آلن اس. وايس، فعال در دو حوزه پژوهش بينارشتهاي و پرفورمنس تجربي، نويسنده و ويراستار بيش از چهل کتاب، ژانوسوش، به دو زبان انگليسي و فرانسوي مينويسد، در دو دپارتمان مطالعات سينما و مطالعات پرفورمنس دانشگاه نيويورک تدريس ميکند و دو مدرک دکترا در فلسفه و سينما دارد. وايس آثار راديوفونيک و تئاتر عروسکي خلق (توليد) ميکند و حوزه علايق و نوشتههايش از پرفورمنس و نمايش عروسکي تا فلسفه و فانتاسم را درمينوردد. وايس سرسختانه بر اين باور است که هيچحوزه تکيني از دانش بهتنهايي شايسته ادراک يک اثر هنري نيست و از اين رو مطالعات و تجربيات بينارشتهاي را ارج مينهد.
«شهرياري ناممکن» مجموعهاي است از مقالات نوشته وايس که با نظمي نامريي و درخور تأمل در سه فصل ارائه شدهاند؛ و مقدمه مترجمان نيز در آغازگاه کتاب به ما اميدواري ميدهد که اين تأمل و درنگ قابل استناد است. مقدمه وايس نيز بر انتشار فارسي اين مجموعه شامل ده انديشه پيشنهاده است که آنها را براي خوانش اثر توصيه ميکند. اين ده تز در درگاه ورودي کتاب، بهتر است در طول مطالعه اين هزارتو، بهمثابه قمرهايي حول انديشه مخاطب معلق بماند تا خواندن کتابي چنين نفسگير و به قصد از فرم افتاده (تا ماده خام آن نمايانتر باشد) را نه سهلتر بل ممکن سازد.
فصل نخست با عنوان «بهسو يک فلسفه تنانه»، دربردارنده چهار مقاله است که همگي بهنوعي مطرحکننده مساله «بدن» هستند، گاه در متن و گاه در حاشيه. در «سمبوليسم و تجليل زمين در زرتشت نيچه»، وايس بر اين ايده تمرکز ميکند که نيچه و کافکا از نمادها و ساختارهاي سنت هستيشناختي الاهياتي در آثارشان بهره ميبرند؛ اما اين نمادها و ساختارها بهمثابه يک عنصر ارگانيک عليه زمينههاي جداشده از آن عمل ميکنند و درنتيجه عميقترين و بنيادبراندازترين نقد را بر ريشه و پيکره همين سنت براي درهمشکستن آن وارد ميآورند.
وايس در اين مقاله «زمين» را بهعنوان يکي از اين نمادها و اينکه چگونه در «چنين گفت زرشت» عمل ميکند و اهميت اين وجه از نقد نيچه بر سنت را مورد مطالعه قرار ميدهد. وايس با استفاده از ترسيم ويژگيهاي مکانمندي انساني آنگونه که در آثار ميرچا الياده بيان شده، مکان سکولار را «با ارزشي خنثي و بدون تفاوتهاي کيفي درونذات» مساوي با «آشوب» و مکان مقدس را بهعنوان «بازنمود بنيان جهان بهمثابه تجلي امر قدسي» معرفي ميکند. مکان مقدس، جايي است که بهعنوان مرکز جهان از آن تشخيص موقعيت انسان ممکن شده و آشوب تبديل به «کيهان» ميشود. از منظر وايس، نيچه در «چنين گفت زرتشت» استفادهاي موازي از سمبول زمين، بهعنوان فراگيرترين سمبل ممکن دارد. يعني از يکسو، زمين «آن متن آغازين طبيعت» است و از سوي ديگر نيچه موفق بهنوعي ارزشگذاري انواع مکان نيز ميشود؛ و درنهايت فضاي نيچهاي در راستاي واسازي متافيزيک دوگانه انگار غربي نه مکان نيهيليستي آشوب است و نه فضاي سلسهمراتب کشيشيگري ديني. نزد نيچه، کلشدن، غنودن روي زمين است، آنجا که آواره و سايهاش ميآرامند. براي زرتشت نيچه، مطابق با سمبوليسم زمين، براي طريقت راهي وجود ندارد. وايس آنچه در اين باب نزد نيچه درمييابد، چونان تمثيلي در داستان «جلوي قانون» از کافکا نابغه نيز در «تصويرپردازي خارقالعادهاي» بازيابي ميکند: مسيري يکه براي انسان وجود ندارد.
فصل دوم با عنوان «هنر و فزوني: فانتاسمها و وانمودها» دربردارنده مقالاتي است درباره اينکه چگونه بدن و ديگرگونيهايي از بدن در آثار هنري اجرا و بيان ميشوند. در مقاله «تقدم ماده: هنر خام و مدرنيسم»، از ميان مقالات فصل دوم، وايس مفهوم زمين را در هنر خام ژان دوبوفه، مدرنيسم و عروسکهاي ميشل نجار کشف ميکند. وايس اين يادداشت را با گذري بر کهنهفروشيهاي پاريس و دستدومفروشيهايي که آندره برتون، جاکومتي، دوبوفه و... به کاتاليزوربودنشان اشاره کرده بودند ميآغازد و اين سنت را تا ميشل نجار هنرمند پيگيري ميکند. مادربزرگ مادري نجار کهنهفروش و پدرش خياط بوده و بهقول وايس در عروسکهاي او بنيان زندگينامهاي زيباشناسي نجار را مييابيم. يعني همان ماده اوليه هنرش را که با گلولاي و خون و مدفوع مرمت ميشود و شکل مييابد. در واقع براي نجار ماده اوليه هنرش همان خاک زمين است و اين عروسکهاي عدول کرده از شکل بدن انسان بازنمود آغازند، آغاز خود او و آغاز جهان. فصل سوم با عنوان «صداهاي بدون اندام»، به مقوله صدا، حذف بدن و دوباره سازي آن در راديوفوني و ظرفيتهاي فلسفي آن پرداخته ميشود.
نام کتاب: شهرياري ناممکن
نويسنده: آلن اس. وايس
مترجم: پويا غلامي و ايمان گنجي
ناشر: بان