بستن

قیصر با طعم کرونا!

قیصر با طعم کرونا!
فریور خراباتی

فرمون وارد بيمارستان مي‌شود و به محض ورود خان‌دايي و مادرش را مي‌بيند و مي‌گويد: «فاطي چش شده خان‌دايي؟» خان‌دايي در حالي‌که چشمانش از حدقه بيرون زده جواب مي‌دهد: «چيزي نشده فرمون! خواهرت ناخوش احواله!». فرمون در حالي‌که دوباره ابروهاي خود را الکي بالا و پايين مي‌اندازد، از خان‌دايي مي‌پرسد: «چي‌طو مگه؟» خان‌دايي دست در جيب کتش مي‌کند و برگه‌اي را در‌مي‌آورد و مقابل چشم فرمون مي‌گيرد و مي‌گويد: «خواهرت از بس دنبال ماکس و دستکش و ژل ضدعفوني گشته، کرونا گرفته! دهن‌مون آسفالته، باس همه‌مون بريم توي قرنطينه، خاک تو سرمون شد». فرمون هم جواب مي‌دهد: «همه‌اش زير سر برادران آب منگوله که ماکسارو احتکار‌ کردن! مي‌رم سراغ‌شون خان‌دايي».

فرمون به‌سراغ برادران آب‌منگول مي‌رود و در حالي‌که زير مشت و لگد آنها قرار دارد، داد مي زند: «لامروت وايسادي اونجا نوچ نوچ مي‌کني؟ لااقل بيا سوا کن!». مردم که از ترس کرونا فاصله يک‌متري خود را رعايت مي‌کنند باعث مي‌شوند کريم ‌آب‌منگل کتک مفصلي به فرمون بزند.

چند روز بعد قيصر از سفر برمي‌گردد. خان‌دايي با شنيدن صداي پاي قيصر چشمانش را گرد مي‌کند و مي‌گويد: «اي واي قيصر اومد». قيصر وسط حياط مي‌ايستد و داد مي‌زند: «ننه، خان دايي، فرمون، فاطي، کجايين پس؟» خان دايي با اسپري الکل از اتاق بيرون مي‌آيد و قيصر را در جريان اتفاقات قرار مي‌دهد، قيصر در حالي‌که گريه مي‌کند، مي‌گويد: «کجاست اون فرمون که توي اينستاگرامش پست تبليغاتي مي‌ذاشت که با اين عرق‌نعناع، به جنگ کرونا بريد؟!؟» خان‌دايي مي‌گويد: «گذشته‌ها گذشته، الان بدون‌دستکش سوار اتوبوس شدي، احتمالا خودتم کرونايي شدي». قيصر توضيح مي‌دهد که همين بلا را سر برادران آب‌منگول مي‌آورد. خان‌دايي مي‌گويد که اين رسم مردانگي نيست.

قيصر در حالي‌که وسط حياط راه مي‌رود، جواب مي‌دهد: «هيچ از مردونگي حرف نزن که اصلا خوشم نمياد خان‌دايي، کي واسه ما کيت بهداشتي آورده؟ صد بار نگفتم الکل توي خونه لازم مي‌شه؟». خان‌دايي حرف او را قطع مي‌کند و مي‌گويد: «ساکت باش، تو جووني، خامي! من و مادر پيرت کم‌داغ نديديم که حالا توام مي‌خواي دردسر درست کني؟ پاشو برو داروخونه ببين ماکس پيدا مي‌شه؟». قيصر در مقابل خان‌دايي مي‌ايستد و مي‌گويد: «اين دنيا همه‌اش واسه من کلک بوده و نامردي، به هر کي گفتم نوکرتم سه سوته از پشت به‌هم خنجر زد، اين نظام روزگاره خان‌دايي، روبوسي نکني، باهات روبوسي مي‌کنن، بهداشت‌و رعايت نکني، کروناييت مي‌کنن». خان‌دايي با دست به ديوار مي‌کوبد: «ساکت باش، اين‌رو که قبلا گفته بودم! آهان... حالا برو ببين پروفسور سميعي آخرين توصيه‌اش در مورد گرمي‌جات چي بوده، نيفتي بميري!»‌.

قيصر هم جواب مي‌دهد: «سه‌دفعه که آفتاب بيفته سر اون ديفال و سه‌دفعه که اذون مغرب‌و بگن همه يادشون مي‌ره که ما چي بوديم و واسه چي مرديم».

چند روز بعد قيصر در حالي‌که کريم آب‌منگول را در يکي از واگن‌هاي مترو مي‌بينيد، وارد واگن مي‌شود، اما فشار جمعيت به‌قدري زياد است که قيصر نمي‌تواند دست توي جيبش کند، با هر توقف قطار در ايستگاه مسافرين با فشار يکديگر به واگن کناري منتقل مي‌شوند و جمعيتي برابر همان جمعيت داخل واگن به آن اضافه مي‌شوند، در اين لحظه کريم آب‌منگول در حالي‌که دهانش به زير بغل يک مسافر چسبيده خطاب به قيصر مي‌گويد: «به نظرم من‌رو با چاقو بکش، راحت‌تر خلاص مي‌شم، اين‌جوري تا ايستگاه بعد اگه از کرونا نميرم، از خفگي ميميرم، من رو بکش قيصر ولي به مردم بگو توي مترو از دستکش و ماسک استفاده کنن!»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی