بستن

«تاريکي معلق روز»؛ انديشه‌اي به وسعت ناتمامي

«تاريکي معلق روز»؛ انديشه‌اي 


به وسعت ناتمامي
علیرضا فراهانی شاعر و منتقد

فرم روايت داستان در «تاريکي معلق روز» نوشته زهرا عبدي، شايد کاري نو نباشد، اما به‌طور معمول رايج هم نيست. به‌همين دليل است که از اين نظر قابليت بررسي را دارد. بخش‌هاي مختلف در اين کتاب يا با نام شخصيت‌ها، نام‌گذاري شده‌اند يا با نام «وبلاگ شخصيت‌ها». در فصل مربوط به شخصيت‌ها، خواننده با بخشي از زندگي هر شخصيت مواجه است که از ديد يک راوي داناي کل روايت مي‌شود که بسته به نام شخصيت مربوط در سرفصل، محدود به ذهن مي‌شود. اينکه نويسنده از راوي اول‌شخص براي هر شخصيت استفاده نکرده شايد به دليل وجود شخصيت مرد داستان و درگيرنشدن در دام «راوي غير هم‌جنس» باشد. يا دليل ديگري مثل رعايت‌کردن فاصله‌اي هرچند يک‌قدمي با جهان شخصيت‌ها. بااين‌حال مي‌شد اين فاصله با شخصيت اول داستان برداشته شود و فصل‌هاي مربوط به «ايما اعلايي» را از زبان خود او بشنويم. همچنان که در بسياري از رمان‌هاي اين‌چنيني با تغيير فصل‌ها و سوئيچ‌شدن از سرگذشتي به سرگذشت ديگر گاهي شاهد تغيير راوي از داناي کل به اول‌شخص و برعکس هستيم. بنابراين تغيير راوي نه‌تنها به يک‌دست‌بودن کليت متن صدمه نمي‌زد، بلکه فرم روايت را هم از اين لحاظ تنوع مي‌بخشيد و از طرفي، خواننده با شخصيت اصلي احساس قرابت بيشتري پيدا مي‌کرد که بالطبع همدلي و همذات‌پنداري عميق‌تري را هم سبب مي‌شد. البته در بخش‌هاي مربوط به «وبلاگ شخصيت‌ها» ظاهرا جهان را از ديد مستقيم شخصيت‌ها شاهد هستيم. بااين‌حال آن بخش‌ها هم در منطق برساخته‌ داستان براي عموم نوشته شده و نه مخاطب نامريي اثر.

از طرفي زبان نوشتن اين شخصيت‌ها نه‌تنها تفاوت چنداني باهم ندارند، بلکه با زبان راوي داناي کل متن هم تفاوت مشهودي را نمي‌توان براي آن قائل شد. حتي در بخش «وبلاگ عالي‌جناب عشق» (متعلق به «سپيدار سالاردهقان») نيز که بارها به تفاوت نثرش (از زبان ديگر شخصيت‌ها) اشاره شده و از آن به‌عنوان نمونه‌اي شبيه به متون قديمي فارسي ياد شده، همان بافت زباني باقي متن و نوشتار ديگر شخصيت‌ها را مي‌توان شاهد بود. بااين‌حال اين نثر بيش از آنکه به متون کهن فارسي پهلو بزند، يادآور زباني سانتي‌مانتال است. به‌خصوص که توصيف و تشبيهات غيرمتعارف و پرطمطراقي نيز، به آن اضافه شده.

درباره‌ زمان روايت هم بايد گفت، خط داستاني به‌طور کل، مستقيم و پيش‌رونده است. بااين‌حال در بخش‌هاي مربوط به هر شخصيت بين يک بازه زماني حال و گذشته‌ خيلي نزديک در رفت‌وآمد هستيم. منطق روايي اين بازه‌ زماني شايد ايجاد حس تعليق براي مخاطب باشد. اما بايد به اين نکته توجه کرد که گذشته‌اي با فاصله‌ي اندک يکي‌دو روزه يا حتي چندساعته با اکنون، درنهايت مي‌تواند يک تعليق مصنوعي ايجاد کند که مخاطب خاص را دلزده مي‌کند و اين در صورتي‌ است که «تاريکي معلق روز» به اندازه‌ کافي نقاط روشن در پيرنگ و جوهره‌ قصه‌گويي دارد تا نيازي به اين بازي‌هاي فرمي نداشته باشد.

شروع و پايان اثر با شخصيت ايما اعلايي است. کليت ماجرا هم تا حدي محوريت داستان اوست و شخصيت‌هاي ديگر به بهانه نقش خود در زندگي ايما، وارد داستان مي‌شوند. هرچند با توجه به فرم روايي که نويسنده انتخاب کرده، هريک تا حدي استقلال پيدا مي‌کنند. براين اساس شايد دو شخصيت دانيال دانشور و آتنا فرنود را هم بتوان در شمار شخصيت‌هاي اصلي آورد. نکته‌ قابل توجه اينکه در پيشاني‌نوشت مربوط به فصل ابتدايي ورود هر سه شخصيت اصلي با فقدان و از دست‌دادن مواجهيم. اين ضربه‌ اوليه و شروع بي‌مقدمه در حکم قلابي ا‌ست که از همان ابتدا مخاطب را درگير خود مي‌کند.

نويسنده همچنين از تکنولوژي و مدرنيته علاوه‌بر فضاسازي، در شکل روايت هم استفاده کرده و قسمتي از بار فلسفي انديشه شخصيت‌ها را در قالب وبلاگ‌نوشته‌‌ آنها آورده و از اين طريق هم به اثر جلوه‌اي مدرن بخشيده و هم در بهترين و سريع‌ترين شکل ممکن مخاطب را از انديشه‌ها و به‌تعبيري دغدغه‌هاي شخصيت‌ها آگاه کرده است. بنابراين از ترکيب اين بخش‌ها با بخش‌هاي روايي، داستاني شکل مي‌گيرد که ما را با احساسات ضدونقيض ايما در رابطه با مادري بيمار و پدري که مجروح جنگي‌ است آشنا مي‌کند. جنگي که پي مي‌بريم براي امثال ايماها و خانواده‌هايشان تمام نشده. از طرفي بلاتکليفي دانيال دانشور با روشنفکرهاي نسل گذشته همچون پدر و مادرش و خسرو جهانفر را شاهد هستيم؛ همچنين دوراهي انتخاب براي آتنا فرنود ميان خواهرش و موقعيت کاري که به‌واسطه‌ خرج‌کردن از مصيبت خواهر نصيبش شده. اما در تمام اين روايت‌ها درست يا غلطي به معناي مطلق بازگو نمي‌شود و نويسنده با توانايي‌اي که در ساخت موقعيت دارد قضاوت يا حتي عدم قضاوت را به‌عهده‌ خواننده مي‌گذارد. شايد به‌همين دليل هم باشد که برخلاف رمان‌هاي معمول، اين رمان معطوف به پايان نيست؛ بلکه به‌دور از هرگونه شعارزدگي، تلنگري ا‌ست به مخاطب خود براي انديشيدن پيرامون مسائلي که در دل اثر عنوان مي‌شود: انديشه‌اي به‌وسعت بي‌انتهايي و ناتمامي.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی