بستن

موانع سياسي رشد علم در ايران

موانع سياسي رشد علم در ايران
مهران صولتی جامعه‌شناس

تمام کشورهايي که به توسعه رسيده‌اند بنياد تصميمات خود را بر پذيرش و تقويت علم مدرن مبتني کرده‌اند؛ علمي که تکرار‌پذير، همگاني، مساله‌مند و ابطال‌پذير است. اين فرآيند در غرب از دوره رنسانس آغاز شده و کشورهاي ديگر جهان هم به آن پيوسته‌اند. پذيرش علم البته منوط به رفع موانع و کسب آمادگي‌هايي است که در ممالک مختلف، متفاوت است؛ موانعي که هم در حکومت وجود دارد و هم جامعه. به نظر مي‌رسد در اين ميان رفع موانع سياسي بر برچيدن محدوديت‌هاي اجتماعي اولويت دارد. اين يادداشت مي‌کوشد تا موانع سياسي پذيرش و رشد علم مدرن در دوران چهل ساله اخير را برشمارد: بديل‌سازي براي علم مدرن: پس از پيروزي انقلاب و به ويژه رخداد انقلاب فرهنگي تلاش‌هاي فراواني براي نفي علوم انساني مدرن و جايگزيني آن با علوم انساني اسلامي آغاز شد. برنامه‌اي که حتي داعيه فيزيک و شيمي اسلامي را در سر مي‌پروراند و مي‌کوشيد طرحي نو در‌اندازد. از آنجا که امروزه گزاره «دانش، قدرت مي‌‌آورد»، بديهي تلقي مي‌شود، نظام سياسي در ايران پس از انقلاب کوشيد تا با ابداع مفهوم توليد علم، آن را به خدمت تبليغات سياسي در‌آورد. توليد فله‌اي مقالات براي القاي حس کارآمدي و پيشرفت به مخاطبان داخلي و خارجي از خروجي‌هاي اين سياست است! آموزش و پرورش خاص: پرورش روحيه علمي در جهان بيش از همه در مدارس صورت مي‌گيرد؛ دانش‌آموزاني که مي‌آموزند ساعي، خلاق و ملتزم به اخلاق علمي تربيت شوند. در ايران اما اين نگاه به مثابه سازه‌اي انتزاعي، دستوري، نقد‌ناپذير و عمودي دست‌اندرکار پرورش دانش‌آموزان براي تحقق آرمان‌هاي سياسي است! نفي استقلال دانشگاه‌ها: مهم‌ترين کانون تجدد در جهان دانشگاه‌ها هستند که توانسته‌اند مبتني بر علم مدرن، مسائل جامعه را حل و فصل کنند. در ايران اما دانشگاه حدود يک سده است که به زائده‌اي بر بوروکراسي رايج تبديل و زندگي دانشگاهي به نوعي زيست کارمندوار و بي‌ارتباط با مسائل جامعه و حکومت تبديل شده است! تسري به علم‌ستيزي: انقلاب ايران در ابتدا براي رهايي از استبداد شکل گرفت، اما نتيجه منطقي ستيز با غرب نزد دست‌اندرکاران انفلاب فرهنگي عبارت از تخطئه علم به مثابه بنيان دنياي مدرن بود. اگر‌چه اکنون پزشکي و مهندسي جايگاه خود را بازيافته‌اند ولي علوم انساني هنوز هم در معرض اتهام‌اند! هراس از پيامدهاي علم مدرن: علم هم از تحولات اجتماعي تاثير مي‌پذيرد و هم بر آنها تاثير مي‌گذارد. علم مدرن همچنين جسارت انديشه‌ورزي، نقد سنت و قدرت و دموکراسي را به ارمغان مي‌آورد. عجين بودن علم و برابري‌خواهي هم موجب آزاد شدن بسياري از ظرفيت‌هاي انساني و اجتماعي مي‌شود؛ پيامدهايي هراسناک براي نظم‌هايي که بيش از همه به کنترل جامعه مي‌انديشند!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی