رئيسجمهور روحاني ريسک بسيار بزرگي پذيرفته است. او يکتنه سکانداري و سياستگذاري مبارزه با يک بحران تمام عيار و همه جانبه با پيامدهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و خارجي را عهدهدار شده و تمامي مسئوليت بسيار سنگين آن را پذيرفته است. او حتما ميداند که در اين وادي نهتنها پاي جان آدمها و شام شب ميليونها خانواده در ميان است، بلکه به قول دکتر مصطفي معين «کيان يک تمدن يا کشور» نيز در معرض خطر است. مسالهاي که اين روزها با آن مواجهيم، حقيقتا يک مساله ملي است و حتي کساني نيز که با جمهوري اسلامي همسو نيستند، بايد به اين مبارزه ملي مدد رسانند. اما مشکل اين است که نشانهاي حاکي از اقدامي از سوي رئيسجمهور براي تقسيم اين مسئوليت با ديگر جناحها يا نيروهاي سياسي مشهود نيست. صحبتي در 23 اسفند در مورد روال خلوت کردن فروشگاهها، خيابانها، جادهها و... دو روز بعد با واکنش تند رئيسجمهور مواجه شد، با اين مضمون که ما چيزي به نام قرنطينه نداريم. اصلا اينکه شايع شده در تهران يا بعضي شهرها برخي فروشگاهها و برخي مشاغل قرنطينه هستند، اصلا چنين چيزي وجود ندارد. نه امروز نه عيد نه قبلش نه بعدش. در آن تاريخ هيچ بحثي در اين مورد در هيچ سطحي نشد. نه آن روزها و نه در 6 فروردين که برخي مشاغل و فروشگاه و جادهها مشمول تعطيلي شدند، بحثي در کشور انجام نشد. آقاي روحاني البته تصريح ميکند که با متخصصان صحبت کرده و همه آنها سياستهاي دولت را تاييد ميکنند. نکته مهم در اينجا نوع تخصص متخصصان است. کساني را که ما در اطراف دولت ميبينيم يا دکتر داروساز هستند يا متخصص مغز و اعصاب يا جراح عمومي يا گوارش يا اطفال يا عفوني و مانند اينها که تخصصشان صرفا معطوف به درمان و معالجه فرد است تا بهداشت عمومي و حفظ جامعه در برابر شيوع ويروسها. در اين حوزه ما به گرفتن نظر متخصصان اپيدميولوژي، ايميونولوژي، ويرولوژي و پزشکي اجتماعي نياز داريم. ما مثلا يک انجمن اپيدميولوژيستهاي ايران داريم که رئيس آن يعني دکتر کورش هلاکويي در جايي ابراز نارضايتي ميکند از روند اقداماتي که انجام ميشود و حاکم نبودن ديد اپيدميولوژيک در وزارت بهداشت. نامه سرگشاده دکتر فتوحي، استاد اپيدميولوژي و رئيس انجمن سلامت ايران، به وزير بهداشت مثال ديگري است که در آن از احساس خطر جدي بسياري از اپيدميولوژيستهاي ايران در مورد کم برآورد شدن ميزان خطر کرونا از ابتدا سخن رفته است. مطالعاتي نيز از سوي متخصصان ايراني در دانشگاههاي معتبر دنيا انجام شده که بايد مورد استفاده وزارت بهداشت و مقامات سياسي قرار گيرد. مشکل ديگر اين است که ظاهرا سياستمداران خارج از دولت در ارتباط با ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي تصميماتي که براساس نظرات اپيدميولوژيستها بايد گرفته شود، طرف مشورت قرار نميگيرند. اگر اين برداشت که مبتني بر اظهارات آنها در رسانههاست، درست باشد، معني آن اين است که آقاي روحاني به تنهايي عهدهدار مسئوليتي عظيم شده که يکي از عوارض آن محروم شدن همگان است از مشارکت در امري که تماما ملي و غيرسياسي و غيرجناحي است. يکي از دو پيشنهاد نگارنده اين است که دولت اجماع اپيدميولوژيستهاي، ويرولوژيستها و پزشکان اجتماعي ايراني، اعم شاغل يا غيرشاغل در دولت، را مبناي سياستگذاري قرار دهد و نمايندگاني از طيف وسيعي از سياسيون را دعوت کند و آنها را در مشورتهاي غيرعلني و تصميمگيريهاي مربوطه مشارکت دهد.