روايت افشاگريهاي اين روزهاي آقاي فتاح بهشدت شبيه تراژدي بزرگ دزدگير خواندن احمدينژاد در سال 88 شده است! شخصيتي با چهرهاي تکيده و بهشدت ظاهرالصلاح که رنگ رخسارش هم به زردي ميزد! در انتخابات آن سال ميخواست تمام دزدهاي بعد از انقلاب اسلامي را يکجا در گوني کند و به چاه بريزد تا «قهرمان آخرالزماني کشور» شود ولي از قضا آنقدر در نقش خود فرورفت و دچار توهم شد که هم سر از خانهنشيني درآورد و هم تاريخيترين حيفوميلهاي درآمدهاي نفتي کشور را از ابتداي پيدايش نفت به نام خود رقم زد! گويا سازندگان «روياي آجري» در صداوسيما که تمام روياهاي خود را در تله سادهزيستي احمدينژاد باختهاند، اينبار سراغ مدلي مشابه رفتند تا «احمدينژاد ثاني» همچون شواليهاي ضد فساد بر آسمان کشور آفتابي شده و با شجاعتي کمنظير درباره حمام و آسانسور هاشمي در کاخ مرمر افشاگري کند! بعد هم براي خالي نبودن عريضه از احمدينژاد و ملک ولنجک هم بگويد که يعني من همان منجي تاريخي و فراجناحي ضدفسادم. آقاي فتاح! راهي که شما امروز ميرويد را احمدينژاد، 8 سال تمام- نه از مقام رئيس بنياد مستضعفان- که از جايگاه رياستجمهوري رفته است ولي امروز ديگر همه ميدانند تمام آن ژستها و حواسپرت کردنها براي چه بود؟! شما که وزير احمدينژاد بوديد که بايد بهتر بدانيد در دوران رياستجمهوري وي چه بر سر بيتالمال و خزانه کشور رفت؟ پس جناب فتاح اگر آن روز زباني براي افشاگري عليه جريان انحرافي نداشتيد، امروز هم بهجاي اين همه تلاش بيهوده براي تبديل شدن به «احمدينژاد ثاني» بهتر است اين را بهخاطر بسپريد که ملت ايران دوبار از سوراخ سادهزيستي گزيده نميشوند. پس چه بهتر که مثل همان روزي که به عنوان رئيس کميته امداد به ديدار رئيس فقيد مجمع تشخيص مصلحت نظام آمديد و با تعابير خاص اظهار علاقه ديرين کرديد، بيش از اين خود را در باتلاق «هاشميستيزي» فرونبريد که هر چه برايتان داشته باشد، عاقبتبخيري ندارد!