بستن

مواظب زردآلوها باشید!

مواظب زردآلوها باشید!
فریور خراباتی

يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ‌کس نبود. روزي روزگاري در شهري مردم به دمپايي حمام‌شان نبود که جنگل‌هاي‌شان دارد در آتش مي‌سوزد. در اينترنت حرف از همه‌چيز بود به جز جنگل‌هاي در حال سوختن و حيواناتي که آنجا گرفتار شده بودند. دليلش هم واضح بود؛ چون آن جنگل‌ها خرس پاندا و کوآلا نداشتند که قربان صدقه‌‌خورشان و لايک‌خورشان خوب باشد، در نتيجه انگار نه انگار!

در همين حين يک مسئول بحث‌ گراني ميوه‌و‌تره‌بار خودش را به ميدان اصلي شهر رساند و از آن بالا رفت و گفت: «زردآلو براتون آوردم، کيلويي 450 هزار تومن!». مردم با آهنگ ههلله ياسه شروع به رقص و پايکوبي کردند. يک کشاورز خودش را به ميدان اصلي شهر رساند و گفت: «بخش زيباي ماجرا اينجاست که از ما باغدارها زردآلو‌رو کيلويي 15 هزار تومن مي‌خرن!» پس از بيان اين جمله مردم يک دلال ميوه را قلم‌دوش کردند و دور گردنش دسته گل انداختند و دلال همين‌طور که دست‌هايش را بالا برده بود و از محبت مردم تشکر‌ مي‌کرد، «قابل شما رو نداره» گويان ميدان را ترک کرد و از تصوير خارج شد.

در همين حين گروه «حمايت از گيلاس‌« وارد معرکه شد و گفت: «ما معترضيم!» مسئول پرسيد: «چرا عشقم؟» رئيس گروه حمايت از گيلاس گفت: «گيلاس از زردآلو خوشمزه‌تر نيست؟!» مردم يکصدا گفتند: «آري!» و مسئول بحث گراني ميوه و تره‌بار قول داد که قيمت گيلاس حتما و فورا گران شود.

اصلاح‌طلب که با لباس مبدل خودش را شبيه شهروندهاي عادي جا زده بود، گفت: «لطفا به زردآلو‌ها آدرس غلط ندهيد!» و اصولگرا هم که بالاي چهارپايه رفته بود و گفت: «زردآلو چيه؟ ما اصلا توي ايران زردآلو نداريم. اين ميوه‌ها که رنگ‌هاي تحريک‌آميز هم دارند، کار ليبرال‌ها و غرب‌گراها هستند» وي سپس رفت تا کتاب خود در مورد «زردآلو تهديدها و فرصت‌ها» را چاپ کند.

خيلي زود اتفاق گراني براي ليموترش و شليل و هلو هم رخ داد. يک مسئول سابق پس از شنيدن اسم هلو گفت: «هلو که منم! کي اجازه داده بدون هماهنگي با من، گرونم کنيد؟» و سپس رفت تا درخت شود.

بزرگ سپس بالاي ميدان رفت و گفت: «عجيب است که از گراني ميوه خوشحال شده‌ايد!» يک نفر سوال کرد: «آيا نبايد از لطف مسئولان خوشحال باشيم؟ آيا نبايد از تلاش‌هاي مسئولان تقدير کنيم؟» بزرگ گفت: «چرا! اما سوال من اين است، متوسط حقوقي که شما دريافت مي‌کنيد چقدر است؟» يک کارگر گفت: «شيرين 200 ميليون!» يک معلم بازنشسته گفت: «بيمه و قسط‌رو ازش کم کنيد، 300 ميليون!» يک کارمند عادي گفت: «500ميليون که البته از مديرم خواهش کردم کمش کنه!» بزرگ سري به نشانه افسوس تکان داد و پوزخندي زد و گفت: «‌بفرماييد! طمعکار شده‌ايد اي ملت! در حالي‌که چنين حقوق‌هاي سنگين و نجومي مي‌گيريد با زردآلوي کيلويي 50 هزار تومن خوشحال مي‌شويد! اين پول‌ها را با خودتان مي‌خواهيد کجا ببريد؟».

يک جوان بالاي ميدان رفت، ماله را از بزرگ گرفت و گفت: «من جوان اين مملکتم که برخلاف ميلم و با اصرار شما هشت مسئوليت قبول کرده‌ام، هشتم گروي نه‌ام است و کلا ماهي سه ميليون و 700 هزار حقوق مي‌گيريم... بابا کمي هم به فکر ما باشيد».

بنابراين مردم قبول کردند که مواظب زردآلوها باشد تا خط و خش روي آنها نيفتد و قيمت‌شان طوري گران نشود که مسئولان از پس خريد آن برنيامده و قدرت خريدش را نداشته باشند.

باري دوستان! از قديم گفته‌اند که گل همه رنگش خوبه، ميوه گرونش خوبه! واقعا اگر گيلاس و زردآلو کيلويي دو هزار بودند، خوردن آنها به شما حس قدرت مي‌داد؟ حس پولداري مي‌داد؟ پس از خوردن گيلاس تو‌هم لاکچري بودن مي‌زديد؟! خير! پس بدانيد پشت هر‌ گراني حکمتي است.

قصه ما به سر رسيد، کلاغ که متوجه افزايش قيمت ميوه‌هاي تابستاني شده بود، دست خالي به خانه‌اش رسيد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی