در يک صبح بهاري، بالاخره تمام هموطنان اين حقيقت انکارناپذير را ميفهمند که شاغلان در صنعت خودرو، الزاما درمورد بازار فروش محصولات مختلف خودروسازيهاي داخلي و خارجي اطلاعات جامع و کامل ندارند.
در يک صبح بهاري، بالاخره متوجه ميشويم که آتشسوزي براي تمام جنگلها بسيار مفيد است و به درختان حق ميدهيم که در تابستان به خورشيد نگاه کرده و بگويند: «ما را بسوزان لعنتي».
در يک صبح بهاري، کرکره فضاي مجازي را کلا پايين داده و هزار تا قفل روي آن ميزنيم، کليدش را هم ميدهيم به رئيس دولت تا يک جاي امن بگذارد!
در يک صبح بهاري، تفاوت بنيادي غيرت را با ناسزاگويي و مردانگي را با عربدهکشي خواهيم فهميد. (خواهرم مردي که فريادزنان ناسزا ميگويد، يک بيمار رواني است نه يک جذاب لعنتي!)
در يک صبح بهاري، گراني به خاطرهها پيوسته و ما به ارزاني دچار خواهيم شد! (چقدر سر و صدا ميکنيد! مگر نميبينيد خوابيم؟!)
در يک صبح بهاري، بازديد از خود کولبران را جايگزين بازديد از مسيرشان کرده و حقوق بشر را همچون هميشه، بيش از پيش شرمنده خود خواهيم کرد.
در يک صبح بهاري، موجودي که وزير بهداشت به عنوان ويروس کرونا معرفي کرده، به شهر حمله کرده و همينطور که گاز ميگيرد، لگد ميزند و شاخهايش را در شکم مردم فرو ميکند به دوربين زل زده و ميگويد: «من اينطوري نبودم، همهاش تقصير شماست که ولم
کرديد».
در يک صبح بهاري، بازار خودرو را اول مديريت خواهيم کرد و بعد پزش را داده و سراغ مديريت کردن فضاهاي ديگر ميرويم!
و احتمالا در يک صبح بهاري، بالاخره! بيشتر کتاب ميخوانيم، کمتر حرف ميزنيم، به آسمان نگاه ميکنيم و انقدر درگير زمين و زمينيان نخواهيم بود.