درحالی که دو ماه از سال جدید را در بدترین وضعیت از نظر اجتماعی و اقتصادی و نیز افزایش ابهامها در سیاست خارجی پشتسر گذاشتهایم، شهروندان ایرانی، علاقهمندان به اقتصاد سیاسی و فعالان اقتصادی نگران اقتصاد ایران در سال 1399 هستند. در چنین شرایطی که اقتصاددانان طرفدار اقتصاد رقابتی به هر دلیل، ازجمله اینکه شاید بر پایه تجربه دریافتهاند حرفزدن بیهوده است و اقتصاد روی ریلی که قرار گرفته به حرکت ادامه میدهد سکوت کردهاند، اقتصاددانان نهادگرا پیدرپی به دولت و نهادهای بالاتر هشدار میدهند. کانون منازعه اما داستان اتفاقافتاده در بازار سهام و حالا بازار ارز و سکه است. ماجرای بازار سهام برای کسانی که اقتصاد سیاسی ایران را خوب میشناسند، روشن است؛ این گروه باور دارند که دولت برای تامین کسری بودجه، نقدشوندهترین بازارها را برای جذب نقدینگی سرسامآور انتخاب کرده است. سرازیرشدن هزاران میلیارد تومان نقدینگی سرمایهگذاران خردهپا به بازار سهام و نقش و سهمی که دولت در مالکیت شرکتهای کوهپیکر بورسی دارد و انتظار برای عرضه سهام بانکها و شرکتهای بزرگ، تردیدی باقی نمیگذارد که دولت قصد دارد از این بازار، پول قابلاعتنایی جذب کند. این سخن فرهاد دژپسند، وزیر امور اقتصادی و دارایی، که باید از دریای سرمایه مردمی 1000هزار میلیارد تومان جذب کنیم، نشان میدهد در درون دولت حرفهای زیادی درباره این بازار زده شده است. از سوی دیگر اما به نظر میرسد کاهش نرخ سود بانکی در وضعیتی که پیشبینی میشود نرخ تورم امسال کمتر از پارسال نباشد و همچنین دست روی دستگذاشتن بانک مرکزی در زمینه افزایش 30 درصدی قیمت سکه در اردیبهشت و رسیدن نرخ تبدیل هردلار به مرز 180 هزار ریال نیز همه در مسیر داغکردن بازار سرمایه است. در چنین وضعیتی است که اقتصاددانان بیم آن را دارند که شرکتهای فعال در بورس به وقت تقسم سود نتوانند به دلیل روزگار سیاه بازار واقعی و کاهش قیمت جهانی فرآوردههای پتروشیمی و پالایشگاهی و نیز فولاد و سایر فلزات اساسی سودی به سهامداران بدهند و موجی از سقوطهای پیدرپی را شاهد باشیم. این نگرانی البته نسبت به روند فزاینده قیمت ارزهای معتبر نیز وجود دارد و برخی از اقتصاددانان از دلار 25 هزار تومانی و برخی از دلار 20 هزار تومانی صحبت میکنند که معنایش تورمهای شتابان و نزدیک 50 درصد است. علاوه بر این، رشد منفی تولید ناخالص داخلی به میزان شش درصد که از سوی نهادهای معتبر جهانی برای ایران پیشبینی شده که نشان میدهد یک رکود گسترده در راه است. اگر بر این موارد پیامدهای دهشتناک گسترش ویروس کرونا که در بدترین حالت سه میلیون شغل موجود را تهدید میکند را لحاظ کنیم، نابهروزی اقتصاد ایران در عریانترین شکل دیده میشود. در این وضعیت اما درحالی که محمدباقر نوبخت، رئیس سازمان برنامه و بودجه و دژپسند به مثابه دو ضلع از سه ضلعی فرماندهی اقتصادی با چراغ خاموش و کمترین سخنرانی و یادداشتنویسی در حال فعالیت هستند، عبدالناصر همتی در مقام ریاست بانک مرکزی با نوشتن یک یادداشت اینستاگرامی در هر سه روز پرچم امیدوارسازی را در دست گرفته و با قاطعیت وضع موجود را قابل کنترل میداند و باور دارد شرایط امروز بازارها سختتر از نیمه دوم سال 1397 نیست و میتواند بازارهای ارز و سکه را مهار کند. به نظر میرسد آقای همتی را باید بابت امیدواربودن تحسین کرد، اما لازم است ایشان واقعیتها را هم بپذیرد. واقعیت این است که در سومین ماه از بهار سال 1399، آثار و پیامدهای تحریمهای سختگیرانه آمریکاییها، اقتصاد ایران بهویژه از نظر نقل و انتقال منابع ارزی تحت شدیدترین فشارها قرار دارد و با دو سال پیش قابلمقایسه نیست. در سال 1397 این امیدواری وجود داشت که شرکتها و کشورهای اروپایی و نیز چین و روسیه به ایران کمک میکنند تا وارد بحران عمیق نشود، اما اینروزها چنین امیدواریای وجود ندارد. در سال 1397 قدرت خرید شهروندان تا این اندازه با آسیب مواجه نبود و میشد امیدوار بود تولید داخلی در بازار ایران محلی برای فروش داشته باشند، اما امروز اینگونه نیست. واقعیت تلخ این است که بازار صادرات کالاهای اصلی ایران برای تامین ارز مورد نیاز با ابهام مواجه است. هیچ ایرانی دلسوزی نیست که نخواهد امیدواریهای آقای همتی به عمل برسند، اما ایشان نیز باید توجه داشته باشد امیددادن باید ریشه در واقعیتها داشته باشد.