بحران کرونا باعث نشان دادن دو گسست در حوزه علم و فناوري شد. منظور از تحليل فرهنگي يک پديده، تفسير آن براساس تلقي و برداشت يک جامعه معين درباره آن پديده در شرايطي معين است. منظور از بازانديشي منعطفبودن و داشتن ظرفيت بازخورد نسبت به شرايط است. علم و فناوري در جامعه ايران از زمان مشروطه در نتيجه مجموعه عوامل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي نوعي سازمان را شکل داده است. بحران کرونا کليت اين سازمان را دگرگون کرد و ساختارها را در هم ريخت. براي فهم بازانديشانه علم و فناوري در اين موقعيت بايد تمام ساختارهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي را در کنار هم در نظر بگيريم. موقعيت کرونا پرسش هايي را در برابر علم و فناوري قرار داد و دو گسست در حوزه علم و فناوري را آشکار کرد: 1 - گسست علم و فناوري از ميراث فرهنگي؛ تجربه تاريخي ما بهگونهاي شکل گرفته است که مجموعه تجارب زندگي، ارزشها، مذهبها، سنتها و هر آنچه که سازنده وجود تاريخي ماست در مقوله علم و فناوري جاي نگرفته است. 2- گسست ميان رشتههاي مختلف دانش: عدم يکپارچگي دانش ميان علوم مهندسي و طبيعي و علوم انساني و اجتماعي. پيامدهاي اين دو گسست. فناوري بصورت امر مصرفي باقي مانده و نتوانستهايم مولد شويم: فناوري مولد محصول ارتباط نقادانه و گفتوگوي خلاقانه با بستر فرهنگي است. مصرفيبودن فناوري باعث القاي حس حقارت جمعي شده است: علم مصرفي توانايي همراه کردن جامعه با تحولات جهاني را ندارد. فناوري مصرفي انسجام نسبي فرهنگي جامعه را بهم ميزند: گروههاي مختلف جامعه (تجددگراها و سنتگراها) در مواجهه با محصولات علم و فناوري همسويي و همدلي ندارند. انسان فرهنگي بازيگر تاريخ معاصر ما نشده است: علم و فناوري را بهعنوان اموري خنثي در نظر گرفتهايم که مولد معنا نيستند. به همين دليل با وقوع بحراني مانند کرونا تنشهاي متعددي بروز يافت. جنگ گفتماني ميان گروههاي مذهبي و سنتي و گروههاي تجددگرا: ميراث فرهنگي بايد شنيده شود و به رسميت شناخته شود، نه اينگه کاملا پذيرفته شود. آشکار شدن از هم گسيختگي دانش و لزوم توجه به ابعاد اجتماعي و فرهنگي علم و فناوري. شکلگيري نوعي اميد و در عين حال نوعي نگاه انتقادي به علم و فناوري. کرونا، موقعيتي براي بازانديشي در سبک زندگي مصرفگرايانه فراهم کرد. سبک زندگي مفهومي براي تحليل نسبت ساختار و عامليت است تا موقعيت فرد را در بستر تاريخ و جامعه توضيح دهد. گسترش طبقه متوسط، اهميت زندگي روزمره، مساله فراغت، توجه نظريههاي اجتماعي به اين مفهوم، اهميت يافتن بدن، فردگرايي و رسانهاي شدن از عوامل موثر بر شکل گيري مفهوم سبک زندگي بودهاند. مفهوم سبک زندگي متضاد مفهوم شيوه زندگي است. منظور از شيوه زندگي، روالها، عرفها و رويههاي زندگي جمعي است که براساس قوميت، هويت تاريخي، هويت ديني و ساير ساختارهاي جمعي شکل گرفته است و بر فرد تحميل ميشود؛ در حالي که عنصر انسجام بخش سبک زندگي، فرديت است. ويژگيهاي سبک زندگي: سبک زندگي مبتني بر زيبايي شناسي و ادغام زندگي روزمره در هنر است. سبک زندگي بر پايه مصرف شکل گرفته است. سبک زندگي دائما مورد بازانديشي قرار مي گيرد و مبتني بر تغيير فرد و تفاوت هاست.سبک زندگي به شدن تابع انتخاب افراد است. سبک زندگي مبتني بر مسئوليت فردي است و به همين دليل با مفهوم شهروندي پيوند دارد. جامعه ايران از سال هاي 1340 بواسطه درآمدهاي نفتي، رشد شتابان شهرنشيني و رسانه اي شدن با جنبه مصرف گرايي و لذت گرايي سبک زندگي پيوند يافت؛ درحالي که از ساختارهاي حقوقي و آموزشي لازم براي موقعيت و مسئوليت شهروندي برخوردار نبود. رواج سبک زندگي و مصرفگرايي چند پيامد داشت: تخريب منابع و بهم خوردن تعادل ميان انسان و طبيعت. افزايش نابرابريها، تبعيضها و ويرانيهاي رواني. موقعيت کرونا نشان داد که سبک زندگي به اين شکل نميتواند ادامه يابد. سوژهها بايد با به عهده گرفتن مسئوليت خود نسبت به جامعه و طبيعت، در سبک زندگي بازانديشي کنند بازانديشي در سبک زندگي بايد از طريق شکل دادن سوژههاي جمعي باشد؛ يعني اصلاح رويهها و روالها در سطح سازماني با در نظر گرفتن محيط زيست، عدالت و برابري.