ويروس آدمکش و بيرحم چيني بدون اينکه خبر دهد و نشانههايي از خود بر جاي بگذارد و در شرايط غافلگيري و بيتفاوتي اوليه مقامهاي ايراني به اين سرزمين آمد راههاي برونرفت ناکارآمد و بدون آيندهنگري و سادهانگارانه دولت نيز مزيد بر علت شد و کسبوکار ايرانيان همچون برگ خزان بر زمين ريخت. کرونا بيشناخت و با چشمهاي بسته و بيرحمي همه جامعههاي انساني را درمينوردد و هر روز آدمهاي بيگناهي که دلشان هنوز زندگي ميخواهد را به کام مرگ ميکشاند. امروز کرونا ميهمان آزاردهندهاي است که در هر کوي و برزن لنگر انداخته و بيهراس دامگستري ميکند. در ميان جامعههاي جهاني اما شوربختانه ايران بيپناهتر از هر جاي ديگري نشان ميدهد.کرونا در بدترين روزهاي ايران آمده است و ميهماني آسيبزننده شده است. اين ويروس درروزهايي به ايران آمده است که سياست خارجي، اين سرزمين را با بزرگترين اقتصاد جهان و مهيبترين ارتش و نيرومندترين پول دنياي امروز در نبردي نابرابر گرفتار کرده است. حالا چه تفاوتي دارد که کدام نظام سياسي درست ميگويد يا کدام نظام سياسي راه نبرد را هموار کرده و آن را پايدار کرده است. مهم اين است که اين نبرد تحريم گستردهاي را بر ايران تحميل کرده که کسبوکار ايرانيان را تضعيف و نابود کرده است. هنگامي که ايران نميتواند به درآمد صادرات نفت دست يابد با توجه به نقش اين درآمد در زندگي ايرانيان يعني نابودي بخش بزرگي از کسبوکارها و اين يعني کروناي چيني در بد روزگاري به ايران آمده است. کروناي آدمکش چيني در روزهايي به ايران آمده است که دولت حاکم بر اين سرزمين در مدار بياعتباري کامل و در مسير خلع يد از قدرت قرار گرفته است. نهاد دولت در ايران هرگز تا اين اندازه بيقدرت و بياعتبار نبوده است و اين يعني بيتصميمي در برابر ويروس بيرحم چيني. دهها نهاد کوچک و بزرگ فعال در ساير حوزههاي قدرت در ايران نهاد دولت را بياعتبارتر از هر زمان ديگري کردهاند. آنهايي که در دولت باقي ماندهاند نيز با انگيزههاي پايين و با نااميدي فعاليت ميکنند. دولت ايران در روزگار تيرهبختي خود حتي توانايي پرداخت حقوق و دستمزد ميليونها نفر از کارکنان خويش را نيز از دست داده است. نهاد دولت در روزهايي به سر ميبرد که از سوي هيچ طبقه اجتماعي حمايت نميشود؛ زيرا نمايندگي هيچ طبقه و گروهي را نپذيرفت. کروناي چيني در روزهايي به ايران آمده است که شهروندان اين سرزمين در بدترين روزهاي خود از نظر کسب درآمد و نيرومندي فعاليتها قرار دارند. شهروندان جوان ايراني که در هر سرزميني موتور رشد و توسعه و اميدواري هستند، در بدترين وضعيت اقتصادي قرار دارند. نرخ بيکاري جوانان تحصيلکرده ايراني دو برابر نرخ بيکاري عمومي ايرانيان است. به اين ترتيب است که ايران توانايي استفاده از نيروي جواني و انگيزههاي جاهطلبانه آنها را از دست داده است و درست در همين روزهاست که کرونا بر سر سفره ايرانيان نشسته است. ايرانيان شوربختانه امروز در بدترين روزهاي خود به لحاظ ميزان سرمايهگذاري قرار دارند و دست کم يک دهه است از ثروت ملي تاريخي انباشت شده و از ثروت ملي آينده خود ميخورند. حالا کسبوکار ايرانيان در اين روزهاي ناخوشايند با طوفان دهشتناک برخاسته از اين ويروس و تدبيرهاي آشفته در بدترين موقعيت قرار دارد. بديهي است در اين وضعيت ميليونها نفر از ايرانيان شغل و درآمد خود را از دست بدهند و تهيدستي و نداشتن چاره گستردهتر از قبل شود. حال پرسش اين است که در چنين شرايطي چه بايد کرد؟ واقعيت اين است که سد و دستانداز بزرگ بر سر راه کسبوکارهاي ايراني در کلانترين وضعيت از بيرونزاست و تحريمهاي اقتصادي راه را ناهموار کرده است. بنابراين بايد دنبال راهي باشيم که اين سد تحريم برداشته شود و ايران بتواند دست کم نفت خود را صادر کند و چرخ اقتصاد را به حرکت درآورد. راه ديگر اما اين است که با صراحت به شهروندان گفته شود تا اطلاع ثانوي دراين مسير گام تازهاي برداشته نخواهد شد و بايد به همين وضعيت و شايد بدتر از اين نيز عادت کنيم. کاهش سطح رفاه شهروندان و زندگي با حداقلها در کوتاهمدت تا زماني که قفل بزرگ باز شود راهي است که ميتوان رفت. در ميانه اين دو راه اصلي اما توجه به بازارهاي صادراتي در کشورهاي همسايه و تهاتر کالا نيز ميتواند در دستور کار باشد.