امروز در خبرها بازهم شاهد اتفاقات عجيب و غريبي بوديم که خيلي ريز به آنها ميپردازيم:
1- روزنامه اعتماد نوشته: يکي از متهمان بزرگ بانکي در زندان تلويزيون و فروش و حمام اختصاصي و آشپز دارد و ميوه و صيفيجات دستچين ميخورد.
الف- باور کنيد ما اين امکانات را توي خانههايمان هم نداريم، بد نگذره يک وقت!
ب- حبستو بکشيم داداش! چون انگار تو اونجا جايت از ما اين بيرون راحتتر است.
ج- گاهي اوقات آدم ناراحت ميشود که شهروند عادي است و دزدي و اختلاس نکرده! به تمام جهات آدم فشار وارد ميشود.
د- ميگويند حتي ديويد بکهام در جزيره اختصاصياش هم آشپز اختصاصي ندارد، يک آشپز غذا ميپزد و براي تمام جزيرههاي اطراف ميفرستد.
2- به نقل از صدا و سيما، استاندار باهوش تهران گفته: تهران در وضعيت زرد هم، قرمز است؛ اما الان در وضعيت هشدار هستيم!
الف- بالاخره زرديم يا قرمز؟ زرد همان قرمز شده؟
ب- باز هم بگوييد آقايان مشکل تشخيص رنگ ندارند، همين که جناب استاندار، زرد را قهوهاي تشخيص نداده شانس آوردهايم!
ج- وضعيت هشدار رنگي بين قرمز و زرد با همان نارنجي است؟
د- آموزش فوريِ چگونه جملهاي بگوييم که هيچکس، حتي خودمان هم متوجه آن نشويم به سبک استاندار تهران!