با برگزاري انتخابات دوم اسفند 1398 و حضور نداشتن امثال لاريجاني و حداد عادل در مجلس و تعداد پايين نمايندگان اصلاحطلب مجلس يازدهم، نام چند نفر از اصولگرايان بهعنوان کانديداهاي بالقوه رياست پارلمان آينده به گوش ميرسد. پيش از انتخابات مجلس يازدهم شوراي ائتلاف اصولگرايان با رياست حداد عادل تلاش زيادي کرد تا جناح راست را به سرليستي محمدباقر قاليباف به وحدت برساند، اما اين موضوع با مخالفت جبهه پايداري به دبير کلي مرتضي آقاتهراني روبرو شد و تا يکي دو روز مانده به انتخابات هم قرار بود ليستهاي شوراي ائتلاف و جبهه پايداري متفاوت از هم باشند، اما ترس از افتراق و احتمال شکست در انتخابات باعث شد تا دو طرف کمي از مواضع خود کوتاه بيايند و ليست شوراي ائتلاف اصولگرايان با حضور کانديداهاي جبهه پايداري ارائه شود. ليستي که توانست هر 30 کرسي تهران را به خود اختصاص دهد، ولي به نظر ميرسد اختلافات پيش از انتخابات اين بار در 7 خرداد 1399 به داخل پارلمان کشيده شود و رياست مجلس به محلي براي کشمکش ميان اصولگرايان بدل شود. در اين ميان قاليباف که با يک ميليون و 265 هزار و 287 راي بهعنوان نفر اول انتخابات به نمايندگي رسيده مدعي رياست مجلس است. هر چند الگوهاي رياست در ادوار قبل نشان داد که تنها رأي اول تهران بودن دليلي بر لزوم رياست نماينده منتخب نخواهد بود. ايسنا نوشت؛ قاليباف با داشتن سوابق نظامي در سپاه و نيروي انتظامي، سه دوره کانديداتوري ناکام در انتخابات رياست جمهوري و 12 سال شهرداري تهران يکي از مدعيان سرسخت جانشيني لاريجاني است، اما از طرفي مرتضي آقاتهراني و نمايندگان نزديک به جبهه پايداري که تعدادشان در مجلس يازدهم کم هم نيست، با اين ادعا که ائتلاف لحظه آخري آنان با ساير اصولگرايان اين پيروزي را براي جناح راست به ارمغان آورده مدعي ديگري است که حالا ترسي از شکست در انتخابات ندارد و ميخواهد براي رياست مجلس حرف جبهه پايداري را به کرسي بنشاند. آقاتهراني نقطه برتري خود نسبت به قاليباف را داشتن سابقه نمايندگي در ادوار هشتم و نهم مجلس شوراي اسلامي ميداند. نکتهاي که قاليباف از آن بي بهره است. آقاتهراني با 868 هزار و 318 رأي نفر سوم تهران شد و با دبير کلي جبهه پايداري، تشکيلات منسجمي را پشت سر خود ميبيند، ولي در گذشته تنها در مجلس نايب رئيس کميسيون فرهنگي بوده است و حتي نتوانسته به رياست يکي از کميسيونهاي پارلمان برسد. از طرفي مصطفي ميرسليم با 892 هزار و 318 راي بهعنوان نفر دوم تهران وارد مجلس يازدهم شده است. او هم از حزب قديمي موتلفه ميآيد، ولي مثل آقاتهراني حاميان پر و پا قرصي ندارد. ميرسليم هم مثل قاليباف سابقه نمايندگي مجلس را ندارد، اما برتري او نسبت به دو نفر قبلي حضورش در دولت بوده چرا که از مرداد 1361 تا مرداد 1368 مشاور عالي رئيس جمهور و سرپرست نهاد رياست جمهوري در دوران رياست جمهوري حضرت آيتا... خامنهاي بوده، در دولت اول هاشمي رفسنجاني سمت مشاور تحقيقاتي رئيس جمهور را داشته (مرداد 1368 تا اسفند 1372) و سابقه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در دولت دوم هاشمي رفسنجاني (اسفند 1372 تا مرداد 1379) را هم در کارنامه دارد و سالهاست عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام است (اسفند 1375 تاکنون). اين سوابق مديريتي باعث شده که ميرسليم هم براي خود در رسيدن به رياست مجلس يازدهم حقي قائل باشد.
از سوي ديگر يک نماينده تقريبا جوانتر نسبت به سايرين، سوداي لاريجاني دوم شدن را در سر دارد. عليرضا زاکاني که با 190 هزار و 422 راي بهعنوان نفر سوم قم راهي بهارستان شده سابقه نمايندگي ادوار هفتم تا نهم مجلس را در کارنامه دارد و رئيس کميسيون ويژه برجام در مجلس نهم بوده است. زاکاني با سابقه رياست بسيج دانشجويي در سالهاي گذشته، سابقه مديريت دولتي ندارد، اما رياست لاريجاني از قم بر مجلس به اين موسس جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي نشان داده که نبايد براي رياست بر مجلس يازدهم نااميد باشد. در اين ميان يک نماينده ديگر ميتواند شگفتي ساز کانديداتوري رياست مجلس يازدهم باشد. محمدمهدي زاهدي که با 90 هزار و 714 راي بهعنوان نفر دوم کرمان راهي بهارستان شده تمامي ويژگيهايي که هر يک از چهار کانديداي قبلي ندارند را دارد. از طرفي در ادوار نهم و دهم مجلس نماينده بوده در حالي که هيچ کدام از چهار نفر قبلي در مجلس دهم حضور نداشتهاند و دو نفر از آنها (قاليباف و ميرسليم) حتي سابقه نمايندگي مجلس را هم ندارند. او در همين مجلس دهم پس از محمدرضا عارف به رياست کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس رسيد تا سابقه رياست يک کميسيون را هم در کارنامه داشته باشد. از سوي ديگر زاهدي سابقه فعاليت در دولت را هم دارد. او در دولت اول محمود احمدينژاد وزير علوم بود (1384 تا 1388) و ميتواند در ميان ديگر کانديداها (به جز ميرسليم) مدعي مديريت دولتي و وزارت هم باشد. او همچنين از سال 1388 تا 1391 سفير ايران در مالزي بوده و برخلاف ديگران سابقه ديپلماتيک هم دارد که اين هم امتياز ديگري نسبت به ديگران برايش به حساب ميآيد. زاهدي از سويي با توجه به وزارت در دوران احمدي نژاد ميتواند روي آراي نمايندگان نزديک به وي حساب کند و از سوي ديگر ممکن است علاوه بر اصولگرايان، حمايت جبهه پايداري را هم پشت سر خود ببيند. شايد اين ويژگيها باشد که بتواند زاهدي را بهعنوان کانديدايي بالقوه براي رياست و رقيبي جدي براي چهار مدعي ديگر بدل کند. به هر حال بايد تا 7 خرداد 1399 و زنگ آغاز مجلس يازدهم منتظر ماند و ديد که کدام يک از اين پنج نفر ميتوانند گوي سبقت را از ديگر رقبا بربايند و به رياست مجلس يازدهم برسند. قاليباف با شعارهايش؟ آقاتهراني با آرمانهايش؟ ميرسليم با سوالهايش؟ زاکاني با ادعاهايش؟ يا زاهدي با سوابقش؟