ادامه از صفحه 1/ ... ناطق به ژست اپوزيسيوننمايي در مقابل حاکميت روي آورد. اينان موريانه جا خوش کرده در ظاهر ساختار، عليه باطن ساختارند. از اين لحاظ شايسته صفت گزافگرايان التقاطياند که همزمان از واريتههاي گزافگراي نحلههاي مختلف الگو ميگيرند. رگههاي روشني از افراطيگري نژادپرستانه ناسيوناليستي را با سويههاي افراطيگري بنيادگرايي در هم آميخته و همزمان در تقابلي آشکار با ملتها، تمدنها و مذاهب ديگر قد علم ميکنند اينان عليرغم آنکه خود را ضد غرب مينمايانند، در نظر و عمل، پيروان مدرنيتهستيزان غربياند. ادبياتشان مملو از آموزههاي مدرنيتهستيزان غربي است، به تعبيري دچار نوعي غربزدگي مضاعفاند. مدرنيته سياسي را برنميتابند و براي نفي آن از متفکران ضد مدرنيسم غربي، همچون هايدگر بهره ميگيرند. گزافگرايان پوپوليست، گرچه منطقي اصيل و جدي ندارند، اما بايد جدي گرفته شوند. اين جديگرفتگي ناشي از ظرفيت ويرانگر اينان عليه نظم و ساختار است، از اين رو قبل از آنکه ديگري ويرانگر اصلاحطلبي باشند، موريانه ساختار سياسياند، چون پالس انسداد، افراطيگري، نفرت و اختلاف از خود ساطع ميکنند. اينان در انتگريزه کردن حاشيه عليه متن جدياند و صد البته نشان دادهاند براي تبديل شدن/ماندن در / به گفتمان برتر، سد و مانعي را در برابر خود برنميتابند. براي هر مفهوم و مرام اصيل، بدلي در چنته دارند، دماگوژي (مردمفريبي) را عليه دموکراسي، پوپوليسم منفي عليه مردمداري (پوپوليسم مثبت و مردمانگيز)، پيشرفت فني را عليه توسعه، حرافي عليه سخن و... را رو ميکنند. بهنظر ميرسد، جلوگيري از پيشروي اينان و غلبه بر مخاطراتشان براي نظام، کشور و ملت، علاوه بر تدبير و تصميم حاکميت، نيازمند درايت و سياست مسئولانه جريان بهبودخواه و اصلاحطلب نيز است. اصلاحطلبان ميبايست در تئوريها و سياستورزيهايشان، به اين نکته التفات داشته باشند که تئوري و پراکسيسشان، چه فضا و فرصتي براي گزافگرايان خشونتطلب، ضد حقوق ملت و خيالپردازان خود متفکرپندار و بنيادگرا فراهم ميکند. سعيد حجاريان عزيز به عنوان قرباني بزرگ اين فرقه و ديگر راديکاليستهاي اصيل اصلاحطلب، براي ممانعت از پيشروي مهلک اينان و عواقبش براي عرصههاي مختلف امنيت، سياست، اقتصاد و... کشور، ميبايست طرحي نو دراندازند و بيش از پيش بر نتايج سياستورزي راديکال خود بر ظهور و بروز اين حاشيهنشينان سياست راستين، واقف باشند. به عبارتي راديکاليستهاي اصلاحطلب ميبايست به تاثيراتي که در زمينهسازي براي پيشروي پوپوليستهاي افراطگرا و امکان پيوند مجدد اقتدارگرايي-پوپوليسم، فراهم ميآورند، بيش از پيش ملتفت باشند. در امروز و فرداي احتمالي ناگواري که ميدانداري گزافگرايان حاشيهنشين براي ملک و ملت به ارمغان ميآورد/ خواهد آورد، نقش اصلاحطلبان در قدرتيابي اينان، غير قابل چشمپوشي است. وظيفه حکومت براي ايستادگي در مقابل اينان و جدي گرفتن مخاطراتشان، وظيفه و رسالت اصلاحطلبان براي وقوف بر پيامدهاي چشمپوشي بر ظرفيت و محتواي مخاطرهآميز اينها را منتفي نميسازد. اين بدان معنا نيست که اصلاحطلبان، اينان را بهوجود آوردهاند، بدين معناست که معادله سياستورزي مصلحانه بايد امکان ظهور اين حاشيهنشينان ضدسياست را نيز از نظر دور ندارد. راديکاليسم اصيل مصلحانه بايد بپايد، براي گزافگرايي التقاطي ويرانگر، فرصت ايجاد نکند.