«مجموعه شرايط» مجموعهاي است که بهتازگي از سوي نشر پاگرد منتشر شده است. اين مجموعه متنوع که تاکنون نُه کتاب کوچک از آن منتشر شده، شامل آثار تاليفي و ترجمه در ژانرهاي مختلف ادبي (شعر، داستان، نمايشنامه و ناداستان) با تعداد صفحات محدود ميشود. در اين مجموعه سعي شده که در بخش آثار تاليفي آثاري بديع و خلاقانه از نويسندگان عمدتا تازهنفس ارائه و معرفي شود. همچنين در اين مجموعه تلاش شده تا آثاري خواندني در ژانرهاي مختلف از نويسندگان شناختهشده و جريانساز و نيز آثار معاصر و مغفولمانده کلاسيک جهان به چاپ برسد. «موسيقي اريش زان و داگون» نوشته اچ. پي. لاوکرافت، نويسنده شهير آمريکايي و «زمستان» نوشته جونو دياز، نويسندهي دومينيکن- آمريکايي و برنده جايزه پوليتزر دوتا از کتابهاي کوچک اين مجموعه هستند.
هاوارد فيليپس لاوکرافت (1937-1890) نويسنده شهير آمريکايي و استاد ادبيات گوتيک و فانتزي وحشت که دوران کودکي تراژيک و نامعمولي داشت، از آغاز دلبستگي وافري به علوم از خود نشان ميداد، اما به سبب ضعف اعصاب و بيماريهاي طولانيمدت، از راهيابي به کالج و بهرهگيري از آموزش عالي ملي آمريکا بازماند و کمابيش سرتاسر عمرش را در انزوا و تنگدستي، به پژوهش شخصي در تاريخ اساطير و علوم باستاني و نوشتن زندگينامه براي ديگران و همچنين داستانهاي اسرارآميز و اسطورههاي ترسناک گذراند و تنها پس از مرگ بود که آوازهاي بلند و بيبديل به دست آورد.
از 1923 بهبعد بيشتر داستانهاي کوتاه لاوکرافت در نشريه آمريکايي «افسانههاي عجيبوغريب» به چاپ رسيدند. او در مجموعه افسانهاي «کثولو» (1928) که در ژانرِ نيوانگلند (ادبيات مرتبط با منطقه شمال شرقي آمريکا) به شمار ميآيد، به شرح موجودات ترسناک فرازميني ميپردازد. لاوکرافت در اين داستانهاي کوتاه، دانشِ ژرفِ خود از جغرافيا و فرهنگِ نيواِنگلند را با اسطورهشناسي دقيق و پيچيدهاي آميخته است. داستانهاي کوتاه ديگرش، از جمله «داگون» (1919) و «موسيقي اِريش زان» (1922) نيز با پديدههاي شوم و ترسناکِ مشابه سروکار دارند که در تکتک آنها اوهام هولناک و مرموز روايتگر رُخدادها و حقايقي نامنتظرهاند. اين دو داستان در کتاب کوچک شماره هفت مجموعه شرايط منتشر شده است.
در بخشي از داستان «موسيقي اريش زان» ميخوانيم:
توصيف موسيقي اريش زان در آن شب دهشتناک کاري بيهوده است. آن موسيقي ترسناکترين چيزي است که در عمرم شنيدهام، و حالا که چهرهاش را به ياد ميآورم، درمييابم که محرکش چيزي نبود جز وحشت محض. او سعي داشت تا با سروصداي بهراهاندخته، چيزي را از آنجا دور کند يا صدايي را خفه سازد، اما چه چيز را؟
کتاب کوچک «زمستان» کتاب پنجم از مجموعه شرايط است. «زمستان» در اصل داستان کوتاهي است از جونو دياز که از مجموعه «اينطوري از دستش ميدهي» انتخاب دشه است. اين مجموعه در سال 2012 منتشر شده است.
جونو دياز در سال 2008 با انتشار رمان «زندگي کوتاه و شگفتانگيز اُسکار وائو» که برايش جايزه پوليتزر به ارمغان آورد آوازهاي جهاني کسب کرد. او پيشتر نيز براي مجموعهداستان «غريق» جايزه پنمالامود 2002 را به دست آورده بود.
«اينگونه است که از دستش ميدهي» که داستان زمستان نيز از اين مجموعه انتخاب شده است، از آثار شاخص جونو دياز به شمار ميآيد. مجموعهاي که نقدهاي مثبت فراواني درياف کرد. اين مجموعهداستان به مرحله نهايي جايزه مليک تاب آمريکا و جايزه مدال اندرو کارنگي براي داستان راه يافت.
«زمستان» را شايد ميتوان ظريفترين و شاخصترين داستان اين مجموعه برشمرد. يونيور به همراه مادر و برادر بزرگترش رافا، بهتازگي از سانتودومينگو به نيوجرسي رسيدهاند تا پدري را ببينيد که هيچ تصويري از آن ندارند...
در بخشي از داستان «زمستان» ميخوانيم:
هر روز کاميونهايي ميآمدند توي محله ما و آشغال ميآورند. آشغالداني سه کيلومتري ما بود، اما مکانيزم هواي زمستان صدا و بوي غليظ را ميآورد طرف ما. هر دفعه که پنجره را باز ميکرديم، ميتوانستيم صدا و بوي بولدوزها را بشنويم که لايههايي پتوپهن و بوگندوي آشغال را روي آشغالداني پخشوپلا ميکردند. ميتوانستيم مرغهاي دريايي را ببينيم که ميرفتند طرف کپه آشغالها، چندهزارتا مرغ دريايي دوروبرش چرخ ميزدند.
از راف پرسيدم فکر ميکني بچهها اونجا بازي ميکنن؟
ايستاده بوديم توي ايوان و ترس به دلمان راه نميداديم که هر لحظه ممکن است پاپي وارد پارکينگ شود.
معلومه که بازي ميکنن. تو ميگي نميکنن؟
بايد خيلي چيزميز اونجا پيدا کنن.
رافا گفت کلي چيز.