بستن

جادوگران زمین

جادوگران زمین
رویا رمضانی مترجم

سِر تري پِرَچِت در سال 2009 به واسطه‌ خلق آثاري ارزنده در زمينه‌ ادبيات داستاني از طرف دربار ملکه‌ انگلستان مفتخر به دريافت لقب شواليه شد. وي نگارش سري داستان‌هاي فانتزي‌- طنز «دنياي تخت» را در سال 1983 آغاز کرد و «رنگ جادو» اولين کتاب اين سري است که با ترجمه رضا اسکندري‌آذر منتشر شده است. فضا و شرايط حاکم بر سري داستان‌هاي دنياي تخت، شباهت بسيار زيادي به سري کتاب‌هاي داگلاس آدامز دارد، با اين تفاوت که رمان‌هاي آدامز در دوره‌ معاصر و داستان‌هاي دنياي تخت در روزگاران قديم اتفاق مي‌افتد؛ يعني کمي پس از خلقت و زماني که جادوگرها بر دنيا سلطه داشتند. به‌خاطر استقبال بي‌نظيري که از کتاب «رنگ جادو» شد، تري پرچت نوشتن دنباله‌ اين سري را ادامه داد و بين سال‌هاي 1983 و 2015 حدود 40 کتاب از اين سري منتشر کرد. مجموعه دنياي تخت تا به امروز بيش از 80 ميليون نسخه فروش داشته و به 37 زبان دنيا ترجمه شده است‌‌. تري پرچت جديت خاص رمان‌هاي فانتزي را برداشته و آن را با نوعي طنز خبيثانه جايگزين مي‌کند. «رنگ جادو» يکي از بهترين گزينه‌هاست براي کساني که تازه مي‌خواهند با آثار پرچت آشنا شوند، چون تاريخچه‌ سوابق يکي از شخصيت‌هاي اصلي را به‌خوبي شرح مي‌دهد. داستان از شهر آنخ‌‌مورپورک آغاز مي‌شود؛ شهري که به‌خوبي در حافظه‌ خواننده ثبت مي‌شود. اين رمان تفاوت زيادي با ساير رمان‌هاي فانتزي‌اي دارد که خوانده‌ايد؛ دنياي عجيبش به زيبايي به تصوير کشيده شده و شخصيت‌هايش به نحوي فوق‌العاده توصيف شده‌اند. به قول منتقد وبلاگ فانتزي ريويو بوک، خواندن «رنگ جادو» باعث مي‌شود زندگي را زيادي جدي نگيريد.

«آقاي ريشو رفت واسه کشيدن خنجر دوم. رينس‌ويند كه از ترس بگي‌نگي شلوارش رو خيس کرده بود، وحشت‌زده اطرافش رو نگاه كرد و يکهو دستاش رو از هم باز كرد و ژست جادوگري به خودش گرفت و شروع كرد ورد خوندن.

«آسونيتي! كيوروچا! بيزِل‌بلُررررر!» و «ر» آخرش رو هم همين‌جوري مَشتي كشيد.

آقاي چاقوپرت‌كن يه لحظه مكث كرد، تخم چشم‌هاش اين‌ور و اون‌ور دودو مي‌زد و هر لحظه منتظر بود جادو اثر كنه. كمي بعد به فكرش رسيد كه انگاري از جادومادو خبري نيست و رينس‌ويند هم به همين نتيجه رسيد. پس بدوبدو فاصله‌ بين خودش و قُلتَشن ريشو رو طي كرد و يه لگد قايم خوابوند اونجايي كه نبايد بخوابوني.»

تقريبا مي‌توانيد نمونه‌اي از تمام تيپ‌هاي شخصيتي‌اي را که در زندگي واقعي مي‌شناسيد در اين رمان پيدا کنيد. جهانگردي به نام دوگُل از سرزميني دور به نام قاره‌ وزنه‌ تعادل به شهر آنخ‌‌مورپورک مي‌آيد. دليل نام‌گذاري اين سرزمين اين است که بخش زيادي از معادنش از طلاست و همين امر موجب سنگين‌ترشدن قاره مي‌شود و به همين دليل آن را قاره‌ وزنه‌ تعادل مي‌نامند. هر قدر طلا در سرزمين دوگل شيئي عادي و کم‌ارزش محسوب مي‌شود، در شهر آنخ‌‌مورپورک ارزشمند است، و ذخيره‌ طلاي موجود در صندوق جان‌دار و متحرک دوگل باعث مي‌شود درگيري‌هاي زيادي در شهر ايجاد شده و عده‌ زيادي به خون او تشنه شوند.

«رينس‌ويند، دوگل و هرون به سكه خيره موندن.

هرون گفت: «رو لبه اومد پايين. خب... ناسلامتي تو جادوگري، حالا كه چي؟»

«من همچين كارايي انجام نمي‌دم.»

«منظورت اينه كه نمي‌توني انجام بدي.»

رينس‌ويند اين حرف رو نشنيده گرفت، چون حقيقت داشت. در عوض گفت: «اگه دوست داري دوباره امتحان كن.»

هرون يه‌مشت سكه آورد بيرون.

دوتاي اول مثل سكه‌هاي معمولي فرود اومدن. همين‌طور چهارمي. اما سومي روي لبه فرود اومد و تعادلش رو حفظ كرد. پنجمي به يه كرم ابريشم زرد كوچولو تبديل شد و خزيد رفت. ششمي وقتي به نقطه‌ اوج پرتاب رسيد، با يه‌صداي پينگ! ناپديد شد و لحظه‌اي بعد يه صداي ضعيف رعد به گوش رسيد.

هرون داد زد: «هي، اون‌يكي نقره بود.» وايستاد و بالا رو نگاه كرد. «برش گردون!»

رينس‌ويند با لحني خسته گفت: «به خدا نمي‌دونم كجا رفته. احتمالا هنوزم داره سرعت مي‌گيره. اون چندتايي‌ام كه خودم امروز صبح امتحان كردم برنگشتن.»

هرون هنوز زل زده بود به آسمون.

دوگل گفت: «چيه؟»

رينس‌ويند شونه جنبوند. تمام مدت از همين مي‌ترسيد.

گفت: «ما وارد منطقه‌اي شديم كه ميدان جادويي قوي‌اي داره. جان مادرتون ازم نپرسين چطوري. احتمالا اون قديم‌نديما يه ميدان جادوييِ عظيمي اينجا تشكيل شده و حالا ما داريم اثر پس‌مونده‌هاش رو مي‌بينيم.»

«احسنت، دقيقا قربان، دقيقا.» اين رو بوته‌اي كه داشت خيلي شيك از اونجا رد مي‌شد گفت.

نام کتاب: رنگ جادو

نويسنده: تري پرچت

مترجم: رضا اسکندري‌آذر

ناشر: هيرمند

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی