آرمان ملي- حميد شجاعي: اين روزها تخريب دولت، مجلس دهم و جريان حامي يعني اصلاحطلبان راحتترين کار ممکن است و هر کس بخواهد در عرصه رسانه خودي نشان دهد اول اظهارات تند و تيزي در راستاي ناکارآمدي دولت و اصلاحطلبان عنوان ميکند و سپس به اظهار نظر در خصوص مسائل ديگر ميپردازد. هر چند اين خط تخريب براي اصلاحطلبان نا آشنا نيست و آنها نيز چندان واکنشي نسبت به اينگونه اظهارات و تخريبها نشان نميدهند اما اين بار رسانههاي دلواپس آتش توپخانه خود را به سمت بزرگان اصلاحطلب گرفتهاند و درصدد تخريب رئيس دولت اصلاحات و آيتا... موسوي خوئينيها برآمدهاند. چنانکه کيهان مينويسد: «خوئينيها در مسجد جوزستان نياوران، با تفسير ماترياليستي قرآن، شاگرداني را تربيت ميکرد که چپ ايران را شکل داده و بعد از انقلاب، چپ آمريکايي را به وجود آوردند و با رئيس دولت اصلاحات پاي يک سفره براي اداره کشور نشستند!» البته اين براي نخستين بار نيست که اين اتفاق رخ ميدهد و جامعه نيز با گذشت بيش از دو دهه از تولد جريان اصلاحات شناخت کافي از بزرگان اين جريان و چهرههايي چون رئيس دولت اصلاحات دارد و با اينگونه تخريبها چهره بزرگان اصلاحطلب در جامعه خدشهدار نخواهد شد. انتخابات سالهاي 92، 94 و 96 بيانگر اين نکته است.
تخريب اصلاحطلبان
تخريب چهرهها و شخصيتهاي جريان اصلاحات به يکي از خصيصههاي جريان دلواپس تبديل شده و روزي نيست که رسانههاي اين جريان اصلاحات و اصلاحطلبان را مورد تاخت و تاز قرار ندهند و اتهاماتي به اين جريان وارد نکنند. چه در زمان دولت اصلاحات که از رئيسجمهور وقت گرفته تا ساير مراکز و نهادهاي با رويکرد اصلاحطلبي را تخريب ميکردند و به قول معروف هر 9روز يک بحران ميآفريدند؛ چه در اواخر دهه هشتاد و سالهاي ابتدايي دهه 90 که با انواع برچسبها اصلاحطلبان را به حاشيه سياست و قدرت سوق دادند و فضاي کنشگري سياسي را از آنها گرفتند و چه در حال حاضر که دولت و عملکرد انتقاد آميزش در برخي حوزهها را به اصلاحطلبان منتسب ميکنند تا جامعه را نسبت به اين جريان سياسي بدبين کنند. پر واضح است که جريان دلواپس و رسانههايش اساسا ميانهاي با مفاهيمي همچون وحدت ملي، همبستگي ملي و آشتي ملي ندارند و حيات خود را در تخريب جناح مقابل ميبينند. با اين حال جامعه نشان داده که با هوش بالا و عقلانيت به قضاوت عملکردها ميپردازد و بين خدمت واقعي يک جريان و ديدگاه با شبهه خدمت تمايز قائل است. نمونه عيني اين مساله نيز عملکرد 8ساله دولت اصلاحطلبان و احمدينژاد است که اصولگرايان از پذيرش آن استنکاف ميورزند. البته قاطبه اصلاحطلبان معتقدند که پروژه تخريب آنها ديگر کاملا نخنما شده و اينکه رسانههاي دلواپس نظرات چهرههاي سياسي اصلاحطلب را دستاويزي براي حمله و تخريب اين جريان قرار ميدهند نيز در نوع خود قابل تامل است. چرا که اصلاحطلبان به اين نوع حملات عادت کردهاند. با اين حال افکار عمومي تنها محکمهاي است که به خوبي قضاوت ميکند و نسبت به عملکردها نظر ميدهد.
از رئيس دولت اصلاحات تا خوئينيها
همزمان با رئيس دولت اصلاحات به آيتا... موسوي خوئينيها عضو مجمع روحانيون مبارز رسيدند و وي نيز از حملات کيهان مصون نماند. اين رسانه مينويسد: «يکي از کساني که بر رئيس دولت اصلاحات، تأثير داشت و در واقع نوع تفکر اين دو با هم تلاقي يافت و در يک مسير به فعاليت کنار هم پرداختند، سيدمحمد موسوي خوئينيها بود. اين دو در مراکز مختلف و بهويژه در مجمع روحانيون مبارز با هم بودند و رئيس دولت اصلاحات در جاهاي مختلفي که مسئوليت داشت از جمله در وزارت ارشاد و رياست جمهوري از شاگردان خوئينيها بيشترين استفاده را در مديريتها انجام داد. در دهه چهل، زماني که رئيس دولت اصلاحات در دانشگاه اصفهان به تحصيل فلسفه جديد غرب پرداخته بود و رفتهرفته نظريات سکولاريستي انديشمندان فلسفه غرب، ذهن مسبوق به روشنفکري او را بيشتر تحت تأثير قرار ميداد، خوئينيها در مسجد جوزستان نياوران، با تفسير ماترياليستي قرآن، شاگرداني را تربيت ميکرد که چپ ايران را شکل داده و بعد از انقلاب، چپ آمريکايي را به وجود آوردند و با رئيس دولت اصلاحات پاي يک سفره براي اداره کشور نشستند!» هر چند که اينگونه تخريبها براي چهرههاي شاخص اصلاحطلب چندان غريب نيست اما مشخص نيست اين خط تخريب تا کجا ادامه خواهد يافت.