آرمانملي: بهادر عبدي فوتبال را از پايههاي آسيا ويژن تهران آغاز کرد و دوران درخشان فوتبالش را در باشگاههاي راهآهن و پرسپوليس تهران سپري کرد. وي فصل گذشته آخرين دوران بازي خود را در ليگ يک و تيم اروند خرمشهر گذراند و اکنون بهعنوان مربي، در تيم دسته اولي رايکا بابل فعاليت ميکند.
اولين سال مربيگري خود را تجربه ميکنيد. کارکردن با رحمان رضايي چه حسي دارد؟
خدارا شکر ميکنم که در اولين سالي که مربيگري را شروع کردم، با رحمان رضايي استارت زدم. آقاي رضايي از لحاظ شخصيتي نمونه است و از لحاظ فني نيز حرفي نميماند. رحمان رضايي در بالاترين سطح فوتبال جهان بازي کرد و در پرسپوليس و شاهين بوشهر باهم هم بازي بوديم و از 15 سال قبل باهم در ارتباط هستيم. رحمان رضايي باشخصيتترين مربي فوتبال ايران است و اميدوارم چيزهاي زيادي از ايشان ياد بگيرم. جا دارد از مديران و مسئولان باشگاه نيز بابت اعتمادي که به من کردند تشکر کنم و انشاءا... جواب اعتمادشان را خواهم داد.
شما تا سال گذشته نيز بازي ميکرديد اما امسال نه. آيا از فوتبال خداحافظي کرديد؟
بله من آخرين تيمي که بازي کردم، اروند خرمشهر بود. آقاي ميثاقيان از من خواست تا شاگرد او باشم اما شرايط اروند خوب نبود و تصميم گرفتم ديگر فوتبال بازي نکنم. در بالاترين سطح فوتبال ايران بازي کردم و بازي کردن در ليگ يک براي من سخت بود.
از پرسپوليس برايمان بگوييد. حضور در اين باشگاه برايتان چگونه بود؟
کسي که در اين تيم حتي يک روز هم بازي کرده باشد، هيچوقت نميگويد حضورم در پرسپوليس بد بود. من طرفدار پرسپوليس بودم و خوشحالم که عضو کوچکي از اين باشگاه هستم. اعتقاد دارم که خدا به من نظر کرده بود که بازيکن پرسپوليس شدم و در سن و سال پايين، توانستم پيراهن پرسپوليس را بپوشم و به آرزوي خودم برسم. البته در پرسپوليس پستي و بلندي هم داشتم چون برخي مربيان بامن مشکل داشتند و دو سه بازيکن نيز در پرسپوليس اذيتم کردند و نگذاشتند که در اين باشگاه به کارم ادامه دهم.
از بازي خاطرهانگيز با بنيادکار و تقابل با ريوالدو برزيلي برايمان بگوييد.
بهنظرم يکي از به يادماندنيترين روزهاي زندگيم بود. من بارسلونايي هستم و ريوالدو هم دو سه سال قبل از بازي با ما، بهترين بازيکن دنيا شده بود و برايم ترس داشت که مقابل اين بازيکن بازي کنم. قبل از بازي من کمي انگليسي از پتروويچ ياد گرفتم و قرار بود بعد از بازي، بروم و از ريوالدو پيراهن بگيرم. با زبان انگليسي از ريوالدو خواستم تا پيراهنش را بهعنوان يادگاري به من بدهد اما او با زبان برزيلي به من فحش داد و اين موضوع را زماني متوجه شدم که به دوستان برزيلي خودم گفتم و آنها برايم اين کلمات را ترجمه کردند. کاپيتان بنيادکار به رختکن ما آمد و پيراهن خود را به من داد و بابت بياحترامي ريوالدو به من، از من دلجويي کرد.