بعد از المپيک و آن نتيجه غرورانگيز و تکرارنشدني، با دوستان ديگر صحبت کرديم. نظرم اين بود که ما از لحاظ نتايج بهترين عملکرد را داشتيم و بهتر است ميدان را به يکسري از مربيان جوانان بدهيم که آنها هم چند صباحي در تيمملي کار کنند. همان زمان از آذربايجان و چند جاي ديگر پيشنهاداتي داشتم. دوست داشتم بهصورت مستقل کار کنم و ببينم چهکارهام. «بنا» هميشه به من لطف داشت، اما قبلا در تيمملي من نفر دوم بودم و نتايج خوبي هم بهدست آورديم. براي خودم سوال بود که آيا ميتوانم شخصيت مستقلي در کار مربيگري داشته باشم و مديريت تيمي را برعهده بگيرم. خدا را شکر از کار راضي بودم و پلني براي خودم و کادرفني نوشتم. از روزي که مسئوليت را در کشتي آذربايجان در اواخر سال 2012 برعهده گرفتم تا المپيک ريو، مرحله مرحله بالا آمديم و از هفدهم دنيا به سوم المپيک ريو رسيديم. اوج کارمان سال 2015 بود که هم قهرمان جامجهاني، هم دوم دنيا و هم قهرمان المپيک اروپايي شديم. اينها نتايج خيلي خوبي بودند. يکي از کارهاي خوب فدراسيون کشتي همين چرخه انتخابي هست و اينکه تلاش ميکنند چرخه بدوننقصي را به سرانجام برسانند. از بانيان چرخه که عليرضا دبير، حسن يوسفي افشار و حسين زارعي هستند، تشکر ميکنم. مساله مهم اين است که يک کشتيگير چندبار ميتواند در سال به اوج برسد و در چند مسابقه شرکت کند که اين را بايد نسبت به وزني که کم ميکنند در نظر بگيريم. بايد در خصوص همه اين موارد اتاق فکري تشکيل شود که اگر ضعفي وجود دارد، اصلاح شود. چرخه انتخابي تيمملي املاي نانوشته است و نميشود فعلا از آن غلط گرفت. در بحث آماري و تحقيقات ميداني ميشود درمورد نمراتي که به کشتيگير ميدهيم صحبت کرد. بحث فسيلسازي بحث وحشتناکي است. بهنظرم بايد در چرخه انتخابي تيمملي بين مدالدار جوانان جهان هم تفاوتي با کسي که مدال ندارد، قائل شد، چون کل هدف ما پشتوانهسازي است که نفرات خوب را شناسايي کنيم. نبايد پشتوانههاي جوانمان را راحت از دست بدهيم.