اصولگرايان از طريق انتخاباتي که ميزان رقابت و سطح مشارکت در آن نياز به توضيح ندارد، مجلس يازدهم را به کنترل خود درآوردند. با اين انتخابات، کشور ما وارد مرحلهاي از حيات خود شده است که بدون اغراق، ميتوان آن را ورود به دورهاي بينهايت بغرنج، ناشناخته، مبهم و در عين حال «سرنوشتساز» خواند. در تجمعات اعتراضي دو سال اخير، برخي معترضان شعار داده بودند: «اصلاحطلب، اصولگرا؛ ديگه تمومه ماجرا!» بخشي از اين شعار با انتخابات اخير تحقق يافته است و آن، به آخر رسيدن کار اصلاحطلبان تا اطلاع ثانوي است، اما کار اصولگرايان ظاهراً نه فقط تمام نشده بلکه تازه آغاز شده است! چه بخواهيم چه نخواهيم، آينده و سرنوشت کشور ما تا اندازة زيادي به نوع بازي اصولگرايان در صحنة قدرت سياسي گره خورده است و از همين رو، درک و فهم درست و واقعبينانه از نيات و برنامههاي آنها براي ديگر بازيگران صحنة سياست ايران، امري کاملاً ضروري است. درک و فهم بيطرفانه و خالي از هرگونه حب و بغض نيات اصولگرايان، براي تحليلگران مستقل طبعاً امري بسيار دشوار است، چرا که اتاقهاي فکر آنان در فضاهاي کاملاً دربسته تصميم ميگيرند و ظاهراً گمراه کردن و به دنبال نخود سياه فرستادن رقباي سياسي از طريق ارسال نشانههاي اشتباه، عمدهترين تاکتيک آنها به شمار ميرود. براي نمونه تا همين چند ماه پيش، برخي روزنامه نگاران اصلاحطلب، از ابتکار برخي اعضاي مؤثر شوراي نگهبان در دعوت از آنان براي گفتوگو در بارة انتخابات مجلس خبر ميدادند و بر مبناي اين گفتوگوها، چنان با اطمينان از تأييد صلاحيت فعالان شاخص اصلاحطلب در انتخابات مجلس يازدهم سخن ميگفتند که سطح توقع احزاب اصلاحطلب را تا حد عبور تمام چهرههاي زندان رفتة اين جريان از صافي نظارت شوراي نگهبان بالا برد و امر را بر بسياري ديگر از نيروهاي سياسي نيز مشتبه کرد! آيا اين ماجرا صرفاً تاکتيکي براي گمراه کردن اصلاحطلبان بوده و يا اينکه در ابتدا چنين برنامهاي در دستور کار قرار داشته، اما بعدها به دلايلي، تحليلِ اتاقهاي فکرِ پنهان، به سمت و سوي معکوسي چرخش يافته به طوري که حتي از خير تأييد چهرههايي مانند عليمطهري و محمودصادقي هم گذشتهاند و حاضر به پذيرش هيچگونه ريسکي در اين مورد نشدهاند؟ خدا ميداند! به هر حال، کنترل مجلس توسط اصولگرايان به معناي کنترل غيرمستقيم قوة مجريه از سوي آنان نيز به شمار ميرود؛ چرا که ادامة کار و نحوة فعاليت تک تک وزيران، بسته به ارادة اکثريت مجلس است و اين اکثريت نيز پيشاپيش اعلام کرده که مصمم است تمام اختيارات خود در اين زمينه را به کار گيرد. من البته بعيد ميدانم که فردي مثل محمدباقر قاليباف با توجه به کارنامة اجرائياش به اين نکات واقف نباشد. او قاعدتاً اهميت حياتي دسترسي به سرمايه و سرمايهگذاريهاي کلان را براي عبور از مشکلات انباشت شده درک ميکند، اما او در بين اصولگرايان در کدام نقطه ايستاده است و چه برنامهاي در سر دارد؟. مشکل اصلي، اما در اين ميان اين است که اصولگرايان تاکنون هويت خود را به نفي برنامههاي دولت روحاني که آن را آشکارا غربگرا و غربزده ميخوانند، گره زدهاند و هيچ نوع برنامة ايجابي ارائه نکردهاند، جز اينکه «مديريتجهادي» و «مديران جهادگر» را مشکل گشاي معضلات بيشمار کشور دانستهاند.
اگر منظور از مديران جهادگر و مديريت جهادي، تلاش شبانه روزي مسئولان مربوطه فارغ از ساعات کاري مشخص و محدوديتها و ضوابط بروکراتيک باشد، روشن است که اين به تنهايي مشکل عمدهاي را حل نميکند. براي مثال، کمبود منابع در سالهاي اخير، سبب کاهش روز افزون بودجة عمراني کشور و بهخصوص عدم سرمايهگذاري در پروژههاي زيربنايي شده است. در واقع بيتوجهي به امور زيربنايي، بزرگترين تهديد عليه کشور و مردم را رقم ميزند و آنان را در برابرحوادث طبيعي بيپناه و مستأصل ميکند. مشکلاتي که بارش برف و باران در نقاط مختلف کشور به وجود ميآورد و شهرها و روستاها را براي چندين هفته دستخوش بحران ميکند، عمدتاً ناشي از عدم سرمايهگذاري در توسعة زيرساختها و فقدان دسترسي به تکنولوژي روز جهان است. بنابراين، تصور اينکه پس از هر سيل ويرانگر، يا برف سنگين ميتوان با فراخوان جمعي از بسيجيان و طلاب در محل حادثه به منظور پر کردن کيسههاي شن و لايروبي منازل با استفاده از بيل، بر مشکلات فائق آمد، تصوري غيرواقعبيانه است. اين شيوة کار نه فقط امکاني براي حل بحران به دست نميدهد که چه بسا پس از مدتي همان طلاب را هم خسته و فرسوده کند و مردم را در مقابل هجوم معضلات به کلي يله و رها سازد! من البته بعيد ميدانم که فردي مثل محمد باقر قاليباف با توجه به کارنامة اجرائياش به اين نکات واقف نباشد. او قاعدتاً اهميت حياتي دسترسي به سرمايه و سرمايهگذاريهاي کلان را براي عبور از مشکلات انباشت شده درک ميکند، اما او در بين اصولگرايان در کدام نقطه ايستاده است و چه برنامهاي در سر دارد؟