آنچه که رئيس جمهور بيان ميکند از منظر ديپلماسي پنهان قابل تحليل است. محمد جوادظريف اعلام کرده که تا آوريل سال 2018 ايران و ايالات متحده آمريکا با يکديگر مذاکره داشتهاند و هر 3 ماه يک بار حتي با حضور برايان هوک اين مذاکرات صورت ميپذيرفته و از آگوست سال 2018 است که مقام معظم رهبري بعد از حدود 3 تا 4 ماه بعد هر گونه مذاکره با آمريکا را ممنوع اعلام ميکند. به عبارت ديگر آمريکاييها ميز مذاکره را ترک و به آن باز نميگردند و اکنون آقاي حسن روحاني اعلام ميکند سال آينده آنها را مجبور ميکنيم به ميز مذاکره بازگردند. اجبار يک امر معنادار و با توجه به پارامترهاي خاص صورت ميگيرد. آيا اين يک جبر سياسي، اقتصادي، امنيتي يا نظامي است؟ از منظر منطق سياست بايد بگوييم ايران با توجه به سيگنالهاي موجود به هيچ وجه دست بالا را در ارتباط با آمريکا در حال حاضر دارا نيست. از منظر تمام نيروهاي پيشران ايران در بافت موقعيتي ناشي از فشارهاي ايالات متحده آمريکا قرار دارد و اين آمريکا است که ميز مذاکره را ترک کرده و حاضر به بازگشت به ميز مذاکره با شرايط ايران نيست. بلکه اعلام ميکند آماده مذاکره هر لحظه در هر مکان با توجه به خواستههاي آمريکا است که ايران نميتواند پذيراي آن باشد چرا که خواستههاي آمريکا به ماهيت جمهوري اسلامي ايران باز ميگردد و درخواستهاي آمريکا براي نظام جمهوري اسلامي در ايران با سياستهاي اعلامي واعمالياز سوي مقام معظم رهبري کاملا در تعارض قرار دارد. فلذا بايد پرسيد آنچه که حسن روحاني ميگويد آيا بار ديگر وعده به آينده در آستانه انتخابات تلقي نميشود؟ بهنظر ميرسد که او در اين چارچوب بار ديگر نوعي سياست آرزومندانه را مطرح ميکند. مانند وعدههاي انتخاباتي که سال 92 و 96 به مردم داده شد و اکنون او ميگويد در حد توان خود ميتواند آن وعدهها را عملي کند. زماني که به توان دولت در عملي کردن وعدهها ميانديشيم ظاهرا اين توانمندي حداقلهاي قابل تصور خود را به نمايش ميگذارد. به گونهاي که دولت نميتواند حتي در عرصه سياست داخلي و مراوده با نهادهاي فرادولتي در انتخاب با کانديداهاي مجلس به درستي عمل کند. يا آنکه در عرصه سياست داخلي بتواند تصميماتي را اتخاذ کند که منجر به ايجاد فضاي بازتر سياسي در داخل کشور شود. لذا اين دولت چگونه خواهد توانست در عرصه سياست خارجي آن هم در سال پاياني رياست جمهوري دولت کنوني و با پيشبيني مجلس اصولگرا با گرايشهاي خاص زمينهاي را فراهم کند که بتواند آمريکا را به پاي ميزمذاکره بکشاند. آيا قرار است معجزهاي اقتصادي در ايران رخ دهد و به طور مثال وابستگي ايران به نفت در يکساله آينده کاهش پيدا کرده و اقتصاد ايران در چارچوب نوعي صنعت مدرن ناگهاني آنقدر قدرت بگيرد که بتواند اقتصاد ايران رااز وضعيت کنوني به صورت معجزهآسا نجات بدهد؟ از هماکنون پيشبيني ميشود که حداقل 30 درصد بودجه پيشبيني شده دولت در سال آينده کاهش خواهد داشت. حتيامکان تزلزل در پرداخت حقوق کارکنان دولت از کارکنان لشگري و کشوري گرفته با مسائل و چالشهايي روبهرو شود. اينجاست که بار ديگراين پرسش مطرح ميشود کهآياآقاي روحاني مطلبي را ميداند که خلاف واقعيتهاي موجوداست؟ شايد موضوعي باشد در پشت پرده پنهان اما خيلي از سخنان براساس واقعيتهاامکانپذير نيست.