بستن

فرق گیربکس و کمیسیون!

فرق گیربکس و کمیسیون!
فریور خراباتی

يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ‌کس‌ نبود! روزي روزگاري در شهري که همه مردم از زندگي رضايت کامل داشتند و حتي رئيس اتحاديه طلا هم داشتند، رئيس اين اتحاديه در ميدان اصلي شهر روي چهارپايه رفت و گفت: اي مردم عزيز! باخبر شده‌ايم که عده‌اي از مردم براي تامين معاش و پاس کردن چک‌ها پس‌انداز طلاي خود را مي‌فروشند، آيا اين درست است؟! مردم يکديگر را نگاه کردند و خنديدند و گفتند: مگه ما مردم نيستيم؟ الان شما طلا دست ما مي‌بينيد واسه فروش؟. رئيس اتحاديه که متوجه حرف بي‌حساب و کتاب خودش شده بود گفت: آخه من شنيده بودم که طلافروش‌ها براي خريد طلاي مردم پول ندارن. که همين جمله باعث شد مردم با سرعت به سمت طلافروشي‌ها بروند و بدون آنکه طلايي از آنها بخرند، به اين عزيزان پول بدهند.

در همين حين يک اصلاح‌طلب که متوجه شده بود قصه امروز دو قسمت دارد، مثل پيام بازرگاني بين برنامه آمد و گفت: لطفا به مردم آدرس غلط ندهيد. و خوشحال از اين موفقيت و دستاورد بزرگ به خانه‌اش برگشت.

چند ساعت بعد مردم که تمام طلافروشي‌ها را غرق در پول کرده بودند، همين‌طور الکي و بي‌دليل دوباره به ميدان اصلي شهر برگشتند که اين بار يک نماينده مجلس همين‌طور که عرق شرم مي‌ريخت، روي چهارپايه رفت و گفت: مردم عزيز! شرمسارم از روي شما! اما بايد اعلام کنم که بسياري از نمايندگان تازه انتخاب شده نمي‌دانند؛ کميسيون، فراکسيون، طرح و لايحه چيست!.

مردم با شنيدن اين خبر شروع به خوشحالي و پايکوبي کردند و عده‌اي شيريني پخش کردند که نماينده مجلس گفت: اگه چيز خنده‌داري هست بگيد تا ما‌ هم بخنديم!. مردم گفتند مگر تا امروز که نماينده‌ها معني اين چيزها را مي‌دانستند فرقي در شرايط زندگي‌ ما ايجاد مي‌شد؟! ما همين‌طور از اول در خوبي و خوشي و رفاه و آسايش بوديم، الان هم آنقدر رفاه زياد است که به اين مسخره‌بازي‌ها اصلا احتياجي نداريم!

نماينده مجلس به سمت افق رهسپار شد که يک داناي کل بالاي چهارپايه رفت و گفت: اي مردم سهل‌انگار! اي قومِ ناسپاس! آيا متوجه منظور‌جناب‌ نماينده نشديد؟! اين صحبت‌ها کلي پيام در خود داشت که ميان صداي شادي و خوشحال گم شد!. مردم سرشان را به نشانه عدم‌اطلاع تکان دادند و داناي کل‌ گفت: ببينيد ما چقدر مردم بدي بوديم، چقدر شهروندان نامناسبي بوديم که حال يک نفر براي اينکه به مجلس برود و به ما خدمت کند، بايد فرق بين کميسيون و فراکسيون و طرح و لايحه را بداند! اصلا کدام لايحه؟ ما به چه لايحه‌اي نياز داريم مگر؟ چه خطايي از ما سر زده که نياز به کميسيون پيدا کرده‌ايم؟ کدام رفتار ناشايست ما باعث شد که بخواهند‌ براي‌مان فراکسيون تشکيل دهند؟!. مردم داشتند از خجالت آب مي‌شدند که يک نماينده جديد خودش را به آنها رساند و گفت: به ما تا اونجاشو ياد داده بودن که موزيک شيش و هشت بذاريم و برقصيم و راي جمع کنيم! نگفته بودن نماينده شدن انقدر سخته! من وقتي دور در دور نزديک‌ در نزديک رو ياد گرفتم، ديگه در اوج از آموزش و يادگيري جدا شدم. اجازه بديد من استعفا بدم مردم!. مردم نماينده جديد را در آغوش گرفتند و به او توضيح دادند که اصلا آنها انتظار خاصي از نماينده‌ها ندارند. همين که چهار سال صحبت نکنند و دست به چيزي نزنند و کار خاصي انجام ندهند، خودش کار بزرگي‌ ست که از پس هيچ‌کس برنمي‌آيد. نماينده هم کوتاه آمد و با پخش يک موسيقي شاد به سماي مجلس رهسپار شد.

قصه ما به سر رسيد، کلاغ بدون توجه به قيمت طلا و تفاوت گيربکس با کميسيون به خانه‌اش رسيد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی