پس از آنکه جناح راست جبهه سياسي ايران توانستند در انتخابات اسفندماه، با قاطعيت تمام بيشتر کرسيهاي مجلس يازدهم را نصيب خود کنند، اين گزاره به ميان آمده که دوران به اصطلاح «فتح سنگر به سنگر» اصولگرايان از راه رسيده و بعيد به نظر نميرسد، هماي سعادت انتخابات رياست جمهوري 1400 را بايد از همين حالا روي دوش آنها ديد. اما آيا کامروايي اصولگرايان آنطور که خود جلوهگري ميکنند و با اطمينان از آن سخن ميگويند به راحتي در دسترس خواهد بود؟ براي پاسخ به اين سوال بايد کمي به عقب بازگشت؛ زمانه انتخابات رياست جمهوري 96!
وحدت نصفه و نيمه
انتخابات رياست جمهوري سال 96 از اين منظر که نهايتا توانست محملي براي وحدت حداکثري نيروهاي اصولگرا باشد، مهم و قابل توجه بود. جناح راست در اين کارزار برخلاف سال 92 وحدت رويه پيشه کرد و پشت چهرهاي تقريبا غريبه با بدنه اجتماعي و سياسي آن روزها يعني سيدابراهيم رئيسي ايستاد و در نهايت کانديداي آنها اگرچه راهي به پاستور نيافت ولي رأي 16 ميليوني قابل توجهي را روانه سبد اصولگرايان کرد. هرچند اصولگرايان در آن انتخابات موفق شدند به وحدت برسند ليکن اين وحدت خالي از گلايه و دلخوري نبود. ميرسليم که از همان ابتدا دلخوري خود را عيان کرد و تن به انصراف نداد و تا آخر در صحنه ماند. سوي ديگر داستان محمدباقر قاليباف شهردار وقت تهران بود. او که در روزهاي پاياني انتخابات سال 84 در نهايت مورد اجماع شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب قرار نگرفت و در انتخابات 92 نيز در رقابت با روحاني توفيقي به دست نياورد، اين انتظار را داشت که لااقل در انتخابات 96 بهعنوان نامزد نهايي معرفي شود اما با فشار برخي محافل خاص، مجبور به کناره گيري به نفع رئيسي شد. سايش کلامي ميرسليم با قاليباف در جريان مناظرههاي انتخاباتي از يک سو و کنارکشيدن به نفع رئيسي از سوي ديگر آنقدر براي مرد طرقبهاي سياست سخت بود که پس از انتخابات، به کرات از اين عياري و مردانگي خود قصهها نقل کرد و براي مرهم نهادن بر اين سختي، واژه «نواصولگرايي» را خلق کرد تا بلکه بتواند با چنين واژه تراشيهايي، براي خود و يارانش شأني متمايز از ساير طيفهاي اصولگرايي دست و پا کند.
عوامل بيروني موثر
ليست شوراي ائتلاف گرچه در تهران و اکثر شهرها دست برتر را يافت اما آنچه باعث شد تا اصولگرايان در انتخابات توفيق پيروزي يابند، صرفا معطوف به استعداد و پتانسيل ذاتي آنها و به صحنه آمدن آن سبد رأي نبود؛ چه آنکه اگر عوامل مختلف سنجيده و ارزيابي شود، اين پتانسيل ذاتي شايد از کمترين ظرفيت اثرگذاري برخوردار بوده باشد. به نظر ميرسد سرخوردگي پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان از حضور در پاي صندوقهاي راي، اختلافات بروزيافته ميان طيفهاي نخبگاني اصلاح طلبي، وقوع برخي حوادث اجتماعي و سياسي طي سال جاري مانند حوادث آبان ماه که در نتيجه آن بدنه راي خاکستري جامعه که معمولا به سمت سبد جريان اصلاح طلبي گرايش دارد را دچار ريزش کرد، در کنار نارضايتي از عملکرد مجلس دهمي و ردصلاحيت کانديداهاي شاخص جريان اصلاحات، کاهش مشارکتي در انتخابات رقم زد که باعث شد اصولگرايان در انتخابات اسفندماه، دست بالاتر را نسبت به رقيب اصلاحطلب خود پيدا کنند.
آيا فتح سنگر به سنگر شدني است؟
«فتح سنگر به سنگر» اصطلاحي است که سعيد حجاريان تئوريسين جبهه اصلاح طلبي در دوران تفوق گفتمان اصلاحات در ايران، مطرح کرد. اين اصطلاح معطوف به اين تز بود که اصلاح طلبان پس از قبضه قدرت در نهاد رياست جمهوري در خرداد سال 76، بايد به سراغ قدرت در شوراهاي شهر و پس از آن مجلس هم بروند تا وجه اثرگذاري خويش را بيشتر کنند؛ مسالهاي که البته با قدرت يافتن اصلاح طلبان در شوراهاي شهر اول و مجلس ششم، به واقعيت بدل شد. عوامل متعددي ميتواند در تلاش اصولگرايان براي فتح سنگر به سنگر موثر باشد. يکي از اين عوامل، عمق و گستره وحدت جبهه اصولگرايي در طول زمان باقي مانده تا انتخابات بعدي خواهد بود. اگر وحدت دقيقه نودي اصولگرايان در انتخابات دوم اسفند معيار نظر باشد، ميتوان گفت که امر وحدت، همچنان در جبهه راست اکسيري کمياب است و با توجه به حساستر بودن انتخابات رياست جمهوري درايران در مقايسه با انتخابات مجلس، حصول اين يکپارچگي قدري دور از انتظار خواهد بود. علاوه بر ميزان وحدت در ميان اصولگرايان، عامل بعدي که کامراني و توفيق اصولگرايان در انتخابات 1400 و تحقق روياي «فتح سنگر به سنگر» را به دنبال خواهد داشت، عملکرد آنها در قوه تقنيني کشور خواهد بود. چنانچه اصولگرايان بنابر وعدههاي خود پيش از انتخابات، بتوانند تحولي شگرف و شگفت در مناسبات مجلس ايجاد کنند و آنطور که مدعي شدهاند بتوانند نهاد پارلمان را به راس امور جاري کشور بازگردانند به گونه اي که براي مردم ملموس باشد، تا حدي ميتوانند اميدوار باشند که در انتخابات سرنوشت ساز رياست جمهوري سيزدهم، گوي سبقت را بربايند و سبد رأيي که مدعي هستند حالا بيشتر از 16 ميليون شده است را به نفع کانديداي خود به صحنه بياورند. رسيدن به پاستور 1400 البته صرفا امري تابع مولفههاي درون جريان اصولگرا نيست بلکه مولفههاي برون جرياني نيز در دستيابي يا عدم دستيابي به اين وحدت تاثيرگذارند. اگر آشفتي راهبري و تاکتيکي در جبهه اصلاحات بيشتر شود يا کانديداي شاخصي براي فرستادن به ميدان رقابت نداشته باشند يا حتي کانديداهاي آنها نتواند از فيلترهاي نظارتي رد شود، شانس پيروزي براي اصولگرايان بيشتر خواهد شد.