بستن

وام از ما، پرداخت اقساطش‌ هم با ما!

وام از ما، پرداخت اقساطش‌ هم با ما!
فریور خراباتی

يکي بود، يکي نبود (رفته چايي بريزه الان مياد!). روزي روزگاري در کشوري مردم اصلا نياز نداشتند. به هيچ‌چيز نياز نداشتند. آنقدر بي‌نياز بودند که چون لازمش نداشتند، آن را کنده و انداخته بودند توي باغچه!

مسئولان مدام به دست و پاي مردم مي‌افتادند که: وجدانا يه اعلام نياز بکنيد، اينجوري نمي‌شه که! اما مردم به درخواست‌هاي مکرر آنها پاسخ منفي مي‌دادند و زيربار دروغگويي و نيازنمايي نمي‌رفتند.

روزي روزگاري در همين شهر ويروسي به نام کرونا آمد، اما نه کسي به آن مبتلا شد، نه کسي از کار بيکار شد، نه شاهد افزايش خرکي و کيلويي قيمت‌ها بوديم‌. همه چيز در صلح و صفا و آرامش بود. مسئولان که اصرار داشتند حقوق اندکي که مي‌گيرند و زندگي فقيرانه‌اي که به خاطر آن دارند کمي منصفانه بشود به مردم گفتند: کلي پول توي انبارها ذخيره داريم که ديگه نمي‌دونيم باهاشون چي‌کار کنيم. يه هُل بديد انبارها خالي از پول بشه. در نتيجه پيشنهاد دادند که به مردم وام بدهند. مردم با شنيدن اين اظهارنظر خنديدند و به حالت کنايه‌طور و ضايع‌کن گفتند: آخه ما وام مي‌خوايم چي‌کار؟ ما به چيزي نياز نداريم که با پول وام تهيه‌ش کنيم. بعد مسئولين گفتند خب وام بلاعوض به شما بدهيم؟ مردم گفتني دهکي! مسئولين گفتند وام قرض‌الحسنه چطور که حداقل آن را مجبور باشيد پس بدهيد؟ مردم گفتتد زرشک واقعا! مسئولين که نمي‌دانستند چه کاري از دست‌شان برمي‌آيد، از مردم خواهش کردند که خودشان يک رقم سودي را انتخاب‌ کنند و وام بگيرند. مردم گفتند اگر وام مي‌دهيد با بهره هشتاد و سه درصد، ما موافقيم. مردم که نامه‌ها را امضا کردند (بدون اينکه به ساختمان‌هاي اداري بروند و نابود شوند!). مسئولان به يکديگر‌ گفتند: آخ جون! گول خوردن! حالا بهشون وام مي‌ديم و قسطاشو خودمون پرداخت مي‌کنيم تا اين‌جوري بالاخره يه کاري واسه اين مردم خوشحال و در آسايش، کرده باشم.

در اين کشور اصلا مردم با بانک کاري نداشتند.يعني آخرين باري که يک‌ نفر وارد بانکي شده بود، تمام کارکنان شعبه از بس آدم نديده بودند، جيغ کشيده و فرار کرده بودند! رئيس بانک که از بقيه شجاع‌تر بوده به سمت فرد موردنظر رفته و با احتياط پرسيده: ببخشيد سرورم! چه اتفاقي افتاده که شما قدم‌رنجه فرموده و منت سر اين بنده حقير گذاشته‌ايد و از استراحت‌تان زده و به بانک ما مراجعه کرده‌ايد؟ رويم به ديوار‌ نکند ما در خدمت‌گزاري و خدمت‌رساني شما کم گذاشته‌ايم؟!.فرد موردنظر جواب داد: نه راستش اومدم از آبسرد‌کن‌تون آب بخورم و برم!. پس از پخش اين خبر در جامعه، بلافاصله يکي از مديران کشور فرزندان خود را مسئول طرح آبسردکن‌رساني به مردم کرد و در عرض کمتر از بيست و چهار ساعت تمام خانه‌هاي شهر به آبسرد‌کن، ليوان يک‌بار مصرف، چاي و نسکافه و قاشق پلاستيکي براي هم‌زدن، مجهز شد.

همچنين مردم که تلاش‌هاي مسئولين و جيب‌هاي خالي و زندگي فقيرانه آنها در خانه‌هاي حاشيه شهر را ديدند با خودشان گفتند: روا نيست ما توي خونه‌ها و ويلاهاي هشتصد متري با سونا و استخر و جکوزي زندگي‌ کنيم، ويو به لواسانات و اوشان فشم داشته باشيم و اين بندگان خدا انقدر سختي بکشند. گناه نکردن که مسئوليت قبول کردند که!.

در نتيجه بلافاصله بانکي به نام بانک مسئولان مستضعف داير شد که به صورت عشقي به مسئولان وام بلاعوض مي‌داد. مديران و مسئولان که نمي‌توانستند چنين رفتاري را تحمل کنند مثل فيلم‌هاي کوروساوا يک شمشير جلوي شکم‌شان گرفتند و رو به مردم گفتند: قربان! ما براي شما مسئولين خوبي نبوديم، اجازه بدهيد خودمان را خلاص کنيم؛ که با پادرمياني مردم بي‌خيال شدند.

مردم هم اين بانک را زدند تا به مسئولان نشان دهند که رفتار تحقيرآميز باعث مي‌شود انسان چه حسي پيدا کند. وقتي به مردمي که بي‌نياز بوده و وفور نعمت دارد از چشم‌شان بيرون مي‌زند، الکي درخواست وام مي‌دهيد و وقت‌شان را بابت چيزي که به آن نياز ندارند، تلف مي‌کند! بايد منتظر تلافي آنها باشيد.

خلاصه قصه ما به سر رسيد، کلاغ به خاطر عدم‌پرداخت اقساط معوقه‌اش و همچنين عدم‌پرداخت قبوض آب و برق و گاز و تلفن و استفاده نامحدود و بيش از حد از اينترنت پرسرعت مورد تقدير و تشکر مديران وقت قرار گرفت.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی