دبير شوراي امنيت ملي ايران شامگاه شنبه به عراق رفت. دلايل اين سفر را چه طور ميبينيد و فکر ميکنيد چرا آقاي شمخاني شخصاً براي اين سفر اقدام کردند؟
موضوع تعيين نخست وزير عراق به مشکلاتي برخورده و ايران نيز نگران است کسي که ممکن است بهعنوان نخستوزير انتخاب شود، نزديکي فکري و گرايش به جمهوري اسلامي نداشته باشد. از طرفي گروههاي طرفدار ايران از وضعيت موجود در عراق نگران هستند و ميهراسند که روند موجود در عراق، آن چيزي نباشد که آنها تصور ميکنند. در نتيجه احتمال ميدهم آقاي شمخاني، دبير شوراي عالي امنيت ملي به عراق رفته باشد تا به نوعي آرامش را به فضاي سياسي اين کشور بازگرداند. معتقدم کاري را که سردار سليماني پيشتر انجام ميداد، حالا آقاي شمخاني عهده دار آن شده است. او تلاش ميکند همانند سردار سليماني در عراق ايفاي نقش کند. ميدانيم که از مدتها قبل مسئوليت پيشبرد سياست منطقهاي ايران به سپاه واگذار شده و با تغيير دولت و بر سر کار آمدن آقاي روحاني نيز اين وضعيت ادامه يافت. من معتقدم در هر امري کار را بايد به کاردان سپرد. حتي فکر ميکنم اتفاق ناگواري که در عراق رخ داد و نيروهاي آمريکايي ناشي از همين تصميم بود.
وضعيت کنوني ارادهاي براي تجديدنظر در اين باره ايجاد نکرده است؟
اين يک تصميم سياسي بسيار مهم است که به نظرم بايد هر چه سريعتر گرفته شود اما مسأله آنجاست که اساساً اختيار اين موضوع صرفا در دست دولت نيست. تصميم گيري بايد در سطوح بالاتري صورت گيرد. کار بايد بر عهده دستگاههاي ذي ربط، متخصص و پاسخگو باشد، در اين شرايط است که ميتوان نتيجه کار را بررسي کرد، نظارت مؤثر بر روي روند امور داشت و هر دستگاه پاسخگوي مسئوليت تخصصي خود خواهد بود. کار ديپلماسي، حرفه ديپلماتهاست. ديگر کشورها تمايل دارند بيشتر با وزارت امور خارجه و دولت در ارتباط باشند.
به موضوع سؤال اوليهمان بازگرديم. از زمان آغاز اعتراضات در عراق، روابط دوجانبه ايران با اين کشور دچار مشکلاتي شده است. فکر ميکنيد سفر آقاي شمخاني به عراق به اين موضوع مرتبط باشد؟
اين مشکلات هنوز پابرجاست و بخشي از جامعه عراق، به درست يا غلط يا تحت تأثير گرايشهاي قوم گرايانه دولتهاي عربي نظير عربستان مخالف اثرگذاري ايران در تصميمات سياسي عراق هستند. آنها نميخواهند ايران در انتخاب نخستوزير اين کشور يا ديگر بخشها در ساختار سياسي عراق، مداخله کند و طبيعي است تا زماني که مشکل به صورت ريشهاي حل نشود، اين مشکلات نيز ادامه خواهد يافت. ايران همچنان همان سياستي را در عراق دنبال ميکند که در گذشته دنبال ميکرد و سفر آقاي شمخاني نيز براي پيگيري همان سياستهاست اما برحسب شرايط و به اقتضاي زمان تغييراتي بايد در اين عرصه صورت گيرد. اگر قرار باشد ايران از جامعه شيعي يا بخش خاصي از جامعه شيعي عراق حمايت کند، مطمئنا دولتهاي ديگر نظير عربستان سعودي، ترکيه، اردن، آمريکا و رژيم اسرائيل مانع درست خواهند کرد و از ساير گروههاي سياسي نظير سنيها يا کردها در اين کشور حمايت کرده و اين امر به تقابل در منطقه دامن ميزند. عراق اکنون به ميدان رقابت سياسي دولتهاي ديگر تبديل شده و اين مسأله به هيچ وجه خوشايند مردم اين کشور نيست.
بازنگري در سياست ايران بايد در چه راستايي باشد و لازم است چه تغييراتي اعمال شود؟
جمهوري اسلامي ايران بايد سياست خود را طوري تنظيم کند تا باعث شود ديگر همسايگان سياست ايران را نوعي همکار خودشان تلقي کنند. بايد خواست ما اين باشد که در عراق دولتي بر سر کار بيايد که با همه همسايگانش روابط دوستانه داشته باشد و همه همسايگان احساس کنند روي کار بودن آن دولت، منافع و امنيت ملي آنها را به خطر نمياندازد. همان طور که ما علاقهمنديم، دولتي در عراق بر سر کار بيايد که روابط خوبي با ايران داشته باشد و امنيت ملي و تماميت ارضي کشورمان را تهديد نکند، مطمئنا اين تمايل در ديگر کشورهاي منطقه نيز وجود دارد. بايد با درک اين شرايط در عراق گامهاي سياسي بعدي را برداريم.
عادل عبدالمهدي نه تهديدي براي کشورهاي منطقه بود و نه اقدامي عليه آنان انجام داد. برخي ناظران معتقدند دولت او با همدستي قدرتهاي غربي - عربي سرنگون شد. تعبير شما چيست؟
من سرنگوني دولت عبدالمهدي را نتيجه دخالت خارجي نميدانم. دولت او قرباني ساختار سياسي غلط در عراق شد. در ساختار عراق براساس موقعيت طائفي و خانوادگي تقسيم قدرت صورت ميگيرد و طبيعتاً مردم و گروههايي که ناديده گرفته ميشوند، از وضعيت موجود ناراضي هستند. از سوي ديگر آقاي عادل عبدالمهدي نيز نتوانست بالانس لازم را در روابط با ايران، عربستان و آمريکا برقرار کند و حيدر العبادي در اين زمينه از او موفقتر بود. به همين دليل علاوه بر مردم، گروههاي سياسي قدرتمند در صحنه سياسي عراق نيز چندان از او حمايت نکردند. همچنين مرجعيت نيز نگاه مثبتي به ادامه نخستوزيري او نداشت و در نتيجه همه عوامل دست به دست هم داد تا دولت او ساقط شود و عراق در وضعيتي قرار گيرد که براي تعيين نخست وزير و دولت آينده با مشکلاتي جدي مواجه باشد. عراق از مشکلات اقتصادي فراواني رنج ميبرد و بيشترين فقر و اختلاف طبقاتي در مناطق شيعه نشين اين کشور شکل گرفته است. جريانات طرفدار حزب بعث و صدام حسين نيز دوباره زمينه بروز پيدا کردهاند؛ چرا که برخي فکر ميکنند در دوره زمامداري صدام هم از منظر اقتصادي و از منظر امنيت شرايط عراق بسيار بهتر از امروز بود. رشد جريانات ناسيوناليست و مليگرا نيز يکي ديگر از دلايلي است که در تشديد نارضايتيهاي امروز مردم عراق مؤثر بوده است، زيرا ايران در عراق از گروههايي حمايت ميکند و آنها بخشي از مشکلات خود را ناشي از دخالت ايران ميدانند. البته طبيعي است که عربستان سعودي، ايالات متحده و برخي جريانات عرب گرا نيز به اين موضوع دامن ميزنند و ايران را مقصر جلوه ميدهند.
برخي کارشناسان با اشاره به اين موضوع که اعتراضات در عراق ناگهاني آغاز شد و حالت «مرکز-پيرامون» نداشت، معتقدند اين اعتراضات «پروژه» بود. ارزيابي شما از اين موضوع چيست؟ آيا ميتوان اعتراضات عراق را «پروژه» ناميد؟
هر کدام از اين دلايل نظير اقتصاد ناسالم و دخالت خارجي ميتواند مقداري از حقيقت را درون خود داشته باشد. اما بايد توجه کرد که دليل اصلي شکلگيري اين اعتراضات چيست و چرا مردم عراق حاضر شدند اين قدر براي ايجاد تغيير هزينه بدهند. فساد در دولتهاي مالکي و دولتهاي پس از او به شدت افزايش يافته و رهبران خانوادگي و قومي از اين شرايط سود ميبرند. مردم بهرغم درآمد ارزي بالاي دولت بهويژه در حوزه فروش نفت، سهمي از رفاه نبردهاند و از اين شرايط به شدت ناراضي هستند. عراق کشوري است که بيش از 5 ميليون بشکه نفت در روز توليد ميکند و حدوداً 5/4 ميليون بشکه از آن صادر ميشود؛ اين يعني يک درآمد سرشار ارزي که دست کم بايد نشانههايي از آن در کشور ديده شود. فساد عظيمي که از دولت نوري المالکي آغاز شد و باعث گشت که زمينههاي بروز داعش و برخي جريانات «مذهب گرا» در عراق فراهم شود، بعد از او نيز ادامه پيدا کرد و از جمله دلايل کنش اعتراضي اخير مردم عراق بود.
يعني نقش جريانات خارجي را تا اين اندازه کم رنگ ميبينيد؟
جريانات خارجي نيز تلاش ميکنند از اعتراضات بهره ببرند و طبيعي است که در دامن زدن به اعتراضات نقش دارند اما اين که بگوييم عامل خارجي صرفاً باعث بروز اعتراضات در عراق شد به هيچ وجه دقيق نيست. فکر ميکنم اين نوعي آدرس غلط دادن باشد. مداخله بيحساب و کتاب در امور يک کشور مطمئناً خشم مردم را برميانگيزد و مطمئناً عراق نيز در اين زمينه اسثتنا نيست. از سوي ديگر در عراق جريان عربي و ضد ايراني قوي است و حتي در بين شيعيان آن کشور نيز ميتوان نشانههايي از اين تمايل يافت. به همين دليل هرچه حضور عيني ايران در عراق پررنگ تر باشد، واکنش به موضوع شديدتر خواهد بود. در نتيجه همين است که از لزوم تغيير در سياست خارجي ايران سخن ميگويم.
در مورد سياست منطقهاي ايران پس از ترور سردار سليماني ارزيابي شما چيست؟
ميپذيرم که ترور سردار سليماني در اين مسأله موثر بوده اما اين وضعيت از مدتها قبل شروع شده بود. چرا که آمريکاييها فکر کردهاند ترور سردار سليماني تأثير چنداني در وضعيت سياسي منطقه نخواهد داشت. براي نمونه در سوريه، از سال 2015 به اين سو که روسها مستقيماً مديريت و فرماندهي نظامي بحران را بر عهده گرفتند، به تدريج نقش ايران به تأمين کننده نيروي زميني و پيشگام براي روسيه تقليل پيدا کرد. در عراق نيز با توجه به تحولاتي که اتفاق افتاد از جمله تحريم و تقابل شديد ايران و آمريکا، نقش جمهوري اسلامي را تحت الشعاع قرار داد؛ چرا که پيشتر و بهخصوص در زماني که داعش شکست نخورده بود، آمريکاييها حضور ايران را مفيد تلقي ميکردند. بعد از تشديد تنشها ميان ايران و آمريکا، کاخ سفيد تلاش کرد از نفوذ ايران در عراق بکاهد و از سوي ديگر با توجه به بحران در روابط ايران، عربستان و برخي ديگر از کشورهاي منطقه، همه اين کشورهاي مورد اشاره ميکوشند تا نقش ايران در عراق کاهش يابد.
پس شما ضعف در سياست منطقهاي را تاييد مي کنيد ؟
بله همين ضعفي که به آن اشاره شد، ميدانم. از سال 2003 که صدام حسين ساقط شد و نيروهاي نظامي آمريکا به منطقه آمدند، سردار سليماني دهها بار به آن منطقه رفت و آمد داشت. آمريکاييها نيز به اين مسأله آگاهي داشتند. آنها در آن زمان ميدانستند که اگر اقدام به ترور ايشان کنند، بايد هزينه بالايي را بابت آن بپردازند اما با توجه به تحولات اخير، احساس کردند که ميتوانند با ترور ايشان نقش ايران را بيش از پيش تضعيف کرده و در ميان مدت هزينه سنگيني بابت آن ندهند که اشتباه بزرگي کردند.
اين نشان ميدهد که شرايط و سياست منطقهاي ايران تابعي از مسألهاي بزرگتراست. اين گونه نيست؟
بله اما به طور کلي براي اصلاح وضعيت منطقهاي ايران بايد يک سري اقدامات انجام گيرد. مجدداً تأکيد ميکنم بيش از هر چيز ايران از صلح و ثبات سود ميبرد. براي برقرار شدن اين صلح و ثبات نيازمنديم که روابط منطقهاي ايران با عربستان سعودي متحول شود و فراتر از آن، مناسبات ايران و آمريکا از وضعيت مناقشه شديد خارج شود. يکي از نقاطي که بايد هر چه سريعتر در راستاي برقراري صلح در آن جا قدم برداشت، يمن است. نه ايران و نه عربستان هيچ کدام از جنگ در اين منطقه سود نميبرند و انتهاي جنگ نيز هيچ کس پيروز نخواهد بود. اگر ايران کمک کند که زودتر مصالحهاي در يمن صورت بگيرد، وضعيت روابط ايران و عربستان متحول ميشود و از طرفي گره بسياري از مشکلات در عراق و سوريه گشوده ميشود. اين مسأله موجب خواهد شد برخي مناسبات با آمريکا نيز اصلاح شده و حتي بسياري از نيروهاي خارجي منطقه به بازگشت بينديشند.