ادامه از صغحه1/ ... و رسولان ما، دلايل روشن براي بنياسرائيل آوردند، اما بسياري از آنها، پس از آن در روي زمين، تعدّي و اسراف کردند. در فقه عقل بنيان و عدالت محور شيعه، آنچه اوجب واجبات شناخته ميشود حفظ نظم معيشت اجتماع است. بديهي است حفظ جان انسانها در اين فقره در اولويت قرار دارد. از طرفي در فلسفه سياسي، وصول به منطق حقوق بشر که در اعلاميه جهاني تبلور يافته است، و در آن حق حيات در اولويت قرار گرفته است، برترين دستاورد تاريخ فلسفه و خرد انساني است.
موخره؛
آنچه ميتوان از مقدمات فوق دريافت آن است که هيچ امري بر حفظ جان انسانها مقدم نيست و در اين راستا حکومتها وظيفهاي خطير بر عهده دارند. اعمال و انجام اين وظيفه فراتر از کنشهاي کلامي، نياز به تدابير و تصميمهاي حکومتها دارد. اين ايستگاه، ايستگاه جان انسانها است، بنابراين مصلحتهاي فروتر از جان انسانها را بر نميتابد. اينجا محل و محمل زندگي ايرانيان است، از اين جهت نبايد تحت مصالح ، تدابير ، ناتدبيري، نامسئوليتي، بيخيالي و کم کاري قرار گيرد. بحران فراتر از آن است که نمايان شده است. بخشي از اين عدم ظهور و بروز، ناشي از تدبير براي مديريت بحران است که البته درست مينماياند. اما آنگاه که مصلحتي غير از مديريت بحران، بر بحران چيره شود ، بحران، عادي جلوه داده شود و مصالحي غير از حفظ جان مردم بر آن پيشي گيرد، آنجا نه مصلحت که خيانت است. مديريت و کنترل مخاطرات بحران، نيازمند مردان بحرانشناس و عبور از بحران است. بحران را بايد مديريت کرد. مقدمه حل بحران، شناخت همه جانبه آن است. گماردن انسانهاي کوتهنظر در سطوح مختلف براي مديريت بحران، نه مديريت که تشديد بحران و در نتيجه بيالتفاتي به جان انسانها و نظم و نظام اجتماعي است.