بستن

ملخ‌ها برای چه به صدا در‌می‌آیند؟!

ملخ‌ها برای چه به صدا در‌می‌آیند؟!
فریور خراباتی

يکي بود يکي نبود، روزي روزگاري در شهري که هيچ مشکلي در آن وجود نداشت و کسي با داس جان ديگري را نمي‌گرفت و از کرونا هم خبري نبود، مشکل آب هم اصلا وجود خارجي نداشت.

در اين شرايط يک نفر خودش را به ديگران رساند و گفت: هموطنان عزيز توجه فرماييد! هم‌اکنون تعدادي زيادي ملخ به شهر حمله کرده‌اند. مردم با شنيدن اين خبر با ترانه «دارم ميرم به تهران! دارم ميرم به تهران» به رقص و پايکوبي پرداختند. کسي که حامل خبر بود موسيقي را قطع کرد و گفت: «قطع کنيد اينو بابا، شما هم ديگه مسخره‌شو در‌آورديد، هر چي مي‌شه به رقص و پايکوبي مي‌پردازيد. ملخ‌ها تمام محصولات کشاورزي‌رو دارن مي‌خورن!.

يک اصلاح‌طلب هم‌صدا با او شد و گفت: لطفا به ملخ‌ها آدرس غلط ندهيد!. و يک اصولگرا هم گفت: خيلي دارم تلاش مي‌کنم که ملخ‌رو يه‌جوري به غرب‌گرايي و ليبرال‌بازي ربط بدم اما متاسفانه راه نداره.حيف شد! و با ناراحتي ميدان را ترک کرد.

بزرگ خودش را به ميدان اصلي رساند و گفت: وقتي فيلم‌هايي مثل خانه پدري اکران نشوند، نتيجه همين مي‌شود، سپس جوان‌ها به او گفتند: بابا موضوع يه‌چيز ديگه‌ست بزرگ! چي مي‌گي؟. يک منتقد سينما که وقتي اسم سينما مي‌آيد حتي اگر بحث در ميوه‌فروشي هم باشد خودش را به آنجا مي‌رساند، گفت: اين فيلم سراسر سياه‌نمايي بود!.

هرکس در گوشه و کنار ميدان چيزي مي‌گفت که ناگهان يک مسئول خودش را به ميدان رساند و گفت: سلام گل‌هاي تو خونه! همشهرياي نمونه! من مسئول جديد هستم!. مردم در مورد مسئوليت ايشان سوال کردند که گفت: بنده خادم شما، رئيس ستاد ملي مبارزه با ملخ هستم! هرچند ديپلم فني و حرفه‌اي دارم.

يک دلسوز خودش را به ميدان رساند و گفت: هيهات! ما را چه شده؟ آيا کسي اينجا هست که در منزلش آذوقه نداشته باشد؟. جمعيت يکصدا گفتند: نه!. او پرسيد: آيا کسي هست که تا بيست سال ديگر آذوقه و مواد خوراکي ذخيره نداشته باشد؟. جمعيت يکصدا گفتند: نه!. او دوباره پرسيد: آيا کسي با خوردن محصولات مازاد کشاورزي توسط اين ملخ‌هاي دوست‌داشتني مشکلي دارد؟، جمعيت يکصدا گفتند: نه!. بزرگ هم جواب داد: چرا خانه پدري...، که اصلاح‌طلب حرفش را قطع کرد و گفت: ببين ديگه وجدانا داري به مردم آدرس غلط مي‌دي! قبول‌ کن!. اصولگرا هم که قهر کرده بود با مردم آشتي کرد و گفت: سينما ديگه چيه؟ اولش مي‌ريد سينما و بعدشم لابد سيگاري مي‌شيد!.

سپس چند تن از اهالي شهر با ليموزين‌هاي‌شان به پيشواز ملخ‌ها رفته و دسته گل دور گردن‌شان انداخته و آنها را به شهر آوردند. هر کس از داخل انبار خانه‌اش چيزي آورد و به ملخ‌ها داد. عده‌اي ملخ‌ها را باد مي‌زدند، چند نفر پاي ملخ‌ها را در تشت شير با گل‌پر ماساژ مي‌دادند. يک عده خاک روي کت ملخ‌ها را مي‌تکاندند، چند جوان غذاها را براي ملخ‌ها فوت مي‌کردند تا دهان‌شان نسوزد. يک نفر طبق صحبت‌هاي عليرضا عصار شهر را انگور ميهماني کرد. ملخ‌ها که سير شدند و خستگي‌شان در رفت، تصميم به ترک شهر‌ گرفتند که مسئول گفت: کجا؟ تازه برنج گذاشتيم... . و با اصرار بيش از حد مردم، ملخ‌ها ‌سه شب و چهار روز در شهر ماندند و مردم را راضي کردند و گفتند که مردم شهرهاي ديگر چه گناهي کرده‌اند که بايد از نعمت حضور ملخ محروم باشند؟

باري دوستان! پند امروز اين است که با بيل جمع کردن ملخ‌ها کار زيبايي نيست. از ملخ‌ها به خوبي پذيرايي کنيد.

قصه ما به سر رسيد، کلاغ در شرايطي که ملخ‌ها لانه‌‌اش را از بيخ کنده و برده بودند، نمي‌توانست به خانه‌اش برسد!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی