بستن

بهزاد و مسئوليت‌شناسي‌هاي بي‌پايانش

بهزاد و مسئوليت‌شناسي‌هاي بي‌پايانش

ادامه از صفحه اول/ فضاي آينده کشور را آبستن آنچنان حوادثي مي‌بيند که همچنان حضور را براي کاهش مخاطرات تجويز کند. ائتلاف اصلاح‌طلبان با ديگر بخش‌هاي جريان خردگراي منافع ملي محور را براي عبور از گردنه سخت و پرپيچ و خمي که کشور در آن قرار گرفته است را راه صواب در وضعيت کنوني مي‌داند. بهزاد نبوي را مي‌توان اصلاح‌طلبي وارسته دانست که در اسطوره چارچوب محبوس نشده است، بيش از هرکس بر فاصله انتخابات با انتخابات مطلع است، اما همچنان بر بهره‌گيري از اين فرصت براي جلوگيري از ميدان‌داري افراطيون، باور دارد. نمي‌گويد چون ما نيستيم، نبايد در صحنه باشيم، مي‌گويد چون آينده کشور را نبايد به طور کامل به مخالفان که گاه نظرشان با مصالح ملت متوازن نيست واگذار کرد، بايد با توجه به امکانات اندک نيز سياست ورزي مسئولانه داشت. ناديدن گفتمان بهزاد در عرصه سياسي کشور، نتيجه هژمون شدن ديدگاه‌هاي اصلاح ستيزانه و مخالف عادي‌سازي در عرصه کلان سياسي کشور و نيز مسلط شدن ديدگاه‌هاي راديکال‌تر در جرگه اصلاح‌طلبان است. اگر به حاشيه راندن لنگرگاهي تعادل افکن چون بهزاد در عرصه سياسي کشور، استثناطلبي را تشديد کرده است، بي‌التفاتي به دغدغه‌هاي او در جرگه اصلاح‌طلبان، نتيجه‌اي غير از به حاشيه راندن/رفتن گفتمان اصلاح‌طلبي، در پي نخواهد داشت. آنچه دکتر محمد مهدي مجاهدي در عرصه نظري و دانش سياست مقايسه‌اي بدان رسيد و بهزاد نبوي پير، به تجربه دريافت، حضور مسئولانه و ائتلافي جريان عادي ساز (اصلاح‌طلبان، اعتداليون و اصولگرايان غير استثناطلب) در انتخابات بود. اين صدا تا امروز توسط اصلاح‌طلبان شنيده نشده است و اميد چنداني به تحقق آن در اين فرصت اندک نيست. به‌نظر مي‌رسد اصلاح‌طلبي، عادي‌سازي و بهبود خواهي تا تبديل شدن به گفتماني رها از مصالح شخصي و جناحي، راهي دراز در پيش دارد. به عبارتي اصلاح‌طلبي ناايستاده بر دوش دانش و تجارب دغدغه‌مندان ملک و ملت، نمي‌تواند به گفتماني بسيج گر و رها ساز تبديل شود. وضعيت امروز کشور نه تنها محصول ميدان‌دار شدن استثناطلبان در عرصه‌هاي تصميم‌گيري، که ناشي از هژمون شدن همزمان فرصت‌طلبان نااصلاحگر و ناواقع‌بينان در عرصه اصلاح‌طلبي است. اگر اصلاح‌طلبي را در مقابل تندروي تعريف کنيم، آنگاه محافظه‌کاري عقلانيت بنيان، ستوني محکم از سقف اصلاح‌طلبي است. بهزاد نبوي را مي‌توان نماينده و مصالح ستون عقلانيت محافظه‌کارانه اصلاح‌طلبي دانست. متاسفانه در زمانه‌اي که تحريف و کژتابي مفاهيم بر فضاي سياسي کشور ما سايه افکن مي‌شود، مفهوم محافظه‌کاري نيز از اين آفت مصون نمانده است. اصلاح‌طلبي مي‌تواند همزمان يک گفتمان محافظه‌کار/ راديکال باشد، بدين معنا که از سويي چه در روش و چه در هدف، اصلاح‌طلب بوده و از سويي مطالبات دموکراتيک ملت را با زباني خاص بيان مي‌کند. ناديدن وجه محافظه‌کارانه اصلاح‌طلبي و غلبه وجه راديکال آن در وصول به شرايط فقدان تصميم و تدبير مصلحانه، نقش‌آفريني کرده است. متناظر نبوي در اين شرايط، تدبير و تصميمي مصلحانه است؛ ائتلاف عقلا براي جلوگيري از ميدان‌داري راديکاليسم. به نظر مي‌رسد اصلاح‌طلبي نيازمند يک بازخواني و اصلاح تازه دروني براي تبديل شدن به گفتمان برتر است. اين بازخواني نيازمند رهاسازي اصلاح‌طلبي از اصلاح‌طلبي واقعا موجود است. رهاسازي از فرصت‌طلبي، رها شدن از اسطوره چارچوب و خيال انديشي، و اشراف و مسئوليت شناسي بهزادوار بر عرصه سياسي کشور، راه صواب امروز و آينده اصلاح‌طلبي و ايران است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی