بستن

دوازده شهر عشق

دوازده شهر عشق
شراره شریعت‌زاده داستان‌نویس

کيهان خانجاني در آخرين رمانش، «بند محکومين»، خوانند‌گانش را به زندان لاکان در گيلان برد و قصه‌ آدم‌هايي را تعريف کرد که روي ديوار بندشان نوشته‌ بودند: «قتل هم شد جرم؟»؛ رماني که از همان زمان انتشارش مي‌توان از آن مطمئن بود که آينده‌ خوبي خواهد داشت و همين هم شد. حالا بعد از يکسال‌و‌نيم، در اسفند 98، مجموعه‌داستاني از او به بازار آمده با نام «عشق‌نامه‌ ايراني» که شامل دوازده داستان است. هر داستان با محوريت عشق در شهري از ايران اتفاق مي‌افتد، هرچند قصه‌ها مستقل از شهر و جغرافيا هستند و مي‌توانستند هر جايي اتفاق بيفتند، ولي نويسنده با استفاده از لحن و گاها نشانه‌هاي مکاني بر سر قصه، مُهر آن شهر را حک کرده. تهران، کردستان، کرمانشاه، آذربايجان، اصفهان، گيلان و چهارمحال و بختياري شهرهاي انتخابي او براي «عشق‌نامه»‌اش هستند.

در يکي از داستان‌ها با نام «بلال بلال» مکان روايت ميني‌بوسي است که در حال گذر از پيچ رامهرمز به شهرکرد است. لحن ديالوگ‌ها نشان از چهارمحالي‌بودن است: «بنازمت عطا جنگوک با يي آهنگ‌ساختنت» همچنين در توصيف ظاهر شخصيت‌هاي داستان از لفظ تنبان قري و دامن پُرچين استفاده شده. قصه روايت مرد و زني است که بعد از سال‌ها همديگر را در ميني‌بوسي مي‌بينند. از لحظه‌ سوارشدن زن تا لحظه‌ پياده‌شدنش داستان ادامه دارد که خواننده متوجه يک عشق قديمي مي‌شود. مرد که استاد موسيقي است سال‌ها قبل مجبور شده بين ساز و زن يکي را انتخاب کند. آنجا که زن مي‌گويد: «تو نبيدي که ميان من و ساز و آواز اونو خواستي؟» و مرد بعد از کمي به فکرفرورفتن مي‌گويد: «انقلاب که شد، ساز و آواز ديگر نبيد، بعد که ساز و آواز شد، جواني ديگر نبيد.» قصه‌ اين عشق مختص جغرافياي خاصي نيست و اين اتفاق مي‌توانست در هر ميني‌بوسي در فاصله‌ دو گردنه‌ ديگر اتفاق بيفتد. آدمي است ديگر مي‌تواند هرجايي چشم در چشم معشوق قديمي‌اش شود و ياد ايام کند.

دو داستان «قاتل بي‌مقتول» و «آقاجان آقا» حس‌وحال رمان «بند محکومين» را دارد. قصه‌ آدم‌هايي است که از رمان جا ماندند و حالا فرصتي پيدا شده قصه‌شان را تعريف کنند و طعم خوش «بند محکومين» را يادآوري کنند.

«قاتل بي‌مقتول» قصه‌ جواني است جاهل و عاشق دختري به نام کبوتر (دختر شرِ محل) که از قضا در راه رسيدن به عشقش قتل نکرده، اما به زندان افتاده و حکم اعدام گرفته. او حالا تصميم گرفته در زندان قتل کند، حتي شده به گردن بگيرد. زيرا وقتي او به کبوتر گفته زنش شود فهميده هيچ‌چيز ندارد: نه سواد، نه شغل، نه قيافه، حتي اسم و رسم يک قاتل که سر زبان‌ها بيفتد و براي هميشه ماندگار شود. در داستان «آقاجان آقا» دوباره سروکله‌ قاتل بي‌مقتول پيدا مي‌شود، اما اين‌بار قصه‌ ديگري دارد. قرار است آقاجان آقا که دعانويس مشهوري در زندان است او را به عشقش کبوتر برساند.

يکي از بهترين داستان‌هاي اين مجموعه «هه وري لار» است که فقط نام کاراکترها و نام شهر در آذربايجان غربي است؛ هيچ‌لحني از آذري جز يک بيت شعر در داستان نيست. روايت عشق شوان و شرمين است. هر دو زنداني، يکي در بند نسوان و ديگري در بند مردان. با اشاره به حضور شوان در گروه و ممنوعيت ازدواج گروهکي کاراکترها سياسي هستند. عشق شوان به سيگار اشنو و شرمين به يک اندازه است، اما حالا فقط يکي را دارد و از يکي دور مانده پشت ميله‌هاي زندان و او را با عطر سيگارتي که هديه گرفته ياد مي‌کند تا مي‌رسد به شب اعدام.

کيهان خانجاني در خلق شخصيت‌هاي ماندگار چه در رمان چه در مجموعه‌داستانش موفق است. کاراکترهايي که با عملکردي کوچک فراموش‌شدني نيستند. بي‌شک سيگار اشنو هميشه خواننده را به ياد شوان مي‌‌اندازد يا دزديدن بي‌سيم توسط شورش و رساندش به معشوقه‌اش براي وقتي که دلتنگ هستند تا در پادگان بتوانند باهم صحبت کنند از آن دسته اکت‌هايي است که فراموش نمي‌شود، اما آنچه براي خواننده در پايان هر داستان بي‌پاسخ مي‌ماند اصرار نويسنده به چسباندن آن قصه به شهري خاص است. با نوشتن يک شعر به لحن قومي، قصه به آن قوم نمي‌چسبد. قصه اگر قرار است از دل شهري بيرون بزند بايد تجربه‌اي باشد که نشود در جايي ديگر تکرار کرد. آن وقت مي‌شود گفت اين قصه مختص آنجاست و نه زدن مُهري بر پيشاني و تکه‌شعري، قصه قوميت پيدا کند.

نام کتاب: عشق‌نامه‌ ايراني

(مجموعه‌داستان)

نويسنده: کيهان خانجاني

ناشر: چشمه

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی