شهروندان بسياري در سطوح و با تخصص و دانشهاي گوناگون تلاش ميکنند تا راهکارهايي براي کارآمدي، اقتدار و با ثباتي حاکميت توليد کنند. اما با وجود همه اين تلاشها دستاوردهاي مطلوبي حاصل نشده است. در اين موجز تلاش ميشود يک راهکار بسيار موثر که ميتواند موجب کارآمدي، اقتدار و با ثباتي حاکميت و در نتيجه منجر به حل و فصل انواع چالشهاي اجتماعي و ملي که زيست شهروندان را غيرعقلاني کرده است، اشارهاي مختصر و کلي شود. هر جانداري از جمله انسان نياز دارد به جايي يا به کسي تعلق داشته باشد. اين نياز بالاترين ويژگي روانشناختي يک انسان است. هيچعنصر رواشناختي نميتواند جايگزين نياز به تعلق به يک مکان يا يک فرهنگ در انسان شود. هر فردي با هر تخصص و دانش زميني يا آسماني که تلاش کند امر يا پديدهاي را جايگزين نياز روانشناختي يک انسان به تعلق داشتن به مکان يا فرهنگي خاص کند، يا جاهل يا ريا کار است. سرچشمه احساسات انساني که بستر امنيت روانشناختي است، مکان و فرهنگي است که انسانها در آن متولد و پرورش مييابند و نه انواع باورهاي ناملموس و روياپرداز است، ميباشد. احساسات برآيند فعل و انفعالات يک فرد با تمامي عناصر تشکيلدهنده محيط زيست، از جمله خانواده، دوستان، خويشاندان و... است. بهعنوان مثال، ما عاشق برادر و خواهر، پدر و مادر، هم بازيهاي دوران نوجواني، دوستان دوران مدرسه، همسايهها، محله و همشهريها هستيم. جمع همه اين مولفهها وطن يا ميهن است. وطن مکان و فرهنگي است که انسانيت در آن شکل ميگيرد. فردي که عاشق ميهن نباشد نميتواند انسانهاي ديگر را دوست داشته باشد، نميتواند اعتقادات کاربردي و باثبات داشته باشد. با در نظر گرفتن شرايط کلان داخلي و تحولات جهاني، تنها مسير منطقي، ممکن، کاربردي و مطمئا براي کارآمدي، ثبات، تداوم و اقتدار نظام که پيش شرط توسعه ملي در عرصههاي گوناگون و رفاه، آرامش و امنيت براي تمامي شهروندان ايرن زمين است، فهم، باور و سياست ورزي بر مبناي ميهنپرستي برآمده از درک کاربردي منافع ملي است. به گواه تجربيات بيشمار تاريخي، کم هزينه و کارآمدترين بستر اقتدار هر حکومتي؛ شهروندان، کارگزاران، نظاميان و... وطن پرست است.