هيچ يک از جريانات اصولگرا، اصلاحطلب يا ساير گرايشات سياسي طرح مشخصي براي بهبود وضع و اداره کشور ندارند، پس فرقي نميکند که کداميک از اين جريانات سياسي در انتخابات 1400 به قدرت برسد. تاريخ نيز به کرات ثابت کرده آنچه بتواند تحولي در جهت بهبود وضع کشور ايجاد کند، وجود ندارد. بنابراين در انتخابات 1400 نيز شرايط مثل همين انتخابات اخير خواهد شد و شخصي به رياستجمهوري خواهد رسيد، اما روند کار کشور تفاوت خاصي در جهت بهبود و حل مسائل نخواهد داشت. البته اينکه اصولگرايان مطرح ميکنند براي بهبود شرايط کشور در آينده برنامهها دارند هنوز چيز خاصي از آنها بروز داده نشده است. در همين انتخابات رياستجمهوري 96 غير از بنده که مظلوم در گوشهاي نشسته بودم ساير دوستان به هم تعدي و تجاوز کلامي داشتند، اما اکنون هر 3 نفر از دوستان عزيز کنار يکديگر مينشينند و در جهت حل مسائل کشور با يکديگر رايزني ميکنند. دوستان فکر ميکنند فضاي انتخاباتي بهنحوي است که ميتوان هر تعرضي نسبت به هم انجام داد ولي اين رويکرد در فضاي کار تفاوت دارد. در حالي که فعل درست؛ عملکرد آنها در فضاي کار است نه تعرضي که در انتخابات نسبت به هم انجام ميدادند. از اين جهت زماني هم که در سه قوه کنار هم مينشينند، حرف جديدي ندارند. البته شايد مجلس حرفهاي زيادي براي گفتن داشته باشد، مثل نطقهاي قبل از دستور و اظهارنظرات مختلف اما هيچکدام راهگشاي مسائل کشور نخواهد بود. البته ممکن است نمايندگان قوانين خاصي را نيز بگذرانند اما قوانين غيرعملي فايده ندارد. لذا اين نگاه که مجلس يا دولت آينده ميتوانند کار خاص و مهمي انجام دهند چندان درست نيست. هر چند به نظر ميرسد با توجه به شرايط جامعه و عدمتمايل مردم به حضور و مشارکت در انتخابات؛ اصولگرايان مثل انتخابات مجلس در سال 98 در انتخابات رياستجمهوري 1400 نيز بتوانند دولت را در اختيار بگيرند. منتها نکته اينجا است که کدام دسته از اصولگراها اين موفقيت را از آن خود خواهند کرد، چرا که اصولگرايان نيز طيفهاي متفاوت، متنوع و وسيعي شدهاند. از طرفي پايداريها، از طرف ديگر اصولگرايان سنتي، از سويي اصولگرايان متعادل و ميانهرو مثل آقاي لاريجاني و در طرف ديگر اصولگرايان اصلاحطلب مثل آقاي مطهري که البته در کلان مساله هر کدام روي کار بيايند در روند کلي تفاوتي نميکند. نبايد از ياد برد که اصلاحطلبان نيز ميتوانند همچنان در انتخابات 1400 به کنشگري بپردازند، اما لازمه موفقيت آنها اين است که ابتدا تکليفشان را با خودشان، مردم و سياستهايي که ميخواهند داشته باشند روشن کنند. يکي به نعل و يکي به ميخ زدن يا حرفهاي مبهم و کليگويي جواب نميدهد. اصلاحطلبان بايد دقيقا بگويند که هستند، چه تفکري دارند و چه اهدافي را دنبال ميکنند. البته نه اينطور که آقاي تاجزاده يک حرف زده و آقاي نبوي حرف ديگري بزند. اگر قرار بر اين است که اصلاحطلبان جبهه واحدي باشند بايد حرف مشخصي داشته باشند. کليگويي فايده ندارد و آنقدر مردم شنيدهاند که تنفر پيدا کردهاند. اصلاحطلبان واقعا بگويند چه نظري درخصوص سياست خارجي دارند، به اقتصاد چگونه مينگرند و چه رويکردي در خصوص استفاده از منابع طبيعي دارند. اگر اين مسائل مشخص شد وظيفه خود را به عنوان يک اصلاحطلب واقعي انجام دادهاند. اگر مردم نيز به رويکردها و نظرات آنها باور داشته باشند به آنها راي ميدهند. اما اينکه نامشان اصلاحطلب اما در عمل محافظهکار و پوپوليست باشند خاصيتي ندارد.