بستن

دلتنگ باغچه‌هايي که ديگر نيستند

دلتنگ باغچه‌هايي که ديگر نيستند
علیرضا فراهانی منتقد

درباره کتاب «باغچه دلتنگي» سروده پيام گنجگلي

دلتنگ باغچه‌هايي که ديگر نيستند

براي نظرانداختن و نگاه انتقادي داشتن به مجموعه شعر «باغچه دلتنگي» از پيام گنجگلي، بايد از عنوان و طرح جلد آن شروع کرد؛ از جايي که نشانگر آن است با شاعري نوستالژيک و حس‌برانگيز مواجهيم. از سرخي غروب و چراغ قرمز راهنمايي روي جلد تا نماي آينه‌وار شاعري که بر قاب جلد مسلط است و در آن نگاهي از بالا به پايين دارد، همگي در کنار عنوان کتاب نشانه‌هايي از ويژگي‌ها و مشخصه‌هاي شعرهاي پيام گنجگلي در اين مجموعه دارد.

شعرهايي که مي‌توان آنها را به سه بخش تقسيم کرد و با شناخت ويژگي‌هاي هر بخش به اين نظر رسيد که هر يک از آنها متعلق به چه دوره‌اي از زيست تجربي شاعر هستند. اما وجه اشتراک هر سه بخش، سادگي در محتوا، زبان، بيان و نوشتار است. البته اين وجه سادگي نسبت به هر بخش کارکرد خود را پيدا مي‌کند و در ارتباط با مخاطب ويژگي‌هاي خود را مي‌يابد.

بخش نخست شعرهايي هستند که به سمت نثروارگي بيشتر سوق برمي‌دارند و غالبا نيز اين شعرها سطرهاي بيشتري از باقي آثار اين مجموعه دارند. در اين‌ گونه شعرها از وجه تخيل استفاده کمتري برده شده است و تنها بيان يک حس يا يک انديشه‌اي است که ذهن شاعر را درگير خود کرده است. بالطبع در اين گونه شعر درگيري دروني با مخاطب نيز کمتر اتفاق مي‌افتد.

بگذار سرگرم باورهايم باشم

اين بهتر است

بگذار مومنانه در جهان تو قرباني شوم

اين‌گونه زيبنده‌تر است

بگذار دروغ‌هايت را باور کنم

اين گونه سزاوارتر است

به تو بيانديشم

و ظرافت دستاني

که جهان پوشالي‌ام را خلق کرده است.

يا:

براي تو خواهم نوشت

با قلمي شکسته

براي تو خواهم سرود

با حنجره خونين

براي تو خواهم مُرد

با پيکري هتک حرمت‌شده

آه، اي روياي آزادي!

از منظر کدام دريچه

به چشمان تو نگريستم

که اين گونه براي آغوشت

بي‌قراري مي‌کنم؟!

بخش دوم شعرهاي کوتاهي هستند که شاعر تقريبا توانسته در اغلب آنها به نوعي تجربه‌ورزي‌هاي بالغانه در حوزه شعر دست بزند. در اين گونه شعرها تصويرپردازي درست همراه با تخيلي حس‌برانگيز آثاري را به وجود آورده‌اند که مي‌توانند گاه خواننده را شگفت‌زده کنند يا دست‌کم تصوير زيبايي را براي مخاطب بسازند. به طور کل مي‌توان گفت تجربيات شعرهاي کوتاه مجموعه شعر «باغچه دلتنگي» مانند مجموعه پيشين شاعر «شب‌هاي پيراهنت» تجربيات موفق‌تري بوده و توجه خواننده را بيشتر به خود جلب کرده‌اند.

طراوت بهار يا ضيافت پاييز

چه فرق مي‌کند

براي اين باغ اين نقش قالي.

يا:

ترسيم مي‌کنند

جاي طناب مرگ را

بر سرديِ

اجسادمان.

و سومين بخش از آثار پيام گنجگلي در اين مجموعه، شعرهايي هستند که داراي نوعي گنگي و فاقد وضوح تصويري و حتي بياني هستند. شعرهايي که گويي در بهت‌زدگي خودِ شاعر گير کرده‌اند و نتوانسته‌اند به شکل واضحي از بيان يا تصوير در مواجهه با خواننده دست يابند. شايد بتوان گفت در اغلب آنها انتزاع و تجردي وجود دارد که تنها کارکرد شخصي در آنها يافت مي‌شود.

گويي شکست خورده است

لشکر باران

بر بام خانه‌ام.

يا:

زود بيدارم کردي

هنوز نيمي از راه

مانده است.

اما در کنار تمامي اين نکات، دو ويژگي مشخص و واضح به ‌طور ثابت در غالب و شايد به جرأت مي‌توان تمامي آثار مجموعه شعر «باغچه دلتنگي» وجود دارد: يکي وجود يک «تو»ي هميشه غايب که به طور دائم مورد تخاطب و مونولوگ شاعر هست و ديگري حس‌برانگيزي گاه بيش از حد که بايد گفت شايد يک وجه از خصوصيات شاعر را به خوانندگانش نشان مي‌دهد. اين دو ويژگي کلاسيک براي يک مجموعه شعر در دوراني که شعر مدرن مدعي بسياري از خصوصيات و ويژگي‌هاي تازه و نويني است نمي‌تواند کافي باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی