هفتادوسهسال از انتشار «اگر اين نيز انسان است» ميگذرد؛ و تقريبا هشتدهه از جنگ دوم. ما هنوز در قرن بيستويکم از تبعات ناشي از جنگهاي جهاني حرف ميزنيم. شايد يکي از بهترين تصويرهاي دهشتناک اين جنگ را پريمو لوي که خود از نزديک، با پوست و گوشت و استخوان آن را لمس کرده، به ما ميدهد. «اگر اين نيز انسان است» هم رمان است هم نه. هم تاريخ است هم نه. هم سرگذشت است هم نه. اگر اين نيز انسان است فراتر از همه اينهاست؛ سندي بر آنچه بر انسان رفته است. آنچه لوي آن را تبديلِ انسان به ناانسان ميداند در اصل توليد انبوه اجساد است. لوي هم يکي از همين اجساد است که اين شانس با او يار بود تا نوبت به او نرسد تا در اين کارخانه توليد انبوه اجساد به يک ناانسان تبديل شود و سپس به يک جسد. يک جسدِ ايتاليايي به قول خودش.
اردوگاه آشويتس يکي از تلخترين تجربههاي بشري است که سخنگفتن از آن هم دردناک است. آنطور که سوزان سانتاگ در «نظر به درد ديگران» از طريق عکسهاي جنگ، به درد ديگران نگاه ميکند و آن را بررسي ميکند، از جلمه عکسهاي آشويتس؛ جاييکه پريمو لوي در آن زنداني بود. جورجو آگامبن فيلسوف و هميهن پريمو لوي نيز در «باقيماندههاي آشويتس» به شاهدان عيني بازمانده از آشويتس ميپردازد که يکي از شاهدان عيني پريمو لوي است. او در سرتاسر کتاب از کتاب «اين نيز انسان است» مصداق ميآورد تا اين پرسشها را مطرح کند: چگونه نجاتيافتگان ميتوانند به نيابت از غرقشدگان سخن بگويند و به جاي آنها شهادت بدهند؟
همه اينها دال بر اهميت کتاب «اگر اين نيز انسان است» است؛ کتابي که در فهرست صد کتاب بزرگ قرن بيستم لوموند شماره پنجاهوهفت را به خود اختصاص داده است و در مدارس ايتاليايي تدريس ميشود. و ميتوان اينطور گفت که در بين آثاري که درباره جنگ دوم جهاني توسط قربانيان و بازماندگان آن نوشته شده، دو کتاب اهميت بسيار دارد: يکي «خاطرات آن فرانک» نوشته آن فرانک و ديگري «اگر اين نيز انسان است» نوشته پريمو لوي. يکي نوشته دختري سيزدهساله که قرباني آشويتس شد و ديگري نوشته مردي بيستوششساله که از آشويتس جان سالم بهدر برد.
«اين نيز انسان است» پس از تقريبا هفتاد سال با ترجمه سپاس ريوندي از سوي نشر ماهي منتشر شده؛ ترجمهاي که ميتوان به جرات گفت به بهترين شکل توانسته نثر و زبان لوي را به فارسي منتقل کند و در جاهايي به قول پل ريکور ميتوان گفت ترجمه فارسي يا همسطح متن اصلي است يا حتي بهتر از آن. روايت پريمو لوي در «اين نيز انسان است» هر خوانندهاي را با روي ديگر انسان رودررو ميکند و از او ميخواهد که خود را ببنيد: تصويري از انسان در همه ادوار تاريخ.