با توجه به تغيير و تحولات سريع در حوزههاي مختلف جامعه، تاثير کرونا و اتفاقات پيشرو شرايط جامعه را در جهت ورود به آينده چگونه ارزيابي ميکنيد؟
آينده پيشروي قرن بيستويکم مملو از حادثهها و انجام پذيرفتن روندهاي باقيمانده در قرون گذشته است. بهنظر ميرسد شتاب روزافزون تغييرات اکنون سرعت بيشتري پذيرفته و به يک فراشتاب گريزناپذير در به سامان رساندن وضعيت کنوني و عبور از آن براي آغاز يک وضعيت جديد روي آورده است. نه تنها در ايران و منطقه بلکه در نظام بينالملل تغييرات گريزناپذير مينمايد و ما در آستانه ابديت يک زمانه و ورود به يک زمانه ديگر قرار گرفتهايم. تمام سيگنالها نشاندهنده وقوع تغيير و تحولات در چند سال آينده در لايههاي گوناگون و ابعاد مختلف زيست جهانهاي بشر و زيستبوم حيات وي است. در سالهاي آينده هم انديشه بشر تغيير خواهد پذيرفت، محيط زندگي و ابعاد گوناگون حيات او تحت تاثير اين تغييرات قرار خواهد گرفت و ايران نيز از اين مقوله مستثنا نيست؛ همچنان که نيويورک، پاريس، اسلامآباد، پکن يا مسکو. آنچه پيش روي ما قرار دارد آن است که در پرتو تغيير و تحولاتي که در قالب روندهاي پيشيني بهوجود آمده آينده را تغييرپذير و بسيار استقبالکننده از دگرگوني قرار داده است. از ابعاد فناوري و ورود به عصر هوش مصنوعي گرفته تا ابعاد تغيير و تحولات کيهاني همگي نمايانگر اين است که اين زمانه تمام خواهد شد و ما وارد زمانهاي ديگر در ابعاد پيچيدهتر آن در زندگي بشر خواهيم شد. فلذا در داخل ايران نيز با توجه به اين معاني و بيس يا بافت اصلي موجود در جامعه بايد در انتظار رويدادها با حوادثي باشيم که به ظاهر در نزد کساني که به سطح رويين مسائل نگاه ميکنند شگفتيآور باشد. هيچ امري درحالحاضر شگفتيآور نيست. آنچه منطق رويدادها نشان ميدهد اين است که جامعه ايران در ابعاد دهگانه نيروهاي پيشران خود دچار نوعي تزلزل دروني و روانشدگي زمين بازي است. در ابعاد اجتماعي، فناوري، زيستبوم، سياست، ارزشها، رسانه، امنيت و حقوق و نيروي انساني همه جوانب نشان ميدهد که نوعي لغزندگي در لايههاي دروني بهوجود آمده و هر آنچه ما در سطح بيروني ميبينيم روي شنهاي روان سوار است. اين است که مجلسي با اصولگرايان تشکيل ميشود و در آن محمدباقر قاليباف با راي بالا رئيس مجلس ميشود ولي يک ماه نشده با امضاي 100 نفر از همان نمايندگاني که به او راي دادند، با درخواست استيضاح روبهرو ميشود؛ اين اصطکاکي است که من قبلا پيشبيني کرده بودم. نيروهاي پيشران همين را نشان ميدهد.
جريانات سياسي چندي است که براي حضور موثر در فرايندهاي انتخابي پيشرو به برنامهريزي ميپردازند؛ اساسا چه ميزان ميتوان به برنامهريزي بلندمدت در خصوص موفقيت اين برنامهريزيها اعتماد کرد؟
اکنون براي 1400 برنامهريزيهاي بسيار زيادي رخ ميدهد، اما آيا اين برنامهريزيها از بنيادهاي قوي برخوردار است؟ به نظر من، همه برنامهريزيهاي جناحهاي گوناگون روي شنهاي روان سوار است و در لحظه ميتواند آنچه در لايههاي دروني در حال طغيان است نگرشهاي بيروني را در تزاحم با يکديگر و در تضاد قرار دهد و همه چيز را بهم ريزد. لذا در وضعيت کنوني براساس آنچه درباره پساکرونا گفتهام ديگر نه ارباب حلقهها بلکه ارباب لحظهها حاکم هستند. کساني که حتي بر سرير قدرت اقتصادي، سياسي تکيه زدهاند نميتوانند آرامش داشته باشند. چرا که لحظهها ممکن است مناسبات پيشين را بهم بريزد و در آن فضا کساني برنده خواهند بود که نسبت به شناخت چنين فضا و ابعاد دقيقتر، عالمانهتر و در عين حال قدرتمندانهتر متکي بر دادههاي دروني خود حرکت کنند. آرامش دروني افراد است که ميتواند موفقيت بروني آنها را در اين فضا حاصل کند. آرامش دروني هم يک امر تاسيسي نيست بلکه يک امر تکويني است. چرا که اگر در مسير حرکت خود در تکوين شخصيت سياسي و جايگاه خود نتوانسته باشند خود را در يک مسير مستقيم حفظ کنند دچار تزلزل بيروني در رفتار ميشوند که هماکنون نيز خود را به نمايش ميگذارد. به نظر من، در آينده ما بايد شاهد نوسانات شديد در درون جبههبنديهاي سياسي، نگرشهاي مردم به اين جبههبنديهاي سياسي باشيم.
طي چند وقت اخير شاهد رويکرد تقابلمحورانه از سوي برخي چهرههاي سياسي نسبتبه فضاي مجازي بوديم درحاليکه همان منتقدين از اين فضا استفاده ميکنند. اين تناقض در رفتار و گفتار چگونه قابل تحليل است؟
اين شوخي تاريخي کساني است که به ابعاد گوناگون تحولات فناوري در جهان وقوف ندارند يا با وجود وقوف، آن را ناديده ميانگارند. تجربه نشان داده که سياستهايي مانند فيلترينگ بيتاثير در موضوع است. مثلا اکنون تلگرام فيلتر است ولي هنوز هم بيشترين ميزان استفاده از آن صورت ميپذيرد. در کنار آن واتساپ وجود دارد که خود عناصر سياسي و دولت از آن بهره بالايي ميبرند. از آنسو اينستاگرامي وجود دارد که بهواسطه تلفيق عکس، فيلم و صدا اثرگذاري بيشتري را از خود به نمايش ميگذارد. همانگونه که براي مطالعه آنچه در تلگرام شکل ميگيرد افراد از پروکسي يا فيلترشکن استفاده ميکنند، براي اينستاگرام نيز استفاده خواهند کرد. اگرچه سرعت را اندکي پايين ميآورد ولي ديواره سخت را ميشکند. به هر تقدير باتوجه به تلاش آمريکا براي شکل دادن به اوترنت يا اينترنت جهاني و با توجه به احتمال بالاي عملياتي شدن آن پس از انتخابات رياستجمهوري 2020 آمريکا، چه توسط جمهوريخواهان و چه دموکراتها، چنين سخناني بيشتر يک شوخي سياسي به نظر ميآيد. چرا که ادامه اين فرايند جامعه ملي ايران را به سمت کرهايزه کردن ميکشاند. کرهايزه کردن منظور آن چيزي است که منجر به قطع کامل اينترنت در پيونگيانگ ميشود. آيا قطع کامل اينترنت در ايران ممکن است؟ امکان آن وجود دارد، ولي در برابر اين امکان، احتمالات و جنبههاي بسياري از مسائل ديگر در جامعه وجود دارد که نميتوان ناديده گرفت. جامعهاي که اقتصادش به جايي رسيده که ارزش پول ملياش کم شده است، در اجتماعش با وجود تاريخ و فرهنگ و تاريخ تمدني که بر قداست خانواده استوار بوده ، اکنون طلاق وضعيت نامطلوبي دارد، فسادهاي اجتماعي و بزههاي نسلي در آن ديده ميشود، اختلاس و ارتشاء ديده ميشود، نيروي انساني تضعيف شده و بسي معيارهاي قانوني و عرفي اثر خود را از دست دادهاند، آيا ميتوان سياستها را بر پايه جبر و سختگيريهايي از اين دست قرار داد؟ آيا اين نگاه مدت زيادي دوام ميآورد؟ به نظر ميرسد که اين خلاف منطق و اصول است. اگرچه گفته ميشود ايران يک کشور ويژه است که بسياري از معيارهاي منطقي را پشت سر گذاشته، اما خود از يک منطق معنادار تبعيت ميکند و آن منطق معنادار به اوج رسيدن فواره است. فلذا بايد گفت در اين معنا نيز بايد مراقبت کرد. اينکه بتوانيم ايران را کرهايزه کنيم چندان ساده نيست و اگر هم بشود آيا استمرار خواهد داشت؟ فضاي مجازي امروز واقعيت موازي زندگي بشر است و دير يا زود پيونگيانگ را هم در خواهد نورديد، همانگونه که درنورديده است. فلذا بايد گفت بهزودي زنگها به صدا درخواهد آمند.
با توجه به انتخابات پيشين و کاهش مشارکت معنادار مردم منبعث از نارضايتي از وضعيت اقتصادي، معيشتي و اجتماعي؛ اساسا اين رويه را در انتخابات پيش رو نيز شاهد خواهيم بود؟
جامعه عضلات خود را جمع ميکند. امروز اصطکاک ميان فک بالا و پايين جامعه بسيار زياد شده و به ساييدگي رسيده است. مردم فک خود را از گراني به يکديگر ميسايند ، سکوت نشان داده ميشود. عضلات بدن که منقبض ميشود آماده گشايش است، حتي اگر پرفشار باشد. اين مقايسه را ميتوان به اجتماع هم کشيد. اگر آناني که به اجتماع و به حوزه حيات اجتماعي از منظر تحليل عميق مينگرند به اين تصوير از جامعه دقت نکنند، احتمال دارد در آينده با مسائل سختتري روبهرو شوند. اگرچه کرونا آمده و موجب شده که بسياري از مسائل از صدر اخبار نزول کنند، اما دير يا زود کرونا نيز طبيعي ميشود. اين است که طبيعي انگاشتن بحران کرونا در يک وضعيت خاص، گرم و سرد ميشود. اکنون اصل کرونا اهميت خود را از دست داده است آنچه هست بهرهبرداري از بحران کرونا براي گرم و سرد کردن جامعه از طرف مسئولان است و اين تنها در ايران نيست و در کل جهان رخ ميدهد. همانگونه در آغاز سخن گفتم تغيير فقط در ايران نيست و دگرگونيها جغرافيا، زيست جهان و زيستبوم ما محدود نميشود در تمام جهان است. برخي که فکر ميکنند در حالت ثبات هستند و به ثبات دروني خود ميبالند ممکن است در اوج قدرت با شگفتي روبهرو شوند. فلذا کشورهايي که پايه و اساس لغزانتري دارند، اقتصادشان نابسامان است و ديگر محيطها و چارچوبهاي نيروهاي موجود در جامعه با تزلزل دروني در لايههاي عمقي مواجه است، بايد نگران باشند تا کشورهايي که حداقل به ظاهر از ثبات بيشتري برخوردارند. در جهان آنهايي که اقتصاد قويتري دارند آرامش بيشتري براي دستيابي به آسايش حداقلي دارند. اما ديگر آرامش هم تنها با شکلگيري آسايش خود را نشان نميدهد؛ فلذا کشور ثروتمندي همچون آمريکا هم بايد نگران فرداي خود باشد چه برسد به کشورهايي که از منظر قدرت اقتصادي و ديگر اقطاب قدرت در اجزاي گوناگون آن وضعيت ثباتيافته و قدرتمند ندارند. فلذا اينکه بگوييم ايران يا آمريکا، غرب يا شرق، طبقات پايين يا بالا با يکديگر در يک موضوع مشارکت دارند به نظرم اين موضع همان نگراني از آينده است. تنها مخرج مشترک وضعيت فعلي بين تمام اقطاب گوناگون و لايههاي مختلف زندگي بشر نگراني از آيندهاي است که پر از دگرگوني و تحولات بزرگ خواهد بود.
در حوزه نخبگان سياسي روسايجمهور سابق همچون مرحوم آيتا... هاشمي، رئيس دولت اصلاحات و احمدينژاد در پايان دوره بر مواضع اوليه خود ايستادگي کردند تا بتوانند پس از رياستجمهوري نيز پايگاه اجتماعي خود را حفظ کنند، اما اين رويکرد در عملکرد رئيسجمهور فعلي ديده نميشود. تحليل شما از اين موضوع چگونه است؟
حسن روحاني داراي اين تحليل است که جامعه آينده ايران جامعهاي حکومتمحور خواهد بود. جامعهاي خواهد بود که در آن نيروهاي اجتماعي فشار از بالا را خواهند پذيرفت. فلذا جهتگيري انتخابي تحت اراده جهتگيري از بالا قرار خواهد گرفت و نيروهاي اجتماعي محدود و نيروهاي انتصابي قدرت بيشتري خواهند يافت. او دو دوره انتخابات را پشت سرگذاشته و به عنوان عنصر انتخابي اکنون در جايگاهي است که بايد خود را در محيط انتصاب حفظ کند، فلذا او بعد از انتخابات سال 96 در تشکيل کابينه دوم خود بر اساس اين نگاه عمل کرد. رئيس دفتر خود را از شخصيتي مثل نهاونديان که نوعي اعتدال ميان بخش خصوصي و دولتي و ارتباط با نهادهاي حکومتي را مدنظر داشت، تغيير داد و محمود واعظي را گذاشت که وي بيشتر چهرهاي حکومتي محسوب ميشود. از طرف ديگر، در تعيين و انتخاب وزراي خود در دور دوم اين معنا را در همه لايههاي وزراي فرهنگي، امنيتي، سياسي و خدماتي خود دنبال کرد و بدين ترتيب در تشکيل کابينه او اين امر کاملا بايد براي اهل تعمق هويدا ميشد و او اين مسير را طي کرده که بر اساس برآورد خود براي دهه آينده تلاش دارد تا از ديگران عبرت بگيرد و به جاي اينکه به جهت نيروهاي اجتماعي بازگردد و تجربه آيت ا...هاشمي، رئيس دولت اصلاحات و احمدينژاد را مکرر کند، تجربه بزرگاني را تکرار ورزد که به جاي اينکه به نيروهاي اجتماعي تکيه کردهاند به قدرت تکيه کردند و در قدرت باقي ماندند. فلذا او هم دنبال تکرار چنين تجربهاي بعد از شکست تجربه روسايجمهور پيشين است.
با توجه به تحولات پيشروي جامعه انتخابات 1400 را چگونه ارزيابي ميکنيد؟ انتخاباتي با مشارکت بالاي مردم يا انتخاباتي حداقلي مثل اسفند 98؟
دوقطبي کردن جامعه در انتخابات 1400 بسيار سخت است. رئيسجمهور اصلاحطلب و اصولگرا، چپ و راست، نظامي و غيرنظامي و حتي چهرهاي مانند رئيس دولت اصلاحات و احمدينژاد اگر روي در روي هم قرار گيرند، نخواهند توانست آنگونه که بهنظر ميآيد جاذبهاي براي ايجاد فضاي مثبت به قصد بازگشت به عصر طلايي انتخابات داشته باشند. لذا اگر به آينده اين اوضاع بينديشند بايد تفکري ديگر شکل بگيرد و تحولي وسيع در قلب اين تفکر به ميدان آيد. در آستانه انتخابات 1400، کشور بايد به جذب حداکثري نيروهاي گذشته خود براي تشجيع نيروهاي اجتماعي به طرف حرکت سياسي روي آورد، اما نوعي عقبگرد ديده ميشود. چهرههاي جديد هيچکدام نميتوانند جايگاه وزيني در جذب آراي مردم داشته باشند. چرا که ديگر چهرهها مهم نيستند بلکه تفکري که چهرهها را حمايت ميکند مهم است. بيش از تفکري که چهرهها را حمايت ميکند اهميت جاري شدن تفکر در رفتار و کنش اين چهرهها را به نمايش ميگذارد. فلذا در انتخابات آينده نميتوان مانند گذشته روي دوقطبيهاي ده پايين و ده بالا، اصولگرا و اصلاحطلب و متجدد و سنتي و از اين قبيل تکيه کرد. بدين سبب بايد بگوييم که جذب مردم در جهت حضور در پاي صندوقهاي راي بسيار مشکل خواهد بود.