يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچکس نبود! روزي روزگاري مردم در يک شهري خيلي بيدليل مشغول خوشحالي و شادي بودند که ناگهان يک نفر زارپي از ميدان اصلي شهر بالا رفت و گفت: خط فقر به 9 ميليون تومن رسيده و هرکس کمتر از اين مبلغ درآمد داشته باشه، عملا فقير محسوب ميشود! يوهاهاها. يک اصلاحطلب هاجوواج ماندن مردم را تبديل به فرصت کرد و گفت: لطفا به مردم آدرس خط فقر غلط ندهيد!.
کم کم از ميان جمعيت سروصداهايي به صورت پراکنده بلند شد. يک جوان جوگير که در توييتر پرچم کشور را جلوي اسمش گذاشته، بالا رفت و گفت: بس نيست مردم؟! آيا کافي نيست؟ تا کي بايد اينجا نشسته و شاهد توهين به شخصيتمان باشيم؟!. وي سپس رو به يکي از مسئولان سابق کرد و گفت: شما نظري نداري استاد؟. مسئول سابق دستهايش را مثل فيلم تايتانيک از هم باز کرد و گفت: من؟! نه من که درختم! بفرماييد شما!. جوان از ميدان اصلي پايين آمد و بزرگ طبق معمول از ميدان بالا رفت.
بزرگ خطاب به جمعيت گفت: اي مردم! ميدانم که سرخورده و تحقير شدهايد و غروري ديگر برايتان باقي نمانده است! اما اين مسئولين هم گناهي ندارند!. مردم علت سخنان بزرگ را جويا شدند، يک نفر هم گفت: بابا تو ديگه چه مالهکشي هستي!، که حرفش درست و حسابي شنيده نشد و بزرگ ادامه داد: آيا وقت آن نرسيده که پورشهها و مازاراتيها را از داخل پارکينگهايمان دربياوريم؟ آيا زمانش فرا نرسيده که از خانههاي ويلايي که اين درخت و دوستانش به ما داده بودند رونمايي کنيم؟! تا کي ميخواهيد آسمانخراش و برجهايمان را از چشم مسئولان پنهان کنيم؟.
مسئول که بسيار متعجب شده بود، خطاب به بزرگ گفت: بابا يهدو دقيقه مالهنکش مرد حسابي ببينم چي ميگن! امون بده!. و سپس رو با مردم گفت: مردم عزيز! من فقط متوجه شدم که شما از خط فقر 9 ميليون تومني ناراحتيد! اما دليل ناراحتي رو هنوز متوجه نشدم!.
يک جوان گستاخ از ميدان اصلي بالا رفت و گفت: دِهِکي! مسئول رو باش! عزيزم در مملکتي که شما اگه کار هم نکني ماهي دويست ميليون تومان خالص درآمد داري، 9 ميليون تومان شوخي نيست؟! توهين نيست؟. يک نفر ديگر گفت: يکباره بگوييد در مملکت نميخواهيد فقير داشته باشيم و خلاصمان کنيد!. يک نيمچه بزرگ هم گفت: من حرف خاصي ندارم و براي همه آرزوي موفقيت ميکنم فقط خواستم اسمم توي داستان امروز بياد! عشق ديده شدن دارم!.
مسئول که درمانده شده بود، از مردم پرسيد: خط فقر 30 ميليون تومن خوب است؟. مردم جواب دادند: 80 ميليون کمتر اصلا راه نداره... خودمون 70 خريديم!، مسئول گفت: 60 ميليون خيرش را ببينيد. مردم گفتند: ما براي پسرخالهمونم از همين خط فقر برديم، بشور و بپوش! 55 تومن!. مسئول در پايان گفت: آقا نه حرف شما و نه حرف من! وسطشو ميگيرم 50! خيرشو ببيند!.
باري دوستان با بالا رفتن خط فقر از 9 به 50 ميليون تومان، مردم غرق در شادي و سرور شدند. يک نفر در حاليکه پول توي هوا ميپاشيد گفت: مهمان من امشب کل شهر پيتزا! يک نفر ديگر گفت: اين خراباتي خودش پيتزا دوست نداره حرف مفت ميزنه! کل شهر چلوکباب مهمون من!، سپس ترانه زينو زينو، پخش شد و مردم شعور به رقص و پايکوبي کرده و مسئول را بابت زحمتهايش قلمدوش کرده و دور گردنش دسته گل انداختند.
قصه امروز ما هم به سر رسيد، کلاغ به خاطر تعجب از پرايد نود ميليوني و حقوق دو ميليوني به مقصد نرسيد!