1-برگ هيچدرختي
صمد طاهري اگرچه از دهه شصت با هوشنگ گلشيري آشنا ميشود و بعد از آن داستانهايش را به چاپ ميرساند، اما شايد نامش با «زخم شير» بود که بيشتر ديده و شنيده و خوانده شد؛ کتابي که در جايزه جلال تقدير شد و جايزه بهترين مجموعهداستان سال احمد محمود را از آن خود کرد. پس از اين مجموعهداستان، طاهري با نخستين رمانش «برگ هيچدرختي» تصوير درخشان ديگري از جهان داستانياش را ارائه داد که نشان از قدرت قلم او در عرصه رمان دارد.
رمان «برگ هيچدرختي» در بحبوحه اتفاقهاي سياسي پيش از انقلاب ميگذرد؛ آنطور که در مجموعهداستان «زخم شير» نيز انقلاب و جنگ تاثيرات خاص خود را بر شخصيتها ميگذارند و بازهم در اقليمي متفاوت شکل برخورد آدمها با وقايع رنگوبوي ديگري دارد. «برگ هيچدرختي» روايتگر زندگي خانوادهاي در دل تحولات سياسي دهه چهل است و بر بستر اعتراض و مبارزه شکل ميگيرد؛ در منطقهاي دور از پايتخت که کنشهاي اجتماعي و سياسي در آن به شکلي متفاوت و در قالب اعتراضات کارگري بروز پيدا ميکند. ماجراي نسل نوجواني که اگرچه آنها هم در چنين هوايي تنفس ميکنند، اما تحليل متفاوتي از اتفاقات پيرامون خود دارند و خود را ناگزير از انتخاب اين راه مبهم و مهآلود نميبينند. صمد طاهري در اين رمان نيز همچون ديگر آثارش با تمرکز بر اقليم داستانهايش را شکل ميدهد؛ چراکه نقش فضاي داستاني در شکلدهي شخصيتها و رويکردي که در موقعيتهاي مختلف در پيش ميگيرند، تاثير حياتي دارد.
2- کتاب خم
وقتي از عليرضا سيفالديني حرف ميزنيم، يعني از رماننويس، منتقد ادبي، مترجم و داور جايزه مهرگان ادب حرف ميزنيم. او در همه اين چهار حوزه فعال است. بهعنوان داستاننويس، دو رمان مهم دارد. «خروج» يکي از آنهاست كه از نگاه جايزه متفاوت «واو» بهعنوان پنج اثر برتر سال 90 انتخاب شد و به مرحله نهايي جايزه «هفت اقليم» نيز راه يافت. پس از شش سال، سيفالديني حالا با رمان حجيم «کتاب خَم» بازگشته است؛ بازگشتي که بهنوعي ميتوان آن را اتفاق تازهاي در ادبيات داستاني فارسي به شمار آورد. سيفالديني بهدليل احاطهاش بر تئوريهاي ادبي، آنطور که خود نيز آن را از ملزومات يک داستاننويس برميشمرد، سعي کرده اثري خلق کند که در فرم و محتوا، حرف تازهاي داشته باشد. از همين منظر است که ميتوان «کتاب خَم» را يک بازگشت موفقيتآميز ناميد.
«کتاب خم» رماني چندوجهي با محوريت زيست ذهني و تجربي مردي است که توأمان در بستر رويدادهاي گوناگون زندگي شخصي، تغييرات و دگرديسيهاي سياسي و زندگي اجتماعي در سالهاي ملتهب 56 و 57 در شهر تبريز درحال وقوع است. همانقدر که شرايط سياسي و اجتماعي آن روزهاي ايران آبستن حادثه، اشتباه، کوشش براي تغيير و رهايي است، دنياي پيرامون و زندگي شخصيتِ اصلي رمان نيز اينچنين است. هرچند، توصيف برخي رويدادهاي آن مقطع تاريخي، تنها بهدليل انتخاب يک دوره تاريخي خاص و فراهمکردن اتمسفري براي فضاسازي متفاوتي در رمان است. براي سيفالديني ارجاعهاي تاريخي از همان ميزان اهميت برخوردار است که تخيلورزي، بازي با گزارههاي استنادي و جعلهاي تاريخي. او تنها در بستر همان سير زندگيِ شخصي مَردِ رمانش پاي او و ديگر آدمهاي رمان را بهبرخي وقايع سياسي آن سالها باز ميکند و با بهتصويرکشيدن موجز آن، به تشريح آسيبي که ناخودآگاه اين وقايع بر زندگي شخصي و خانوادگي مرد ميگذارد، ميپردازد.
3-قوها؛ انعکاس فيلها
پيام ناصر نويسنده گزيدهکاري است که از سال 91 تا امروز، تنها سه کتاب منتشر کرده است که آخرينش «قوها؛ انعکاس فيلها» نام دارد؛ نام کتاب عنوان يکي از تابلوهاي سالوادور دالي نقاش سوررئاليست اسپانيايي است. «تعادل»، «خيال» و «سقوط» عناوين سه فصلي است که پيام ناصر در آن داستان خود را بازگو ميکند. پيش از اين رمان، او دو کتاب «بُهتزدگي» و «سارق اشياي بيارزش» را از سوي نشر مرکز منتشر کرده بود که از همان ابتدا نشان ميداد خواننده ايراني با نويسندهاي مواجه است که سعي دارد در فضاي ادبيات داستاني فارسي، کار و صداي خودش را ارائه کند.
«قوها؛ انعکاس فيلها» با نام متفاوت و عجيبش نويدي است تا بدانيم با کتابي متفاوت مواجه هستيم؛ تفاوتي مثبت با ديگر رمانهاي متداول ايراني و تجربهاي جديد در خوانش رمان فارسي؛ کتابي که بدون اغراق و سعي در بازيهاي فرمي يا بهرخکشيدن تکنيکها، ساختار منسجمي دارد. «قوها؛ انعکاس فيلها» بيش از هرچيز ما را با يک «جهانبيني» و «فلسفه» از زندگي آشنا ميکند. منتها نويسنده، اين کار را نه با شيوهاي خشک بلکه با ذهن بسيار «قصهگو» و خلاق خود انجام ميدهد. او «شخصيت» و «ماجرا» خلق ميکند و در همه کتاب حتي صفحات آخر، چيز جديدي براي عرضه دارد. در اين اثر به مسائل اجتماعي همان اندازهاي پرداخته شده که در زندگي واقعي ميتواند براي «راوي» مهم باشد. به اين معنا که بههرحال بستر رمان در يک اجتماع با مقتضيات زمان خود اتفاق افتاده. ولي نويسنده بدون هيچاغراق و شعارزدگي و به فراخور نياز داستان از اين اجتماع مينويسد.
4-اوراد نيمروز
منصور عليمرادي با رمان «تاريک ماه» که برايش جايزه بهترين رمان سال هفتاقليم را به ارمغان آورد، خود را بهعنوان نويسندهاي جدي معرفي کرد؛ نويسندهاي که از بوم در جهت خلق فضاهاي نو در ادبيات داستاني فارسي بهره ميبرد، بهويژه در آخرين اثرش «اوراد نيمروز».
«اوراد نيمروز» با دو روايت موازي پيش ميرود. يکي آنچه که در گذشته بر شخصيت داستان رفته و ديگري آنچه که در حال ميگذرد. واگويههايي زندگي گذشته شخصت اصلي رمان با زن و زندگي ديگر دوستاني که داشته و حالا همه را گذاشته و براي يک پژوهش تاريخي به دل کوير آمده و ديگر گرفتاري و راه گمکردن در دل کوير و روبهروشدن با شخصيتي به نام شايان و ورودش به روستاي خواجه ملکمحمد که خود سرشار از رمزوراز است. در چنين شرايطي حضور نامحسوس و سردرغبار پرندهاي در دل کوير يا گاه و بيگاه پيداوناپيداشدن هيات انساني بدوي و برهنه يا حضور خيل عظيم سواران که در دل کوير پرشتاب ميگذرند حکم مجموعهاي از نشانهها را پيدا ميکنند که هر کدام بهنوعي بخشي از پيشبرد داستان را به عهده دارند.
منصور عليمرادي در «اوراد نيمروز» جهان متفاوتي خلق ميکند؛ جهاني که با وجود نشانهها، عناصر و جغرافياي آشنا، به خودي خود داراي هويت جداگانه ميشوند؛ نشانههايي که در جغرافياي اثر تعريف و بازتعريف ميشوند تا مخاطب را به معناي تازهاي رهنمون شود.
5-بحر و نهر
منيرالدين بيروتي با حضور در کلاسهاي هوشنگ گلشيري و بعدها کلاسهاي شهريار مندنيپور که تاثير آنها در داستانهاي او مشهود است، از او داستاننويسي ساخته که با تکيه بر زبان و نثر، سعي در خلق و ايجاد فضاهاي نو دارد، بهويژه اينکه در هر اثر وي ميتوان ردپاي يك تكنيك و فرم متفاوت را جستوجو کرد. مجموعهداستانهاي «فرشته»، «تک خشت» (برنده جايزه گلشيري)، «دارند در ميزنند»، «آرام در سايه)، و رمانهاي «چهاردرد» (برنده جايزه گلشيري)، «سلام مترسک»، «ماهو» و «بحر و نهر» آثار او در طول اين سه دهه است.
«بحر و نهر» آخرين اثر منتشرشده بيروتي، اثري است داستاني با زمينه عرفان و فلسفه؛ داستاني، از آن جهت که هدف نويسنده، تنها بيان مفاهيم عرفاني فلسفي يا روانشناسي نيست، بلکه درک وجودي اين مفاهيم در سرگذشت شخصيتهاي داستان است. کتاب سه بخش کلي دارد و هر بخش، بهفراخور نياز روايي به قستهايي تقسيم شده. اين تقسيمبندي کلي و بهخصوص جزيي سبب تقطيعهايي ميشود که با توجه بهبار معنايي عميق اثر، به خواننده فرصتي ميدهد براي تفکر و انديشيدن نسبت به آنچه ميخواند.
در يک نگاه کلي ميتوان گفت «بحر و نهر» داستان زندگي است با تمام ابعاد انساني، اجتماعي، سياسي و البته دغدغهمندي انسانهايي که در کنار تمام اين ظواهر در جستوجوي خود و معناي عشق و زندگي هستند و در رسيدن به آن گاه راه را ميروند، گاه به بيراهه ميزنند و باز بار ديگر رنج شروعي دوباره را ميپذيرند. همچنين داستان آدمهاي بهظاهر غايبي است که آثار حضورشان پابرجاست و در انتظار تجلي در روح و دلي هستند که ظرفيت ادراکشان را داشته باشد. چنانکه اين زنجيره براي «عمو راميار» نسبت به «ايرمان» و «ايرمان» براي «راوي» صادق است.
6-شکوفههاي عناب
رضا جولايي از برجستهترين نويسندههاي صاحبسبک معاصر است که آثارش بازنماي روح زمانه است؛ چراغي همچنان روشن در ادبيات اين مرزوبوم، که هر خوانندهاي را به بازخواني ديگربار خود و گذشته تاريخي که بر او رفته است، دعوت ميکند. از نخستين اثرش «حکايت سلسله پشت کمانان» که در ابتداي دهه شصت منتشر شد تا آثار بعدش که جايگاه او را در ادبيات معاصر تثبيت کرد: «جامه به خوناب» (برنده لوح زرين و گواهي افتخار بهترين مجموعهداستان بعد از انقلاب)، «بارانهاي سبز» (برنده تنديس جايزه ادبي يلدا)، «سيماب و کيمياي جان» (برنده تنديس جشنواره ادبي اصفهان و برنده جايزه تقديري مهرگان) و آثاري که در سالهاي اخير از وي منتشر شده: «برکههاي باد» و «يک پرونده کهنه» و بازنشر «سوقصد به ذات همايوني» و «شب ظلماني يلدا»، و بهتازگي «شکوفههاي عناب».
جولايي در «يک پرونده کهنه» از محمد مسعود روزنامهنگار و مدير روزنامه «مرد امروز» نوشته بود و حالا در «شکوفههاي عناب» به سراغ يک روزنامهنگار ديگر به نام صوراسرافيل در عصر مشروطه رفته و طي اپيزودهايي مجزا و از زواياي گوناگون به اين اتفاق مهم تاريخ معاصر نگريسته است؛ روايتي که البته خدشهاي به نواحي تثبيتشده تاريخ وارد نميآورد و نويسنده عمدتا با بهرهگرفتن از بخشهاي مهآلود تاريخ و حواشي کمترثبتشده آن، جهان زنده داستاني خود را ميسازد. او بهنوعي تاريخ را در بطن زندگي روايت ميکند و در اين راه، کمترشناختهشدههاي تاريخ را هم به عرصه ميآورد.
جولايي براي بازتعريف اين قطعه تاريخي، از نظرگاه شخصيتهايي استفاده ميکند که فرسنگها دور از هم هستند. گاهي روايت از منظر عکاسباشي سادهاي است که در روزگار جواني، شاهد ترور ناصرالدين شاه بوده و در اين بزنگاه خاص، وردست دفتر روزنامه صوراسرافيل است. گاهي از ديد قزاقي روس است که از آغوش خانوادهاش جدا شده و از کيلومترها دورتر آمده تا مجلسي را که مشروطهخواهان دل در گرو آن دارند، به توپ ببندد. گاه از منظر قزاق ايراني سختيکشيدهاي است که با تضرع به درگاه امامي معصوم، لحظهبهلحظه روح خود را عريان ميکند و به منجلاب فرورفتنش را شرح ميدهد. او شخصيتهايي را از پستوي خاکگرفته تاريخ بيرون ميکشد که هر کدام نماينده قشري هستند که در شکست مشروطه نقش ايفا کرده است.
7-تاريکي معلق روز
زهرا عبدي با دو رمان «روز حلزون» و «ناتمامي» که در ابتدا و نيمه دهه نود منتشر شد، توانست خود را بهعنوان نويسندهاي آتيهدار معرفي کند. فرشته احمدي، منتقد و داستاننويس، «ناتمامي» را برخلاف رمانهاي فارسي سالهاي اخير که درونگرا و هنوز تحتتاثير موج داستاننويسي کاروري دهه هفتاد هستند، پر از تنوع مکان و شخصيت مانند مناظر شهري، کوليها، کودکان کار، دانشگاه و خوابگاه توصيف ميکند و ميگويد: «رمان «ناتمامي» برخلاف اکثر رمانهاي فارسي معاصر پسزمينه تاريخي و جهانبيني دارد. بهنظر ميرسد رمان «ناتمامي» پاسخي است به تمام گلايههاي منتقدين رمان فارسي در سالهاي اخير. رمانهايي که در آنها زن ايراني درباره خودش و خانوادهاش مينويسد، فضاها محدود و فاقد پيشزمينههاي تاريخي و اجتماعي و بهطور اخص نگاه انتقادي به مسائل مختلف هستند. انگار رسالت زهرا عبدي توليد رماني بوده برخلاف اين جريان.»
پس از موفقيت «ناتمامي»، زهرا عبدي بار ديگر با «تاريکي معلق روز» بازگشت درخشاني داشته است. «تاريکي معلق روز» ما را به دنياي آشنا و نزديک خودمان ميبرد. با شخصيتهايي که فراتر از واقعيتهاي بيروني هستند، چراکه از نظر او شخصيت داستاني، يک موجود انساني نيست، بلکه يک آفرينش هنري است و استعارهاي است از ذات بشر. زهرا عبدي در «تاريکي معلق روز» به سراغ موضوعي ميرود که دور از شخصت خود او بهعنوان نويسنده نيست؛ داستان سرگرداني چندين نفر و چندين قلم که ميان حجم ژلهاي زمانه «معلق» ماندهاند. گويي هستي شخصيتها در اين کتاب با نوشتن گره خورده است. نويسنده نوعي خلأ معلق ايجاد ميکند تا هر يک از اين قلمها و گفتمانها بدون آنکه ترسي از قضاوتشدن داشته باشند، با صداي بلند ايدهها و عقايدشان را فرياد بزنند.
8-گور سفيد
مجيد قيصري جزو معدود نويسندههاي ايراني است که براي بيشتر کتابهايش نامزد جوايز ادبي شده و در موارد بسياري نيز آن را دريافت کرده: «ضيافت به صرف گلوله» برنده جايزه پکا، «باغ تلو» برنده جايزه مهرگان ادب، «گوساله سرگردان» برنده جايزه ادبي اصفهان، جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات و جايزه شهيد غنيپور، «سه دختر گلفروش» برنده جايزه بهترين کتاب سال به انتخاب انجمن قلم ايران، جايزه قلم زرين، جايزه مهرگان ادب، جايزه ادبي اصفهان و جايزه شهيد غنيپور. و البته آثاري که با اقبال خوبي از سوي مخاطبان و منتقدان مواجه شده: زيرخاکي، ديگر اسمت را عوض نکن، طنابکشي، نگهبان تاريکي و سه کاهن. مجيد قيصري از جنگ مينويسد، اما جنگ نه به قرائت رسمي، که جنگ به روايت مجيد قيصري تا از جنگ به ضدجنگ برسد؛ چيزي که او از آن بهمثابه «شان انساني» ياد ميکند: «و من چيزي ننوشتهام مگر از شان انسان».
«گور سفيد»، هم يکي از متفاوتترين کارهاي اوست، هم بازگشتي است به فضاي داستاننويسي خود در دهه هفتاد و خلق رمان «باغ تلو»: داستان اين رمان داستاني است که در دهه هفتاد و در شهر تهران ميگذرد. «گور سفيد» داستان دو برادر است؛ يکي خشکهمقدس و رهبر گروهي افراطي؛ ديگري برادري که دل به دختري فقير و بيکس باخته و سودايي ديگر در سر دارد. اين دو، رزمندههايي هستند که جنگ تحميلي را تجربه کرده و حالا پس از جنگ به شهر بازگشتهاند. بازگشتي که با دوران پر تبوتاب دولت سازندگي و شاخصههاي ويژه اين دوران همراه است.
9-خونخورده
«به گزارش اداره هواشناسي فردا اين خورشيد لعنتي...» نخستين گام محکم مهدي يزدانيخرم در ادبيات داستاني معاصر بود که برايش جايزه ادبي «واو» را در سال 84 به ارمغان ميآورد. هفت سال بعد با «من منچستريونايتد را دوست دارم» توانست علاوه بر جايزه بهترين رمان سالهاي 91 و 92 از هياتداوران جايزه ادبي بوشهر و جايزه ادبي «هفت اقليم» را براي بهترين رمان سال از آن خود کند. «سرخِ سفيد» گام سوم و حالا با «خونخورده» گام چهارمش را برداشته است.
«خونخورده» پس از «سرخِ سفيد» که از خلال تلاشهاي مردي سيوسهساله براي به دستآوردن کمربند مشکي رشته کيوکوشين کاراته روايت ميشود و «من منچستر يونايتد را دوست دارم» که مانند «سرخِ سفيد» با آدمها و قصههايي برساخته، حواليِ شخصيتهاي واقعي و رويدادهاي تاريخي شکل گرفته، رماني است که سعي دارد گامي فراتر از کارهاي پيشين نويسنده بردارد: يزدانيخرم در اين رمان زندگي پنج برادر را در دهه شصت روايت ميکند که در شهرهاي تهران، آبادان، مشهد و بيروت زندگي ميکنند. رمان با رد خون روي آسفالت گرم خياباني در شرق تهران آغاز ميشود. محسن مفتاح دانشجوي ارشد زبان و ادبياتِ عرب است و شغلي نهچندان مرسوم دارد که پيشينهاي خانوادهگي در آن نهفته. زندگي او گره خورده با قبرها و آنها را ميشويد و فاتحهاي ميخواند و سورهاي دوره ميکند و از اين راه پول درميآورد تا به روياي بيروت برسد.
10-ما بد جايي
ايستاده بوديم
«چيزي را بههم نريز» اولين کتاب رضا فکري بود که داستانهايش تصويري از جامعهاي تنها را نشان ميداد. همين تنهايي به شکلي ديگر در رمان «ما بد جايي ايستاده بوديم» هم خودش را نشان ميدهد. فکري در «ما بد جايي ايستاده بوديم» با نگاهي غيرمستقيم به بحرانهاي سياسي دهه اخير توانسته اثري قصهگو خلق کند و شايد همين نکته، نشان از ظهور نويسندهاي ميدهد که پس از مدتها چکشکاري روي زبان و نوشتار خود قدم به خلق اثري گذاشته است که ميتواند سکوي پرتاب او باشد به ادبيات داستاني فارسي. آنطور که محمد قاسمزاده ميگويد «ما بد جايي ايستاده بوديم» يادآور «سفر شب» بهمن شعلهور است، اما گامي جلوتر از آن.
«ما بدجايي ايستاده بوديم» داستاني است درباره طيف به اقليتنشسته در ادبيات داستاني ايران که از قضا ديگر ميتوان آنها را اکثريت جامعه به شمار آورد و اينکه چرا اين اکثريت اغلب در ادبيات ايران اقليت به شمار ميرود، خود نکتهاي قابل تأمل است. داستان «ما بد جايي ايستاده بوديم» در دو بخش روايت ميشود: بخش نخست داستان آشنايي دو جوان تنها در يک سفر و سپس همراهشدن آنها باهم است. اين سفر از پيشتعييننشده، دو همسفر قصه را بهدنبال سرزميني ناشناخته ميکشاند و رفتهرفته شرحي از پريشاني ذهني و اجتماعي پيرامون آنها و در نمايي کلي پيرامون تمام جغرافياي زيستي آنها ميدهد؛ به بياني ديگر، «ما بدجايي ايستاده بوديم» داستان همنسلهاي نويسنده در برزخ سرگرداني و تنهايي است.
کتابهاي ديگر
بهدليل تعداد زياد انتشار رمانهاي فارسي، گروه ادبيات و کتاب «آرمان ملي»، ده رمان ديگر را هم به فهرست بالا اضافه ميکند:
11- خرگوش و خاکستر/ محبوبه موسوي/ نشر آگه
12-دوران چرخ/ آسيهنظامشهيدي/ نشر نگاه
13- آمرزش زميني/ يعقوب يادعلي/ نشر نيلوفر
14- بليت برگشت/ نسيم وهابي/ نشر مرکز
15-نامه سرمدي/ محمدرحيم اخوت/ نشر بان
16-مردي که خواب ميفروخت/ محمد قاسمزاده/ نشر سده
17-درفش پوستين بر چوبه دار/ حسن اصغري/ نشر روزگار
18-عيار ناتمام/ هادي معصومدوست و خسرو شکوريفر/ نشر نيلوفر
19-خيالباز/ احمد حسنزاده/ نشر نون
20-استخوان/ علياکبر حيدري/ نشر چشمه