انتخابات اخير و مشارکت مردم در اين فرايند را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
کاهش چنددرصدي مشارکت مردم در انتخابات اخير را نبايد به اصطلاح نااميدي مردم يا نقدشان به جريان اصلاحات دانست و اينگونه مفروض کرد که بدين دليل راي مردم به سبد اصولگرايان ريخته شده است، چرا که راي اصولگرايان نسبت به انتخاباتهاي گذشته چندان تفاوتي نکرده است. افرادي مثل آقاي آقاتهراني يا... سقف و کف رايشان همين اندازه بوده است. پس آنهايي که به نارضايتيها و اختلافات در جامعه دامن ميزنند فکر نکنند که ميتوانند با اين کارها رقيب را از صحنه حذف کنند بلکه با اين کار مردم را نا اميد ميکنند. اينقدر پمپاژ اختلافات به جامعه و مايوس و بياعتماد کردن مردم به همه چيز به بهاي اينکه صرفا يک قوه را بدست آوريم و تخريب رقيب چندان درست بهنظر نميرسد. و اينگونه نيست که با اين کارها مردم از اصلاحات نا اميد شوند و به سمت اصولگرايان بروند . بالاخره تحت هر شرايطي سبد راي اصولگرايان مشخص بوده و زياد نشده است. اگر به آمارها به تفکيک نکاه کنيم اصولگراياني که در مجلس گذشته بودند و اکنون نيز به مجلس راه يافتهاند رايشان بيشتر نشده که بايد به اين مسائل دقت شود. از طرف ديگر دلايل استقبال کم مردم از انتخابات نيز بسيار است و بهنظرم بايد ارزيابي و آسيب شناسي شود. بالاخره از نارضايتيهاي اقتصادي و معيشتي گرفته تا اعتراض به ناکار آمدي مسئولان ميتوان علل عدم مشارکت مردم در انتخابات را برشمرد. البته وقتي ميگويم ناکارآمدي مسئولان منظورم به يک قوه خاص نيست و مثلا فقط به قوه مجريه نظر ندارم. متاسفانه مردم باورشان نسبت به کارآمدي برخي ارکان کاهش يافته است. بحران عدم اعتماد نيز چيزي است که بايد تامين شود و اين هم به چيزي جز برخورد صادقانه، شفاف و پاسخگويي همه ارکان در برابر مردم باز نميگردد. نکته بعدي نيز که بسيار مهم و قابل توجه است اينکه احساس مردم واقعا اين است که از راه انتخابات ميتوانند اهداف خود را دنبال کنند. يعني آنهايي که تلاش کردند مردم اميدشان را به نهاد انتخابات و صندوق راي از دست بدهند و نهادهاي انتخابي مردم را چه رياست جمهوري، مجلس و شوراها قطعا بايد پاسخگو باشند. قطعا زماني که مردم احساس ميکنند ميتوانند مطالبات خود را از اين طريق در انتخابات دنبال کنند از انتخابات استقبال ميشود. هر چند اين مسائل بايد با دقت ارزيابي شود و من معتقدم که قوه عاقلهاي وجود داشته باشد که اين مسائل را فارغ از حب و بغض، لاپوشاني حداقل براي تصميم گيران شفاف تجزيه و تحليل کند. چراکه به هر صورت همه ما دلمان براي کشورمان ميسوزد و دوست داريم آسيب شناسيها واقعبينانه و دقيق باشد و راهحلهاي آن هم واقعبينانه پيش بيني شود. فعلا اين مشکلاتي است که در جامعه وجود دارد و ميتوان در مورد آنها به اظهارنظر پرداخت اما ارزيابي دقيق زماني خواهد بود که آمار جزئي هم در اختيار باشد.
برخي معتقدند کاهش مشارکت مردم در انتخابات صرفا به اتفاقات آبان و دي و نارضايتي جامعه از روندهاي موجود در اين ماهها باز ميگردد؛ اساسا اتفاقاتي چون ردصلاحيتها تاثيري در مشارکت داشته است؟
من معتقدم قطعا همه اين مسائل در مشارکت و ميزان راي مردم تاثيرگذار بوده و در نهايت نتيجه انتخابات نشان ميدهد که مردم چه رويکردي نسبت به انتخابات داشتند. اينکه باور به کارآمدي و توان اداره کشور توسط دستاندرکاران بين مردم کم شده و از بين رفته و همچنين بياعتمادي که مساله اي بسيار مهم است به اين کاهش دامن زده است. نارضايتي از اتفاقات آبانماه و ديماه نيز بهدليل کاهش اعتماد مردم نسبت به روندهاي جاري در جامعه است. در نتيجه بخشي از جامعه در انتخابات شرکت نکردهاند. البته ردصلاحيتها نيز در جاي خود تاثيرگذار بود.
عدهاي معتقدند که اصلاحطلبان که از رويکردهاي شوراي نگهبان نسبت به خود باخبر بودند بايد از ابتدا افرادي را وارد صحنه انتخابات ميکردند که بتوانند از صافي اين نهاد عبور کنند اما با اين حال بازهم شاهد حضور چهرههايي بوديم که احتمال رد صلاحيت بالايي داشتند؛ تحليل شما چگونه است؟
بهنظر من اين واقعا حرف درستي نيست، بالاخره اول بايد سوال کرد که چرا و به چه دليل بايد عدهاي رد شوند؟ اصلاحطلبان در ابتدا فراخوان دادند و همه ثبت نام کردند و اين رد صلاحيت در اين حد مورد انتظار نبود. کجا ما احتمال ميداديم کساني که قبلا تاييد شدند اکنون ردصلاحيت شوند. مثلا کسي احتمال نميداد که آقايان مطهري و صادقي را رد کنند. لذا اينکه ميفرماييد نوعي مغلطه است. بالاخره اصلاحطلبان حزب دارند، تشکيلات دارند و معلوم است که وقتي حزبي ميخواهد در صحنه انتخابات حاضر شود و مهمترين بروز و ظهور عملياش نيز در انتخابات است، اعضاي اين حزب بايد بيايند و ثبت نام کند. نميتوان گفت افرادي که حزبي و تشکيلاتياند و مجوز فعاليت قانوني دارند نميتوانند کانديدا شوند چون در صورت کانديداتوري رد صلاحيت ميشوند. پس چرا اجازه فعاليت سياسي داده شده است؟ کسي که فعاليت سياسي ميکند بيکار که نيست و وقت، زندگي و هزينهها و اجاره دفتر و ....را مفت گير نياورده که همينجور ماهها کار و تلاش کند تا زمان انتخابات که اصل کار است نيروهاي حزبي و تشکيلاتياش را رد صلاحيت کنند. آنهم به چه عنواني عدم التزام، پرسش اينجا است که اگر قرار است اين رويه طي شود پس چرا فعاليت سياسي ميکنند. اگر افرادي که رد شدهاند التزام ندارند پس چرا در اين چارچوب فعاليت سياسي ميکنند. يا مثلا يک فرد اصلاحطلب را بهعنوان عضويت در يک حزب منحله يا غيرقانوني رد کنند. من مثال حزب خودمان را ميزنم. وقتي کسي در يک حزب قانوني فعاليت ميکند چرا بايد رد شود؟ از حزب ما در البرز کسي را رد کردند که از بدو فعاليت سياسي در حزب ما بوده و در جاي ديگري هم فعاليت سياسي نکرده است. پس چه معني دارد که ميگويند عضويت در يک حزب غيرقانوني. بعد هم مسئولي ميگويد ما مسئول برگزاري انتخابات پرشور نيستيم. چرا مسئول نيستيد؟ درست است که شما مسئول برگزاري انتخابات پرشور نيستند ولي مسئول دلسرد کردن مردم هم نيستيد. بايد شفاف پاسخ دهيد همواره هم ميگويند که مراجعه کنيد ما دليل رد شدن را بگوييم چي به ما گفتند؟ البته بهنظر من اکنون کار از اين حرفها گذشته و مشکل اين است که مردم نسبت به فرايندهاي قانوني کمي دلسرد شدهاند. حال هرکس به اندازه خود که اين دلسردي را باعث شده بايد خود را نقد کند و پاسخگوي عملش باشد. البته نميخواهم بگويم که اصلاحطلبان هم کاملا منزه و بدون خطا بودند؛ نه ما شجاعت اين را داريم که خود را نقد کنيم و ضعفهاي خود را بپذيريم اما اينگونه نباشد که همه مشکلات را به گردن ديگران بيندازيم. متاسفانه اين در کشور باب شده که براي مشکلات دنبال عواملي ميگردند که تقصيرها را به گردن آنها بيندازند. ما نبايد خودمان را از نقد مصون بداريم.
پس از بيانيه شوراي عالي اصلاح طلبان مبني بر عدم ارائه ليست برخي احزاب اصلاحطلب به انتشار ليست پرداختند اما نتيجه انتخابات نشان داد که آنها در اين انتخابات رايآوري ندارند؛ از ديد شما بهتر نبود که از ابتدا ليست ارائه نميشد؟
البته آن احزاب و تشکلهايي که در انتخابات ليست دادند قطعا تحليلهاي خود را دارند و حتما براي کار خود استدلال دارند و دفاع ميکنند. منتها مصوبه شوراي عالي سياستگذاري نبود که احزاب شوراي عالي يا شوراي هماهنگي اصلاحطلبان کنش حزبي خود را تعطيل کنند و به صفت حزبي خود ميتوانستند کار کنند. منتها به صفت جريان اصلاحطلبي نه. چراکه اصلاحطلبان در تهران و سطوح استانها بيانيه دادند که ما ليستي نداريم اما خود احزاب را از فعاليت منع نکردند. لذا همانطور که گفتم بايد تحليل احزاب را براي ارائه ليست شنيد کما اينکه تحليل کارگزاران را پس از انتخابات خواندم که آقاي قوچاني گفته بود ما فرزند شکستيم. اين استدلال براي خود محترم است؛ هرچند که من شايد خيلي نقد به اين رويکرد داشته باشم. به هر حال آنها با نام خود آمدند و پاسخگو هستند و رفتار يک حزب اصلاحطلب به نام جريان اصلاحات تمام نميشود؛ بلکه به نام خود حزب خواهد بود و خود حزب نيز پاسخگو است. رفتار جرياني جايي است که نهاد عالي اصلاحطلبان طرحي را کلا تصويب کرده و به اجرا گذاشته باشد و کليت اصلاحطلبان آن را رعايت کنند. لذا در قضيه اخير چون احزاب منعي نشده بودند برخي احزاب با تحليل خودشان که اکثريت هم نبودند، ليست دادند.
در حال حاضر جريان مقابل به اين نکته اذعان دارند که اصلاحطلبان را شکست داديم نه مثلا حزب کارگزاران را ؛ با توجه به برآيند مشارکت جامعه اگر شوراي عالي رويکرد واحدي را اتخاذ ميکرد امروز با اين شرايط روبهرو بوديم؟
البته من نميدانم که چه کسي در جريان اصولگرا گفته ما اصلاحطلبان را شکست داديم اما شخصا بهنظر من نگرش اينگونه به موضوع بچهگانه است. اينکه بگويند مشکل اصلي کشور اين نيست که اصلاحطلب اصولگرا را شکست دهد يا برعکس. که حالا ميگويند ما پيروز شديم و رقيب را هم شکست داديم. مشکل کشور اين است که مردم اکنون به فرايندها سرد شدهاند و در سطح بالايي باور ندارند به مطالبات خود برسند و اين خطرناک است. در اينگونه موارد جشن پيروزي گرفتن خندهدار است و پيروزي در اين شرايط جشن ندارد. اصولگرايان اگر دلشان براي کشور و مردم ميسوزد بايد بنشينند گريه کنند. بايد غصه خورد که چه کرديم، چکار ميکنيم و چه چيزهايي باعث شده اکنون کمترين مشارکت را شاهد باشيم. از طرف ديگر نيز بايد خيليها بنشينند و فکر کنند که آيا لزومي دارد که همه چيز کشور را به انتخابات گره زد. از بس همه چيز را به انتخابات پيوند ميدهند وقتي نتيجه اينگونه ميشود در توجيه آن مشکل پيدا ميکنند. البته من بهعنوان يک ناظر و کنشگر سياسي به اين مسائل نگريسته و خطابم به کساني است که فکر ميکنند اين انتخابات برايشان پيروزي بود. اگر پيروزي بود نوش جانشان ولي در خلوت خود فکر کنند که چه کرديم که مردم نااميد شدند.
بارها نسبت به اين مساله که اصلاحطلبان بايد به لحاظ ساختاري و گفتماني نوعي بازنگري و پوستاندازي در جريان خود داشته باشند؛ اساسا شرايط فعلي براي اين امر مناسب خواهد بود؟
بله؛ جريان اصلاحات بايد بنشيند و شجاعانه و به درستي به نقد و ارزيابي خود بپردازد و آسيبهايي را که به لحاظ ساختاري و رفتاري و گفتماني دارد بازنگري کند. من فکر ميکنم اين فرصت را پس از انتخابات سال 96 از دست داديم و متاسفانه آن زمان خيلي اصرار کرديم آن فرصت را قدر بدانند اما نشد. اميدواريم اگر فرصتي در پيش است از دست نرود و اصلاحطلبان مسائل خود را در 3 حوزه ساختاري، گفتماني و رفتاري مورد بازنگري قرار دهند.
با توجه به در پيشبودن انتخابات 1400 اصلاحطلبان براي بازيابي سرمايه اجتماعي بايد چه رويکردي را نسبت به مردم اتخاذ کنند؟
من بارها گفتم که صداقت ، شفافيت ، پاکدستي و پاسخگويي مهمترين ويژگي کنش اصلاحطلبي است که بايد در عمل خود را نشان دهد.