بستن

نی‌لبک و ماهی

نی‌لبک و ماهی
نیلوفر اجری منتقد و داستان‌نویس

«هلال پنهان» نوشته علي‌اصغر شيرزادي، از دسته آثاري است که براي درک محتوا، ابتدا بايد فرم را در آن بررسي کرد؛ چراکه همين فرم و ساختار است که اثر را تا حدي پيچيده جلوه مي‌دهد. در اين کتاب ما با يک ساختار داستان در داستان مواجهيم. در اولين ساخت «راوي شگفت» از نوع «مخاطب شنوي خاموش» را داريم که کل داستان‌هاي تودرتو را از زبان همين راوي است که مي‌شنويم. در زيرساخت بعدي يک «فراداستان» داريم. يعني داستاني از طريق قاب يادداشت‌هاي شخصيت (يونس بشيران) خوانده مي‌شود و در يک جلسه‌ داستان‌نويسي مورد تجزيه‌و‌تحليل قرار مي‌گيرد. در خلال اين جلسه استاد «مسيح بروشکي» نيز داستاني درباره خلباني شهيد روايت مي‌کند. اين داستان سوم نيز با قاب يادداشت‌ها و نيز بيان خاطرات استاد پيش مي‌رود؛ بنابراين جدا از محتوا، فرم داستان درعين پيچيدگي اوليه براي مخاطب خاص، قابل درک است. از طرفي تغيير زاويه ديدها و راوي‌هاي متعدد در اين نگاه کلي به ساختار داستان قابل فهم مي‌شوند. در محتوا نيز اگر سرنخ‌ها و مفاهيم نمادين را دنبال کنيم به کنه آنچه نويسنده قصد بيانش را داشته پي مي‌بريم.

گناه يونس داستان شيرزادي نااميدي است که منجر به فرار او از هنگامه‌ جنگ مي‌شود و با نماد يقه‌ پاره‌شده‌ لباس نظامي‌اش بيان مي‌شود. اما اين همه‌ ماجرا نيست؛ زيرا که افسر مافوق او، پاگون‌هايش را از او نمي‌گيرد تا به گفته‌ خودش هم خلع درجه شده باشد و هم نشده باشد. استعاره‌اي از بلاتکليفي و رهاشدن در برزخ اميد و نااميدي. شايد به‌تصور رهايي از همين برزخ است که او لباس نظامي‌اش را با يک ني‌لبک عوض مي‌کند. بااين‌حال آن برزخ همچنان باقي مي‌ماند و اينبار يونس بشيران که دستي در نوشتن دارد، سعي مي‌کند با نوشتن داستاني درباره‌ جنگ و آدم‌هايش خود را نجات دهد. جنگي که خود، از آن گريخته و نوشتن از شخصيت‌هايي که نقطه‌ مقابل رفتار او را انجام داده‌اند يعني مانده‌اند، جنگيده‌اند و به شهادت رسيده‌اند! در اين مسير او نوعي آشفتگي را طي مي‌کند. همچنان که شخصيت‌هاي داستانش نيز، به‌گفته‌ خودش از او سرپيچي مي‌کنند و داستان آنطور که قرار است، پيش نمي‌رود. درنهايت با راهنمايي‌‌هاي استاد در جلسه‌ داستان‌خواني که بي‌شباهت به جلسه‌ روان‌درماني نيز نيست، يونس به نوعي ثبات و بخشش خود مي‌رسد؛ که نشانه‌ آن لباسي است که ولو در خيالش پس گرفته و يقه‌اش دوخته شده و ني‌لبکي که از او پس گرفته نمي‌شود.

اما اين پايان، نه پايان اصلي بلکه نقطه‌اي است بر فراداستان شخصيت يونس بشيران و سرنوشت او. آنچه نبايد از آن غفلت کرد بخش پنهان ماجرا در اولين ساختار داستاني اثر است. راوي اصلي کيست؟ جمعي که با آن حرف مي‌زند چه کساني هستند؟ راوي و همراهانش در چه زمان و مکاني هستند؟ کشف اين بخش پنهان شايد دليل نامگذاري عنوان کتاب، يعني «هلال پنهان» را هم مشخص کند.

براي اين کشف بايد اطلاعات داستاني را مثل قطعات يک پازل کنار هم گذاشت تا از وراي آن به حقيقت اين نيمه‌ مسکوت‌مانده رسيد. براي کشف موقعيت مکاني راوي و همراهانش بار ديگر به‌سراغ پيشاني‌نوشت کتاب مي‌رويم که اشاره به «اسارت زير آب» دارد. همچنين داستان مادري که کف رودخانه نشسته و براي پسرش عزاداري مي‌کند، قابل توجه است. پسري که يکبار در ابتدا نحوه‌ مرگش بازگو شده و بار ديگر در اواخر داستان، به تفصيل، ماجراي شهادت او و هم‌رزمانش بيان شده (و در اين بين با شخصيت‌ها نيز آشنا شده‌ايم) همچنين با دقت در صحبت‌هاي راوي و اشاره به مفاهيمي مثل «طعم خزه»، «تموج و عمق آب»، «ساقه‌هاي نيلوفر» و... پي به دگرجايي مي‌بريم که راوي داستان خود را از آنجاست که روايت مي‌کند و به‌دليل ظرفيت اين دگرجاست که متوجه شگفت‌بودن راوي مي‌شويم. از طرفي با دقت در بيانات مستقيم اين راوي شگفت درباره‌ مفهوم «زمان» و نوعي حسرت در برخورد با آن و تلاش براي درنظرگرفتن خود در موقعيت مکاني و زماني ديگر، به کشفي ديگر مي‌رسيم. کشفي که منطق کل روايت‌ها از ديدگاه اين راوي را مشخص مي‌کند. و مخاطب را در مفهوم، متوجه روايت امکاني مي‌کند، آميخته با خاطرات جمعي، تخيل، حسرت و حتي اميد راوي و مخاطبان به‌ظاهر خاموشش.

نام کتاب: هلال پنهان

نويسنده: علي‌اصغر شيرزادي

ناشر: گويا

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی