حرف زدن در کشور ما ماليات ندارد و هرکسي از ظن خود ميتواند مطالبي را مطرح کند اما اينکه سياستمداري در کشور ديپلماسي و مذاکره را «دريوزگي سياسي» عنوان کرده و بخواهد درآينده احتمالي اين روش را براي اداره امور کشور در دستور کار قرار دهد، خطرناک است. مذاکره امروز مهمترين شيوه حل و فصل اختلافات ميان جوامع مدرن و متمدن است. دريک تعريف ساده، ديپلماسي نهاد مذاکره و رابطه نظاممند ميان دولتهاست که هدف از آن جلوگيري از جنگ، حل و فصل مسالمتآميز اختلافات، پيشبرد اهداف مشترک و حفظ جامعه بينالدولي است. در يک تعبير کلاسيک ديپلماسي هنر متقاعد کردن بدون توسل به زور تعريف ميشود. بر مبناي اين تعريف، ديپلماسي سازوکاري است که سياست خارجي با استفاده از آن به جاي جنگ از راه توافق به هدفهاي خود ميرسد. بر اين اساس آغاز جنگ، شکست ديپلماسي است. دريک برداشت رئاليستي، از نهاد ديپلماسي درکنار موازنه قدرت، حقوق بينالملل، سازمانهاي بينالمللي و حکومت جهاني به عنوان پنج شيوه عمده که در طول تاريخ براي حفظ نظم و صلح بينالمللي به وجود آمدهاند، ياد ميشود که در ميان آنها ديپلماسي کارآمدترين سازوکار پنداشته ميشود. در اهميت نقش و جايگاه ديپلماسي در نظام بينالملل، ميتوان گفت که ديپلماسي موتورخانه روابط بينالملل است، جايي که سياست خارجي دنبال تحقق اهداف دولت است، ديپلماسي وسيلهاي براي تحقق اين اهداف است. شکل ديپلماسي درگذر تاريخ دگرگون شده است، اما کارکردهاي ديپلماسي کم و بيش پايدار مانده است. جنگ جز خسارت براي طبقات ضعيف و مردم عادي هيچ دستاوردي ندارد؛ جان مردم را ميگيرد و زيرساختهاي اقتصادي کشورها را از بين ميبرد. نگاهي به دو جنگ جهاني اول و دوم، دفاع مقدس و تحولات اخير در سوريه نشان ميدهد که پديده جنگ تا چه اندازه ترسناک است، چه رسد به آنکه در جنگي ناعادلانه و با جنايتکاران جنگي روبهرو شويم. يکي از مهمترين تحولات ديپلماسي در مقايسه با گذشته، اهميت يافتن تدريجي و رو به تزايد آن است. درگذشته جنگ شکل اصلي کنش و واکنش به ويژه در عرصه حل اختلافات ميان دولتها بوده است. اما درحال حاضر جنگ ديگر ابزار اصلي حل اختلافات تلقي نميشود، بلکه اين ديپلماسي و مراجعه به راههاي ديپلماتيک است که قاعده اصلي تعامل ميان کشورها در حوزه حل اختلافات قلمداد ميشود. بدين ترتيب، ديپلماسي نهادي قديمي است که به ضرورتي براي امروز و فرداي جوامع انساني تبديل شده است. مذاکره به آن معنا نيست که يکي تسليم ديگري شود و تمام امتيازات و منافع خود را تقديم ديگري کند. مذاکره به آن معناست که دو طرف پشت يک ميز نشسته و بر اساس هوش و برگهاي برنده در پي برآورده کردن خواستها و منافع ملي خويش برميآيند. حاکميت و دولتمردان موظفند که منافع ملي را اسير احساسات و عوام پرستي نکنند. جوامع متمدن نبايد بر اساس اظهارات و نگاه افراد غيرمتخصص مقوله روابط بينالمللي کشورشان را تنظيم کنند و چه بسيار اوقات که منافع ملي کشوري با ديپلماسي تأمين شده است.