ايجاد اشتغال و امنيت شغلي از مهمترين چالشهاي مديريت منابع انساني بعد از تامين معيشت به حساب ميآيند. گرچه اين چالشها در بعد جهاني مطرح ميشوند، اما کشورهاي در حال توسعه به دليل داشتن اقتصادي کوچکتر نسبت به ساير کشورها درگيري بيشتري با اين موضوع دارند. با اين حال کارايي و عملکرد کارکنان در بنگاههاي اقتصادي به عوامل مختلفي بستگي دارد که آموزش مهمترين عامل در اين زمينه به حساب ميآيد که سبب افزايش توانايي کارکنان ميشود. کارکناني که تجربه بيشتري دارند تمايل به عملکرد بهتري دارند زيرا افزايش در مهارت ناشي از تجربه کاري بيشتر است. آموزش علاوه بر تاثير بر نيروي کار بر بازده سرمايهگذاري تاثير دارد. عملکرد سازماني کاملا وابسته به کارايي و عملکرد کارکناني دارد که در آن سازمان اشتغال دارند. سرمايه نيروي انساني نقش مهمي در رشد و توسعه کارگاهها ايفا ميکند. براي بهبود عملکرد سازمان و کارايي نيروي کار آموزشهايي به کارکنان سازمان داده ميشود. توسعه نيروي کار ميتواند بهعنوان يک روند و فرآيند سازماني تعريف شود که در آن کارکنان با حمايت کارفرما براي ارتقاي مهارتهاي خود برنامههاي آموزشي مختلفي را پشت سر بگذرانند. در واقع توسعه نيروي کار ابتکار عمل مشترک کارکنان و کارفرما براي افزايش مهارت و دانش موجود کارکنان است. دانشي که بهروز است و باعث ارتقاي صلاحيت کارکنان ميشود. بررسيها در زمينه چالش اشتغال، حاکي از آن است که عدم تطابق بين مهارتهاي ايجادشده و مهارتهاي مورد نياز در بازار کار باعث آن است. بنابراين نقش آموزش بسيار حياتي و کارساز است. تغييرات و نوسانات بازار مستلزم داشتن نيروي کار ماهر و آگاه است. از اين رو براي رفع اين چالش نياز به مداخله فعال هر دو طرف کارفرما و نيروي کار است. آموزش و توسعه جنبه مهم مديريت منابع انساني است. براي هر بنگاه و سازماني مهم است که کارکنان ماهر و توانمندي براي عملکرد بهتر داشته باشد آموزش و توسعه فرصتهايي را براي کارکنان فراهم ميکند تا زندگي شغلي بهتري را داشته باشند و موقعيت و جايگاه بالاتري را در سازمان کسب کنند. با اين اقدامات کارايي بنگاهها افزايش مييابد. کارکنان سرمايه و دارايي يک سازمان هستند در صورتي که دانش و مهارت بيشتري داشته باشند عملکرد سازمان ارتقا مييابد. منابعي که براي آموزش و توسعه نيروي کار استفاده ميشود اتلاف و هزينه نيست، بلکه سرمايهگذاري براي اثربخشي و کارايي بنگاههاست. کارفرماياني که تلاش ميکنند براي کارکنان خود آموزشهايي را تدارک ببينند اين کار را به صورت يک نظم و دستورالعمل مداوم انجام ميدهند، درواقع در حوزه کار خود سرمايهگذاري ميکنند. به هر حال نگرش سازماني سهم بسزايي در عملکرد و اهداف سازماني دارد؛ بر اساس ارزيابيها، رفتار و رويکرد مديران به آنان کمک ميکند تا از منابع و امکانات با موفقيت و شايستگي استفاده کنند. نهادها و اتحاديههاي کارگري يکي از منابع مهمي هستند که ميتوانند مورد استفاده قرار گيرد. اتحاديههاي کارگري ميتوانند بهعنوان پلي ارتباطي بين کارکنان و مديريت سازمانها عمل کنند. آنها اين توانايي را دارند تا از طريق مذاکره با کارفرما در مورد بستههاي رفاهي بهتر براي کارکنان که شامل دورههاي ترفيع و پيشرفت آنهاست توافق کنند. تجربه نشان داده که اگر محيط کار مساعد باشد و کارفرمايان و مديران بنگاهها انعطاف بيشتري را در مقابل مطالبات و خواستههاي کارکنان از خود نشان دهند بهرهوري و کارايي کارکنان افزايش بيشتري مييابد و بسترهاي مختلفي براي ارتقاي نيروي کار با آموزشهاي مدون از پيش طراحي شده ميتواند عامل موثري در جهش توليد ورسيدن به افزايش توليد در ميانمدت و بلندمدت باشد.