بستن

زنهار منو با خودت ببر!

زنهار منو با خودت ببر!
فریور خراباتی

يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ‌کس نبود. روزي روزگاري در شهري مردم خيلي خوشحال و راضي بودند و واقعا هيچ اتفاق خاصي هم نمي‌افتاد. ناگهان يک پزشک براي اينکه مردم وقت‌شان هدر نرود از ميدان اصلي شهر بالا رفت و گفت: با سلام خدمت مردم عزيز! بنده پروفسور مجيد شريفي هستم! وجدانا من در مورد خواص شمبليله هيچ نظر خاصي ندادم و ندارم. سپس صداي پيامکي از تلفن همداهش بلند شد، صفحه آن را نگاه کرد و گفت: من گفتم؟ من اينو گفتم؟ من غلط کرده باشم! من کِي گفتم هويج واسه درمان کرونا موثره؟! جان هرکس دوست داريد با اسم و عکس من نظرات پزشکي صادر نکنيد!. اما مردم کوتاه نيامده و گفتند: بي‌خود! تازه همين الانم گفتي کشک و بادمجون تنها راه قطعي درمان کبد چربه!. سپس يکي از اهالي پولدار شهر همه را «کشک و بادمجان مهمان کرد!».

مردم در حال خوردن کشک و بادمجان بودند که يک مسئول با ناراحتي و عصبانيت و در حالي‌ که هرچيزي را جلوي خودش مي‌ديد شوت مي‌کرد از ميدان اصلي بالا رفت و با صداي آميتاب باچان در فيلم شعله گفت: سلام مردم! مي‌خوان منو استعفا بدن!. مردم حيرت‌زده نگاه کردند و يک نفر که از پشت درخت‌ها با موسيقي هندي سرش را اين‌طرف و آن‌طرف مي‌کرد گفت: اصلا نِهي! آخر چرا؟. مسئول گفت: چون مي‌گويند‌ نتوانسته‌ام بازار را مديريت کنم و قيمت دسته موتور الان با شير شتر يکي شده!.

يک اصلاح‌طلب از فرصت استفاده کرد و گفت: چرا به مردم آدرس غلط مي‌دهيد؟ با يه‌چانه‌زني از پايين مساله حل‌ مي‌شه!. مسئول گفت: ما اهل چانه‌زني از بالاييم داداش!. و اصلاح‌طلب با دلخوري رفت تا چانه‌زني از پايين را آغاز کند.

مسئول ناراحت و بغضان گفت: من واسه شما چي کم گذاشتم مگه؟ گفتند با افزايش قيمت بنزين کرايه تاکسي‌ها زياد نمي‌شود که شد... يادتونه؟ گفتند قيمت خودرو بالا نمي‌رود که رفت! گفتند صنايع کوچک چون کوچک هستند تعطيل نمي‌شوند که شد! کدام يک از وعده‌هاي من عملي نشده آخه؟ اين رفتارهاي زشت ديگه چيه؟.

يک نفر از ميان جمعيت نعره زد: راست مي‌گويد!. يک نفر فرياد کشيد: کلامش حق است. ديگري فغان سر داد: کدام مسئولي چنين دقيق و زيبا به وعده‌هايش عمل کرده است؟ زنهار!.

مردم از مسئول درخواست کردند که مثل شهردار يکي از شهرهاي اطراف، با استعفاي خودش مخالفت کند اما مسئول توضيح داد دست به مهره بازي است و نگفت که او برکنار شده و استعفا نداده است.

بزرگ که تا همين جاي داستان هم عجيب بود که غيبت دارد وارد معرکه شد و گفت: سرتو بالا کن خوشگله! يه نيگا به ما کن خوشگله! مگر قانون مديريت و مسئوليت را فراموش کرده‌ايد! زنهار! در اين قانون تاکيد شده که مسئول برکنار نمي‌شود؛ بلکه از سمتي به سمت ديگر و از پست و مقامي به پست و مقامي ديگر منتقل مي‌شود!.

اما مردم اين بار ابراز مخالفت کردند و گفتند: بس کنيد! بگذاريد ايشان مدتي استراحت کند و خستگي از تن به در کند! زنهار!. يک جوان گفت: سخت بود کسي قيمت پرايد را 100 ميليون کند!.

مسئول سابق به مردم قول داد همين که خستگي‌ از تنش برود با قدرت به ميادين مديريتي بازگردد و تپه‌ها جديد و ديگري را فتح کند.

مردم که خيال‌شان راحت شده بود اين مشکل هم حل شده و هيچ مشکلي ديگر در شهرشان ندارند کاملا الکي و بي‌دليل با ترانه «هر بار اين درو... محکم نبند نرو!» به رقص و پايکوبي پرداختند.

باري دوستان! پند اين داستان چنين بود که از تلاش مسئولان و خدمت‌رساني‌هاي آنها نااميد نشويد. مسئول يا با قدرت در جايي ديگر به کارش ادامه مي‌دهد يا در نهايت درخت مي‌شود که هر دو مفيد هستند.

قصه ما به سر رسيد، کلاغ که از رسيدن به خانه‌اش استعفا داده بود، به خانه نرسيد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی