخته شد. در يک سال پاياني دولت چه حرکتي بايد انجام شود تا اعتماد مردم به جريان اصلاحات برگردد؟

اين واقعيت است به باور من دولت کار را رها کرده است. از نظر من دولت و کابينه يعني دو نفر تصميم‌گيرنده آنها هستند و هيچ‌سنخيتي هم با اصلاح‌طلبان ندارند اين دو نفر در عرصه‌هاي سياسي و فرهنگي هيچ‌جذابيتي براي مردم ندارند. متاسفانه آقاي روحاني هيچ‌برنامه‌اي نداشت. در تمام حذف‌هاي بعد از انقلاب يا اسم يا امضاي آقاي روحاني و يا نقش برجسته او پاي کار است ما از دولت روحاني چه توقعي مي‌توانيم داشته باشيم. دولت نمي‌تواند کارهاي روزمره خود را انجام بدهد، دولت با اين وضعيت نمي‌تواند کاري از پيش ببرد ولي کاري کرد کارستان و جريان اصلاح طلبي را با ريشه‌اي صد و دويست‌ساله از چشم مردم انداخت. مي‌توان گفت تنها شاهکار آنها اين بود. حتي در مورد برجام نيز نمي‌توان گفت اين پکيج کار دولت بوده اين حرکت از دولت‌هاي قبلي شروع شده بود و فقط ظرفيت آقاي ظريف در اين جمع نبود و ظريف نيز پرورش يافته دولت روحاني نيست بلکه يکي از نيروهاي اين کشور است که از مدت‌ها پيش با اصلاح‌طلبي در ارتباط جدي بود حتي در مورد ايشان نيز کار را بارها به جايي رساندند که وزير امور خارجه استعفا داد. در کل بايد گفت از اين دولت هيچ‌توقعي نمي‌رود. اين تصميم‌ها با در حوزه‌هاي مربوطه خيلي سازگار نيست. حتي يک کارشناس خبره حاضر نيست موضع‌گيري‌هاي اين طيف را در قالب کار کارشناسي بپذيرد. امروز اکثر تصميم‌گيري‌ها در دولت به دونفر بر مي‌گردد، اما دولت به جريان اصلاح‌طلبي بدهکار است و اگر در حد توان خود اين بدهکاري را صاف نکند در سپهر سياسي ايران ‌جايگاهي نخواهد داشت.

تفاوت رفتار و رويکردهاي روحاني در دولت اول و دوم او بيانگر چه عواملي است و چه دلايلي مي تواند داشته باشد؟

همه مي‌دانند که کشور و دولت مشکل دارند، اما مشکلات با تدابير و سخنان صادقانه و سنجيده قابل حل است. با اين دولت از قافله خواست حقيقي و اصولي مردم عقب است. لذا مي‌بينيم که نه تنها برخي تصميمات غيرکارشناسي است بلکه مضر حال مردم و کشور است. بسياري از حرف‌هايي که مديران دولتي مي‌زنند با خيلي از وعده‌ها همخواني ندارد و متاسفانه رفتارها به حدي ناپخته است که انسان احساس مي‌کند گويا اينها براي اين عصر و زمانه و با پشتوانه 24‌ميليون راي نيستند، همه اين نقدها و موضوعات در دولت دوم روحاني بيشتر به چشم آمد و موجب نارضايتي‌ها شد. هر دولتي که در آينده بر سر کار مي‌آيد بايد بداند مردم صاحب کشور هستند و هيچ‌نهاد و هيچ‌فردي با هر سمتي حق ندارد از خواسته‌هاي آنها عبور کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی