راههاي توسعه بسيار مشخص هستند، اما از آنجايي که در گفتمان عمومي جايي ندارند، ساماندهي آن مشکل بهنظر ميآيد. رسيدن به توسعه دو شرط اساسي دارد که يکي از آنها به تهيه برنامههاي توسعه اقتصاد دانشبنيان مربوط ميشود. بهويژه شهرها و کلانشهرها در تهيه اين برنامه نقش اساسي دارند. چراکه شهرها هدف اصلي بالندگي اقتصاد دانش هستند و لازم است شهرها با شرايط نوآوري ساماندهي شوند. نوآوري هم از محلات آغاز ميشود که متاسفانه چنين برنامهاي نه در دستور کار دولت ديده ميشود و نه شهرداريها. دومين موضوعي که اهميت دارد، اين است که بايد تمرکززدايي صورت بگيرد. يعني اگر از شهرها و مناطق تمرکززدايي صورت نگيرد، جامعه اعتماد نميکند تا در اين راه انرژي صرف کند. در هيچ کشوري، دولتها بهتنهايي نميتوانند توسعه اقتصاد دانش را محقق سازند. بلکه لازم است فعالان اقتصادي و مردم در اين راه مشارکت مستقيم داشته باشند. تجربه ساليان متمادي برنامهريزي توسعه ثابت کرده که جامعه ايراني مملو از نيرو، سرمايه و ثروت است و تنها با بهحسابآوردن افراد و تواناييهايشان نيروي لايزالشان را براي توسعه به کار ميگيرند. اين فرآيند که جامعه بتواند در تصميمسازيها بهصورت شايستهسالاري و تمرکززداييشده مشارکت داشته باشد، سرعت توسعه در ايران به هيچ وجه از سرعت توسعه در کره جنوبي و چين کمتر نخواهد بود.