«بارالها!
اين تنها من نيستم که دوستت ميدارد
اما اين تنها تويي که دوستت ميدارم.»
کتاب «مرگي کوچک» در پي «ابنعربي» است و با اين هدف طراحي شده است. اين کتاب ترجمهاي است از کتاب «موت صغير» اثر محمدحسن علوان که سيدحميدرضا مهاجراني آن را به فارسي برگردانده است. «مرگي کوچک» ششمين کتاب و پنجمين رمان محمدحسن علوان، نويسنده عربستاني است. او متولد سال 1979 در شهر رياض و داراي مدرک دکترا در رشته بازاريابي و تجارت بينالملل از دانشگاه کارلتون کانادا است. علوان در سال 2010 ميلادي در زمره سيونه نويسنده عربي برتر زير 40 سال برگزيده شد. رمان «سگ آبي»اش در سال 2013 جزو نامزدهاي نهايي جايزه بوکر بود. ترجمه فرانسه همين رمان نيز در سال 2015 از سوي «بنياد جهان عرب پاريس» بهعنوان برترين رمان ترجمهشده در آن سال برگزيده شد.
«مرگي کوچک» روايتي تودرتو دارد و نويسنده سه کتاب مرتبط را در يک کتاب گنجانده است در 100 روايت که 88 روايت آن روايت زندگي ابنعربي است و 12 روايت ديگر برگرفته از نسخ خطي موجود در کتابخانههاي بيروت و... است. کتاب شامل چندين سِفْر (سِفْر آغاز، سِفْر دوم پس از آغاز، سِفْر سوم و...) است و از اين جهت ما را به ياد ساختار کتاب مقدس مياندازد (اسفار تورات.) از طرفي ديگر، داستان، به طور منظم با روايتهايي موازي شکسته ميشود. روايتهايي که اين گونه تدوين شدهاند تا سير آن نسخه خطي (زندگينامه يا ميراث معنوي او) خودنوشت ابنعربي را (در کتاب حاضر) از زمان مرگ او تا سال 2016 ميلادي، قرن به قرن نشان دهند؛ که کتاب از کجا به کجا رفته و چگونه در کتابخانههاي دربار، مزارها و قبهها و بارگاهها دستبهدست گشته و شاهد چه اتفاقاتي بوده است.
کتاب اول، زندگي ابنعربي به روايت خود اوست. کتاب دوم زندگينامه همين زندگينامهاي است که ابنعربي آن را نوشته است. بهاينترتيب که سرگذشت خود کتاب و دستبهدستشدنهاي آن طي 800 سال روايت ميشود.(از يکي از روزهاي سال 1212 ميلادي که ابنعربي در بالاي قلهاي از کوههاي آذربايجان شروع به نوشتنش ميکند، تا يکي از روزهاي سال 2012 که يک جوان پناهنده سوري، که بر اثر خزان عربي از کشورش آواره شده، در قهوهخانهاي در بيروت اين کتاب را به قيمت دوهزار دلار به يک تحصيلکرده دانشگاه سوربن ميفروشد.)
در طول اين 800 سال کتاب 12 بار در برشهاي مختلف تاريخي، جابهجا و دستبهدست شده و سفرهاي پرماجرايي را از سر گذرانده است و نويسنده از هرکدام از اين دستبهدستشدنها يک روايت آورده است که در عين اينکه ميتوان به هرکدام از آنها بهعنوان يک داستان کوتاه نگاه کرد، تصويري از اوضاع و احوال آن برش تاريخي نيز در اختيار خواننده قرار ميدهند؛ بهطوريکه مخاطب، برخي از مصيبتهايي را که از حمله مغول تا خزان عربي بر مردم اين منطقه رفته است در برشهاي مختلف ميبيند. هرکدام از اينها از زبان يک راوي نقل ميشود که يا واگذارکننده نسخه دستنوشت ابنعربي است يا گيرنده آن يا شاهد اين دادن و گرفتن. مکان اين دستبهدستشدنها هم متفاوت است و شهرهايي از سمرقند تا بيروت را دربرميگيرد.
کتاب سوم، کتابي کوچک است از کلمات قصار خود ابنعربي که در ابتداي بخشهايي از رمان که به زندگي ابنعربي ميپردازند، آورده شده است، جملههايي کوتاه و درعينحال نغز و پرمغز و کار خلاقهاي که مترجم کرده در اين است که اغلب در ابتداي متن هر فصل در کنار کلام ابنعربي متني از بزرگان فرهنگ و ادب ايرانزمين و بهطور مشخص، «مولانا» را ضميمه کلام نويسنده کرده است: «سفر پلي است براي بازگشت به خويشتنمان» (ابنعربي)/ «سفر از خويشتن بايد چو با خويشي سفر چه بود» (مولانا).
نام کتاب برگرفته از سخن «محييالدين عربي» است: «الحبُّ موتٌ صغيرٌ» او در اين کتاب زنده است تا روايت عاشق و مرگ کوچک او را بازگو کند: «محييالدين در اين قصه با ماست و در کنار ماست. گاهي چون ستارهاي رخ مينمايد که به دو انگيزه دوستش ميداريم: يکي آنکه درخشان است و ديگر آنکه نفوذناپذير؛ اما در اوج نفوذناپذيري مثل تشعشي که بر سقف آسمان آويخته، بلکه با ما و نزديک ماست و با اين همه و در عين با همگي تنهاست با خداي خود که با او همان معاملهاي را ميکند که با عبدِ اَوّابش ايوب کرد.»
اين کتاب قصه سرمد عشق است؛ «حضرت محييالدين بن عربي.» داستان زندگي مردي که از اندکبودن خود واهمه نداشت، چون به آن پايه از تعالي دست يافته بود که ديگر هيچ تمنايي از «من» خويش نداشت و در اوج اين بيتمنايي بود که ملکوت آسمان و بهشت را از آن خود کرد: «شخصيتهاي اين داستان گروهيشان حقيقي هستند که باورشان داريم و گروهيشان که حقيقي نيستند شايد؛ اما بهگونهاي در عرصه قصه رخ نمودهاند که عاشق باورکردنشانيم و ميخواهيم باورشان بداريم، حقايقي هستند بر گونه اساطير. اما قهرمانان اين داستان، غير از اشخاص، کتابها و آثار مکتوب اوست. کتابهايي که دستبهدست دوران به دوران را طي ميکند و نزد کساني به وديعه ميماند که عشقورزي به محييالدين و مالامالکردن سينه از درد عشق، کسبوکارشان است.» محييالدين در اين داستان مطلقا نقش قهرمان را بازي نميکند، چون ترسو نيست. نقش يک قديس را بازي نميکند، چون شرور نيست. نقش رفيق و انيسِ سلطان و خليفه را هم بازي نميکند، چون در کشتن همنوعان خود بيتاب نيست و در يک کلام او «اصلا نقش بازي نميکند»، چون دروغگو نيست. او از سرآمدان فکر و فرهنگ و دانش و بينش و فراتر از آن يکي از شگفتيهاي تبار انساني است و نويسنده در پي به تصويرکشيدن زندگي اين مرد بزرگ در قالب زندگينوشت است و اثرش، کتابي سترگ شده، که در آن ميتوان حضور او و والامقامان جهان عرفان و عشق و فلسفه (شمس تبريزي، ابنرشد و...) را در کنار هم در محفل انسي ديد. تجربههاي روحي و عرفاني او با خوابي آغاز شد، خوابي که او در ايام نوجواني ديد و اين خواب زندگي او را دستخوش تغيير کرد و دگرگوني روحي او ابتدا پدر و بعد دوست پدر را (ابنرشد) برانگيخت. او درباره مرگ اين بزرگ ميگويد: «شب از نيمه گذشت و خواب به چشمم نيامد. کاغذهايم را بيرون آوردم بلکه بتوانم چيزي بنگارم، اما نگارش هم با من سر ناسازگاري داشت و کلمات به نيش قلمم نميآمدند، پس از مدتي متوجه شدم تنها چيزي که توانستهام بر صفحه کاغذ مکتوب کنم يک کلمه بود: «ابنرشد» که به زيباترين شکلي آن را نگاشته بودم به قدري زيبا که در سراسر عمرم نتوانسته بودم به اين زيبايي و چشمنوازي کلمهاي را به سبک «کتابت آندلسي» بر صفحه مکتوب کنم! سکوت اختيار کردم و در بحر بيپاياب اين کلمه و نام فرورفتم و بس تامل کردم و انديشيدم و انديشيدم و انديشيدم...»
رمان «مرگي کوچک» داستان زندگي تاريخي محييالدين عربي با آميزهاي از صور خيال است و از زمان ولادت وي در آندلس در نيمه سده ششم هجري تا وفات او در دمشق را دربرميگيرد. اين رمان سفرهاي محييالدين از آندلس در غرب تا آذربايجان در شرق و نيز گذار او را به مغرب و مصر و شام و حجاز و عراق و ترکيه به تصوير ميکشد. او اين سفرها را همراه با تجربه صوفيانه عميق خود ميگذراند تا رسالت خود را زير سايه حکومتهايي فرضي به انجام برساند. از شهرهاي متعدد گذر ميکند و با انسانهاي بسياري برخورد ميکند و از اين رهگذر حوادث تخيلي، جنگهاي فرساينده و احساسات آشفتهاي را نيز از سر ميگذراند.
نويسنده هدفش از اين کتاب به سرانجامرساندن يک اثر صرفا بيوگرافيوار نبوده، او برپايه يک نياز و اهميت شناخت اين چهره برجسته تاريخي عرفاني دست به اين کار بزرگ و دست به خلق اثري زده که بهطور کلي درباره قهرمانش منابع چنداني وجود ندارد و پيشتر هم بهطور مشخص درباره او چنين مطلبي داستاني، نگاشته نشده است و اين امر ميتوانسته بعد از خلقش، حرف و حديثهاي فراواني را ايجاد کند که اين اثر در اين مورد سر سلامت به در برده است و توانسته برنده بوکر عربي نيز شود.
نوشتن درباره چنين مرد بزرگي کاري خطير است؛ کاري که نويسنده خطيربودنش را به جان خريده تا شايد او هم همچون از دعاي خير مخاطب از پس دعاي خير صاحب کرامت بهرهمند شود و دستگير. نوشتن درباره اين مرد بزرگ، اثري خواندني درآمده است و از حيث يادآوري کمال انساني، کاري بزرگ و ارزشمند و احترامي به تاريخ انديشه انساني است و گويي با «عطار» ديگري روبهرو هستيم که بهجاي پرداخت و توجه به ياد نگاهداشتن شرح زندگي عرفا اينبار يک تن را بهجاي هفتادودو تنها برگزيده و بهجاي يک گفتار، گفتارها را جانمايه کلامش کرده و او را به عصر ما آورده و زنده نگه داشته است و ديروز ما را به امروز ما پيوند زده در کتابي که درست است که عنوان «مرگي کوچک» را به نام يدک ميکشد، اما بهواقع از مرگي بزرگ سخن ميگويد: «محييالدين در اين قصه ميگويد «عشق» اصل است و «عاشق» فناناپذير، مرگ عاشق «مرگي کوچک» مرگي که براي روانهاي پاک و خمناشدني و باورمندان به شريعت محمد مثل عادتي است به زندگي، مرگي که از پس آن هزاران لبخند فرشته برميآيد همه سرشار از حسن و حياتي جاودان.»
«مرگي کوچک» روايتي داستاني از مردي است که در طول زيستن خود تاريخ را تحتالشعاع نگاه خود قرار داده و هنوز که هنوز است همچون جوانهاي سر از تاريخها برآورده و به زندگاني خود ادامه ميدهد؛ روايتي که خوانش آن، اين کمک را به ما ميکند تا درس عشق را فرابگيريم. مردي که با «فتوحات مکيه» و «فصوصالحکم» و ديگر آثار خود ما را به درياي بيکرانه معرفت، ميبرد که يک پيمانه برداشت از آن براساس عمق نگاه است که شکل ميگيرد. آثاري که به ديد او، نوشتههاي او نيستند، بلکه پيامهايي هستند که از او خواستهاند تا آنها را به مردم برساند: «والاترين شاهکار ابنعربي، بهمانند بسياري از بزرگان عرفان، زندگياش است. زيستني بيرون از متعارف و آکنده از ذکر، تسبيح، عشق و نماز بر سجادهاي بهپهناي کره زمين بهسوي قبلهاي بهگستره آسمان و آفاق.»
ابنعربي مردي از سدههاي ششم و هفتم هجري است. اهميت انديشه او در اين است که پختگي و جلاي انديشه را در حوزههاي گوناگون بهديده حضور درآورده است، اعم از فقه، الهيات، تصوف و تفسير و... او پل پيوندي است وصلدهنده ميان ميراث جهاني و ميراث اسلامي. او هم داشتههاي عصر خود را ميشناخته و از آن بهره گرفته و در بازسازي انسانيت بهکار گرفته است و اين دستاورد بزرگي است که او به آن دست يافته است و دستاورد او ميراثي براي بزرگان و آيندگان بعد از خودش نيز بوده و پلهاي براي بالاتررفتن در مقام انساني که مولانا يکي از اين بهرهمندان او است که با تعمق و زيستن در انديشه او توانسته از پلههاي معرفتي که او ساخته بالا رفته و گامهايي رو به جلو در کمال و تشخص مقام انساني بردارد و آوازه درستبودن را جهاني کند و جهاني نو بيافريند: «محييالدين در اين داستان، قلبي دارد راست، هنردان، باورمند و استوار بر پايه چهار ستون بنيادين دليري، بخشندگي، انساندوستي، و آدميت.»