بستن

یک دو سه! کرونا سوسکه!

یک دو سه! کرونا سوسکه!
فریور خراباتی

يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ‌کس نبود. روزي روزگاري در کشوري مردمي شاد و خوش و خندان بودند و واقعا هيچ مشکلي نداشتند‌. حتي يک بار با اصرار مردم سازماني به نام سازمان پيدا کردن مشکل هم راه‌اندازي شد که پس از يک سال چون هيچ مشکلي نتوانست در مملکت پيدا کند، تعطيل شد.

روزي يکي از مسئولان همين‌طوري که در سازمان خودش بيکار‌ مي‌چرخيد، با خودش گفت که نمي‌شود در کشور هيچ مشکلي نباشد، اين شرايط طبيعي نيست! ما که کاري انجام نمي‌دهيم که مردم مشکل نداشته باشند. باري دوستان! او نمي‌دانست که اتفاقا چون کاري انجام نمي‌دهد مشکلي در آن کشور وجود ندارد.

اين مسئول بالاخره دل را به دريا زد و تا ديد که مردم اطراف ميدان اصلي شهر مشغول شاباش دادن و پول ريختن بي‌دليل روي سر يکديگر هستند، بالاي چهارپايه رفت و گفت: مردم عزيز و خوشحال کشور! آيا مي‌دانستيد که بعد از دو ماه و خرده‌اي، از امروز استفاده از ماسک در مترو اجباري شده است؟! پس از گفتن اين جمله يک نفر‌ گفت: احسنت!. ديگري گفت: آفرين!. يک نفر که انگار از قرن ششم هجري آمده بود، فرياد زد: درودها بر تو باد. و مردم شروع به خوشحالي کردند. يک بزرگ طبق روال تمام داستان‌ها در چنين مواقعي پيدا مي‌شود که مردم را تحقير کند و داستان را خراب‌ کند. بزرگ قصه ما از ميان مردم رد شد و روي ميدان ايستاد و گفت: به جاي شادي و احسنت گفتن کمي‌ فکر کنيد! آفرين و کوفت!. او که آن روز الکي اعصاب نداشت، ادامه داد: در هر سخن مسئولي نکته‌اي نهفته است که ممد حيات است. آيا اين براي شما کافي نيست تا بفهميد هرکسي توانايي مسئول شدن ندارد؟! اين فکر بعد از دو ماه به ذهن کدام‌يک از ما خطور مي‌کرد؟! کدام‌يک از شما چنين هوش و درايتي و قدرت تصميم‌گيري در بحران را دارد؟!. مردم جواب دادند: هيچ‌کس اي بزرگ!. بزرگ گفت: من هيچ‌کس نيستم! منوچهرم! مي‌تونيد منوچ صدام بزنيد!. و از بالاي ميدان پايين آمد.

اما متاسفانه باز هم عده‌اي که کارشان مخالفت با مسئولان بود و ادعاهاي آنچناني داشتند، سوال بزرگي را مطرح کردند. يک نفر از مسئول پرسيد: کدام مترو قربانت شوم؟ اينجا کسي از مترو استفاده نمي‌کند!. يک اصلاح‌طلب که عين پنير پيتزاي لازانيا خودش را لابه‌لاي مردم جا داده بود با طعنه به مسئول گفت: ديديد به مردم آدرس غلط داديد؟ لطفا به مردم آدرس غلط داديد!. و دوباره ريز داخل جمعيت محو شد.

چنين بود که مسئول سنگ روي يخ شد، چون مردم سال‌ها بود که اولا چيزي لازم نداشتند که به خاطر آن از خانه خارج شوند، دوما هرکس جت اختصاصي خودش را براي تردد و مسافرت‌هاي درون و برون‌شهري در اختيار داشت و استفاده از مترو در چنين شرايطي اصلا موضوعيت نداشت. مسئول که ديد حرف نابه‌جا و نادرستي زده است، کم نياورد و گفت: اينو واسه کشورهاي ديگه گفتم! اگه نه منم يکي هستم مثل شما و از شرايط باخبرم!. وي سپس همين سخنان را با تلفن همراهي که متعلق به کشورهاي عقب‌مانده ديگر بود در توييتر که توسط همان کشورهاي عقب‌مانده راه‌اندازي شده، خطاب به همان کشورهاي عقب‌مانده گفت.

پند امروز اين است که پيش از سخن، انسان بايد به صحبت‌هاي خود فکر کرده و هر حرف بي‌سند و مدرک و بي‌دليلي را از دهانش خارج نکند.

قصه ما به سر رسيد، کلاغ در شرايطي که هيچ‌کس در مترو نبود و مردم زيربغل به زيربغل يکديگر بدون ماسک و دستکش در واگن نبودند، به خانه‌اش رسيد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی