طي دوره تحريمها و قبل از آن که طرح هدفمندي يارانهها به شدت بنگاههاي کشور را تحت تاثير قرار داد، نرخ رشد اشتغال ما به شدت کند شده است. حتي ما برخي از مشاغل را در بخشهايي مثل صنعت، کشاورزي و خدمات از دست داديم. اما توجه داشته باشيم که يک مشکل ريشهاي وجود دارد که به لحاظ فني مطرح است و هنوز مرکز آمار نتوانسته آن را حل کند. در حال حاضر، اعداد و ارقامي که مرکز آمار در مورد نرخ بيکاري و اشتغال اعلام ميکند، مبتني بر اطلاعاتي است که بر اساس طرح آمارگيري نفوس و مسکن در خانهها تهيه ميشوند. اين اطلاعات دقيق نيستند چون با اطلاعات تخصصي که بايد سازمان تامين اجتماعي و وزارتخانههاي درگير با بازار کار منتشر ميکنند همپوشاني لازم را ندارند. به اين معنا که افرادي که بهعنوان مميزي در خانهها مراجعه ميکنند از سرپرست خانوار يا يکي از اعضاي خانواده ميپرسند که آيا درآمد دارند و جواب مثبت است. اما مشخص نميشود که اين درآمد از چه محلي است؟ آيا آنها شغلي دارند يا درآمد را از اجاره ملکي يا کار خاصي به دست ميآورند. بنابراين چون در اين زمينه بانک جامع اطلاعاتي وجود ندارد و همپوشاني و تعامل منطقي و فني بين سازمانهاي تخصصي درگير در بازار کار و همچنين مرکز آمار وجود ندارد اين اطلاعات دقيق نيستند. دومين موضوع اينکه جمعيت فعال ما متناسب با شرايط زماني رشد نکرده و کوچک مانده است. وقتي جمعيت فعال اينگونه است به تناسب آن نرخ بيکاري و اشتغال دچار انحراف ميشود. سومين موضوع اين است که طي مدتي که بازار کار ما تحتتاثير قرار گرفته است بخش زيادي از مشاغل را از دست دادهايم. دولت به اطلاعات بنگاههايي که خاموش شدهاند، ظرفيتشان کاهش پيدا کرده و مشاغلي که از بين رفته است، دسترسي ندارد. بنابراين يکي از دلايلي که نرخ بيکاري الان کاهش پيدا کرده ناشي از ضعف آمارگيري است. دومين دليل اين است که بانک جامع اطلاعاتي دقيقي وجود ندارد. اينها باعث شده که نرخ بيکاري ما نرخ واقعي نباشد، چون بازار کار محدود شده و در عين حال جمعيت ما افزايش پيدا کرده است. همچنين از آنجايي که تورم در کشور افزايش پيدا کرده افراد تمايلشان به کار بيشتر شده است. به اين معني که اگر قبلا يک نفر در خانواده کار ميکرد و بقيه اعضا را تامين ميکرد اما الان امکان اينکه يک نفر کار کند و بتواند بقيه را پوشش دهد وجود ندارد. اين موضوع نشان ميدهد افراد بيشتري تمايل به کار دارند. يعني بايد نرخ تمايل به کار و مشارکت اقتصادي افزايش پيدا کند و در عين حال جمعيت فعال ما بايد بزرگتر شده باشد که در نتيجه نرخ بيکاري ما بايد افزايش پيدا کند. اما چرا نرخ بيکاري کاهش پيدا ميکند چون ضعفهاي نامبرده وجود دارد و ما نتوانستهايم اطلاعات دقيقي براي پايش جمعيت و بازار کار در اختيار داشته باشيم. در حال حاضر مشکلات زيادي در اقتصاد ايران ديده ميشود و ما نتوانستهايم بازار کار کشور را توسعه دهيم که يکي از دلايل آن اين است که سرمايهگذاري داخلي و خارجي صورت نگرفته است. اينها همه نشان ميدهد نرخ بيکاري ما با واقعيتهاي جامعه و جميعت کشور که روبهفزوني است، همخواني ندارد. اما طي يک سال گذشته به دليل بارندگيهايي که در کشور صورت گرفته نرخ اشتغال در بخش کشاورزي افزايش پيدا کرده و اين بخش از معدود بخشهايي است که رشد خوبي را تجره کرده است. در بخش خدمات هم اين نرخ کاهش پيدا کرده و ميزان اشتغال بيشتر شده است. اما در مجموع نرخ بيکاري با جمعيت فعال همخواني ندارد. اينکه ما فکر کنيم کاهش نرخ بيکاري به دليل افزايش ظرفيتهاي اشتغال در کشور است، درست نيست.