بهرغم توافقات سياسي در افغانستان، علت تداوم بحران در اين کشور چيست؟
افغانستان بهنحوي اتفاقات هولناکي را پشت سر گذاشته است و بهنظر ميرسد در ابتداي مسيري براي سامان دادن اوضاع خود قرار گرفته است. بهصورت کلي بحرانهاي افغانستان به چند دليل شکل گرفت و به چند دليل نيز تداوم يافت. در وهله اول بايد به درون افغانستان پرداخت. جامعه اين کشور متشکل از چندين قوميت و نژاد است. در داخل جامعه افغانستان با توجه به تمامي مشکلاتي که دارد بايد اذعان کرد که مقوله قوميت و تفاوت نژادي بيشتر برجسته شده است. با وجود اينکه عبدا...عبدا... حائز اکثريت آرا شد اما اين تصور قوميتي بود که مانع به قدرت رسيدن ايشان شد. تصور به رياست رسيدن يک غيرپشتو براي اين کشور سخت بود و همين امر بود که اين اختلافات سياسي را بر اين کشور حاکم کرد. جامعه افغانستان در سالهاي اخير تحولاتي را به خود ديده است که آن را با گذشته متحول کرده است اما هنوز هم عنصر قومي مهمترين مقوله تاثيرگذار بر تحولات افغانستان است.
چه معضلاتي در منطقه وجود دارد که مانع از ثبات در افغانستان ميشود؟
برخي کشورها در راستاي ارتقاي جايگاه خود در منطقه بهدنبال نفوذ در افغانستان هستند تا از اين طريق تاثيرگذاري منطقهاي داشته باشند. از اين منظر افغانستان ويترين نمايش قدرتهاي منطقهاي است. هند، پاکستان، چين، کشورهاي آسياي ميانه و عربستان به اسم خيرخواهي در امورات افغانستان مداخله ميکنند اما در حقيقت بهدنبال منافع خود در اين کشور هستند. البته اين شرايط داخلي افغانستان است که زمينه مداخله خارجي را فراهم ميکند. اگر مردم افغانستان از طريق وحدت و انتخابات يک دولت قدرتمند در کشور خود برپا کنند بازيگران منطقهاي نميتوانند از اين کشور سوءاستفاده کنند. دولتها در افغانستان بايد مراقب باشند تا اين کشور به عرصهاي براي دشمنان همسايگان افغانستان تبديل نشود. بنابراين قدرتنمايي منطقهاي برخي کشورها را نيز بايد معضل افغانستان در منطقه برشمرد.
آيا اين موانع در سطح جهاني و بينالمللي نيز وجود دارد؟
در اين سطح رقابت قدرتهاي بزرگ مطرح است. در طول تاريخ کمتر افغانستان بهخاطر شرايط داخلي مورد توجه بوده است بلکه بيشتر به علت موقعيت جغرافيايي مورد توجه بوده است. لذا در حال حاضر آمريکا، چين و روسيه به شدت بر افغانستان حساس هستند و هر کدام تلاش ميکنند بهنحوي موقعيت خود را در افغانستان حفظ کنند. اين موضوع به خصوص براي آمريکاييها بسيار اهميت دارد زيرا چين را اصليترين رقيب خود ميدانند و تسلط آمريکا بر افغانستان علاوه بر اينکه براي اين کشور ميتواند منافعي براي اين کشور داشته باشد از منظر ديگر نيز مانع نفوذ چين در اين کشور شود و حتي بر اين کشور از ناحيه استان سين کيانگ فشارهايي نيز وارد کند. بنابراين بحران افغانستان سبب شده است به شکلهاي مختلف تحت تاثير قرار گيرد و اگرچه يک سير نزولي را براي حل بحران در پيش گرفته است اما سرعت آن به شدت کند است. تعارض منافع بازيگران داخلي، منطقهاي و خارجي سبب شده است تا اين روند کند شود. از گذشته نيز افغانستان اهميت زيادي براي روسيه داشته است و توليد مواد مخدر و تروريست در اين کشور ميتواند پيامدهاي ناخوشايندي براي اين کشور داشته باشد. آمريکا شايد به ظاهر بخواهد از افغانستان خارج شود اما هيچگاه قيد منافع خود در اين کشور را نخواهد زد و اهميت استراتژيک آن را به خوبي درک کرده است و براي آن نيز قطعا برنامههايي دارد همانطور که در عراق نيز همچنان نيروهايي را حفظ کرده و نفوذ دارد.
اهميت افغانستان براي جمهوري اسلامي ايران در چه زمينههايي است و استقرار امنيت در افغانستان چه پيامدهايي در پي خواهد داشت؟
جمهوري اسلامي ايران جزء معدود کشورهاي جهان است که به فکر رشد و ارتقاي اين کشور است و همواره علاقهمندي خود به ايجاد امنيت در اين کشور را در عمل اثبات کرده است. صلح در افغانستان منجر به توسعه اقتصادي اين کشور خواهد شد. اين توسعه اقتصادي نيز منجر به رفاه مردم افغانستان ميشود و اين امر در ادامه سبب ميشود تا مهاجرين کمتري به سمت ايران بيايند. کاهش درگيريهاي نظامي در افغانستان سبب ميشود تا اين کشور به وضعيت امنيتي مرزهاي خود نيز سر و سامان دهد که ميتواند بار سنگيني از روي دوش ايران بردارد. شکي وجود ندارد که جمهوري اسلامي ايران خيرخواه افغانستان است. اين آرامش صرفا با تلاش مردم و رهبران افغانستان حاصل ميشود. ايران به علت مناسبات عميق فرهنگي و ديني که با کشور افغانستان دارد، همواره اين کشور را بهعنوان دوست و برادر خود ميداند و خواهان امنيت اين کشور بوده است. از سوي ديگر تاثير مستقيم امنيت افغانستان بر ايران نيز غيرقابل انکار است و همواره ميتواند منجر به توسعه اقتصادي طرفين شود به خصوص در مناطق مرزي که با چالشهاي اقتصادي و امنيتي متعددي مواجه هستند. اين موارد تنها قسمت کوچکي از ارتباط تنگاتنگ اين دو کشور را نشان ميدهد که در بستر تاريخ همواره وجود داشته است.
نقش ميانجي ايران در بحران افغانستان با چه اهدافي شکل گرفته و آيا به نتيجه منجر خواهد شد؟
جمهوري اسلامي ايران بيش از هر مقولهاي بهدنبال اين است تا به مقامات اين کشور القا کند که بحران افغانستان صرفا با تعاملات داخلي حل و فصل خواهد شد و تکيه به قدرتهاي خارجي نتيجهاي نخواهد داشت همانطور که ايالات متحده نيز به اين نتيجه رسيده است و بهدنبال ترک اين کشور در آينده نزديک است. ايالات متحده آمريکا در 18 سال گذشته با توجه به هزينه 800ميليارد دلاري که در اين کشور انجام داد علاوه بر آنکه به اهداف خود نرسيد بلکه نتايج مثبتي نيز در پي نداشت. اراده رهبران افغانستان و احزاب اين کشور است که ميتواند بحران سياسي اين کشور را حل کند. ارادهاي که در زمان حال بهنظر ميرسد وجود ندارد. البته اين وضعيت فعلي نسبت به گذشته نيز پيشرفتهايي داشته است و از عرصه نظامي به مذاکرات سياسي رسيده است. ايران به خاطر جايگاه ويژه و ارتباطي که با هر سه گروه حاکم بر افغانستان دارد ميتواند در اين عرصه موفق تر از ساير کشورها ظاهر شود. در همين راستا وزير امور خارجه ايران در گفتوگوي تلفني با حنيف اتمر، سرپرست وزارت امور خارجه افغانستان بر گسترش همکاريهاي دوجانبه تاکيد کرد و راهکارهاي پيش رو را مورد بررسي قرار دادند و ظريف تاکيد بر لزوم وحدت در بين گروههاي مختلف افغانستان و برقراري صلح و ثبات در اين کشور را در دستور کار قرار داد.
اختلافات اخير سياسي افغانستان را چگونه ارزيابي ميکنيد و آيا ايران در اين ميان ميتواند به نقشآفريني مثبت بپردازد؟
جمهوري اسلامي ايران همواره بهعنوان کشور دوست، خيرخواه و همراه افغانستان از نزديک مسائل اين کشور را دنبال کرده است. در همين راستا سالهاي طولاني است که تعداد زيادي از مردم اين کشور به ايران پناه آوردهاند و ما نيز همچون هموطنان خود به آنها خدمات ارائه ميدهيم. اين مقوله سبب ميشود تا علاوه بر همسايهبودن نسبت به تحولات اين کشور حساس بوده و با مقامات اين کشور ارتباط نزديکي داشته باشيم. در اين ميان بحث انتخابات براي دومين بار دچار چالش شد. در انتخابات اخير افغانستان چالش اصلي حضور بسيار کم مردم در آن بود که کمتر از 2ميليون نفر در آن شرکت کردند و نزديک به پنج ماه نيز زمان اختصاص يافت تا برنده انتخابات مشخص شود. اين مقوله سبب شد تا حساسيتها افزايش پيدا کند. در دوره گذشته شاهد بوديم پس از توافق اشرف غني و عبدا...عبدا... همواره اختيارات عبدا...عبدا... کاهش پيدا کرد و از اين عرصه اشرف غني به نفع خود استفاده کرد. در همين راستا وزراي منتخب عبدا...عبدا... نيز به مرور کنار گذاشته شدند. پس از اين اتفاقات در دهه گذشته شاهد بوديم که در انتخابات اخير نيز اين شک و شبههها نيز بهوجود آمد و اين بار رياست کميته صلح به عبدا...عبدا... پيشنهاد داده شد. در اين پيشنهاد چند مساله مهم وجود دارد. نخست اينکه وقتي اين حکم از سوي عبدا...عبدا... مورد پذيرش قرار گيرد به آن معناست که ايشان نتايج انتخابات را قبول کرده است. از سوي ديگر پروسه صلح در اين کشور بسيار پيچيده است و بازيگران خارجي زيادي در آن دخيل هستند. بنابراين رياست کميته صلح نميتواند جايگاه موثري براي عبدا...عبدا... داشته باشد. از طرفي به علت آنکه حکم از سوي اشرف غني صادر ميشود ممکن است پس از مدتي اين حکم نيز ملغي شود مگر اينکه ضمانتهاي اجرائي در اين راستا براي عبدا...عبدا... در نظر گرفته شود. انجام بعضي تغييرات در اين کشور نيز با اما و اگرهاي زيادي همراه است. وزير امور خارجه اين کشور که از فعالان دوره کمونيست در اين کشور است از يک سو و فضاسازيهايي که اخيرا عليه ايران به دروغ انجام شده است از سوي ديگر و اجتناب مذاکره و ارائه مستندات و حرفهاي پرحاشيه برخي از مقامات افغانستاني بهنظر ميرسد که فضاي داخلي افغانستان را عليه ايران متشنج کرده است و چشم انداز خوبي در رابطه با آن ديده نميشود. فلذا بهنظر ميرسد به اين توافق نميتوان اميد زيادي داشت. تجربه نشان ميدهد اشرف غني به تعهدات خود در قبال توافق با عبدا...عبدا... پايبند نخواهد بود و احتمال دارد توافق بين آنها بهزودي با بدعهديهاي اشرف غني دچار تشنج شده و افغانستان بار ديگر با شرايط سخت سياسي مواجه شود که بر ساير جنبههاي اين کشور نيز تاثير ميگذارد و اين کشور را به سمت ناامني بيشتر سوق ميدهد.