روميناي چهاردهساله به دست پدر به وحشيانهترين شکل ممکن به قتل رسيد. اين را مينويسم تا همه وجدانهاي بيدار و آگاه صحنه کشته شدن دخترک را ذهن خود به تصوير بکشند تا شايد اين بار يادشان نرود که هنوز بهرغم همه ادعاها، قتلهاي ناموسي در اين کشور رخ ميدهد. وقوع چنين قتلهايي محدود به پهنه جغرافيايي ما نيست و در هر نقطه ديگري از اين کره خاکي شاهد چنين رخدادهاي تلخ و تاسفباري هستيم. پدران و برادران و همسراني که همچنان دختران و خواهران و همسران را جزئي از داراييهاي خود قلمداد ميکنند و طبيعي است که وقتي اين دارايي وجه ناموسي به خود ميگيرد، آنجا که تشخيص دهند آبرويشان لکهدار شده، حتي اگر شده با داس و به وحشيانهترين شکل ممکن بايد خود را از اين بيآبرويي نجات دهند. بعد هم لابد نه تنها از کرده خود پشيمان نميشوند، بلکه از گرفتن جان آنکه مايه اين بيآبرويي شده، دفاع هم ميکنند و ابايي هم از آوردن نام خود در صدر اعلاميه ترحيم دخترک ندارند. گرفتن جان زنان و دختران ريشه در تاريخ دارد. بيدليل نبود که خداوند کشتن دختران را از بزرگترين گناهان برشمرده است و عذاب قاتلان را چنين سخت وعده داده است. ميشود از دلايل و ريشههاي فرهنگي گفت که همچنان اين باور را در جامعه بازتوليد ميکند. ميشود به داستان سرايي روي آورد و از زمينههاي دوستي رومينا با مردي گفت که شايد تناسبي با او نداشته است. ميتوان از ضعف قانون نوشت که در مواجهه با اعمال اشکال خشونت عليه زنان از کارآيي و قدرت لازم برخوردار نيست. ميتوان از ضعف تعليم و تربيت گفت که لابد اگر درست بود رومينا در اين سن با جنس مخالف خود دوست نميشد و... ميتوان از کودک همسري دفاع کرد و يا در مقابل آن را محکوم کرد. ميتوان در نقد و اعتراض به قتل فجيع رومينا ليستي از بايدها و نبايدها را نوشت. نوشتنها و گفتنهايي که يا درصدد ترسيم درست صورت مساله هستند و يا تلاش ميکنند که بر واقعيتها سرپوش بگذارند و آدرس غلط بدهند. اما به باور من مساله اين است و البته محدود به پهنه جغرافيايي ما هم نيست؛ باور به اينکه زن جنس دوم و جزو متعلقات مرد است و او براي رسيدن به آنچه از نگاه او مطلوب است ميتواند هر رفتاري را با متعلقات خود داشته باشد، صورت اصلي مساله است. بر واقعيتها سرپوش نگذاريم. همه مساله به نابرابري و تبعيض عليه زنان بر ميگردد که بيشترين آسيب را متوجه جايگاه انساني زن نموده است. تا تلاش جدي براي رفع اين نابرابريها در دستور کار سياستگذاران و برنامهريزان، قانونگذاران و نهادهاي مسئول قرار نگيرد، بايد منتظر اتفاقاتي فجيعتر از روايت «خانه پدري» باشيم؛ صورت مساله را پاک نکنيم.