ديروز کانال دولت بهار در خبري اعلام کرد که منتظر بمب خبري باشيد(اي جان!). اگر حالت مثبت قضيه را در نظر بگيريم، اين بمب خبري قاعدتا بايد: الف- کاهش قيمت ارز و سکه باشد، ب- واگذاري مسکن به صورت اجاره به شرط تمليک باشد، ج- توافق پرسپوليس با ليونل مسي و استقلال با کريستيانو رونالدو باشد، د- حل مشکل سيلزدههاي سيستان و بلوچستان باشد!
به هرحال از آنجايي که بنده خيلي عجول هستم، نتوانستم تا ساعت چهار بعدازظهر صبر کنم، در نتيجه با اين عزيزان تماس گرفتم تا بفهمم اين بمب خبري که از آن صحبت ميکنند، چه چيزي است؛ من: سلام!
دولت بهار: با عرض سلام و عرض خسته نباشيد به شما و مردم احمدينژاد دوست کشورمان و همچنين ضمن عرض تبريک بيدليل به آقاي مشايي و تهنيت بيعلت به آقاي بقايي، بهار ميآيد، بفرماييد!من: خواهش ميکنم! در مورد اين بمب خبري که توي کانالتون نوشتيد سوال داشتم، جريانش چيه؟!دولت بهار: سه تا شانس بهت ميدم، يهراهنماييم ميکنم که به اقتصاد و فرهنگ و جامعه و ورزش و سلامتي ربطي نداره!من: خب اينجوري ديگه چيزي باقي نميمونه!دولت بهار: همين ديگه! اين دولت تدبير و اميد چشم شما رو کور کرده که تمام دغدغهتون شده اقتصاد و سلامت و اينجور خزعبلات!
من: خب اينا دغدغه خيلي از انسانهاست!دولت بهار: خيلي از انسانها خيلي غلط کردن با تو! خيلي ديگه از انسانها دغدغههاي مهمتري دارن!من: مثلا؟دولت بهار: اينجا فقط من سوال ميپرسم.من: خب بفرماييد بپرسيد.دولت بهار: نوک زبونم بود، از بس وراجي کردي يادم رفت.من: خب حالا بمب خبريتون چي هست؟دولت بهار: دهکي! همينطور مفت و مجاني و بدون مژدگوني اين خبر رو بهت بدم؟من: پول ميخوايد؟دولت بهار: آره شماره کارتم رو برات پيامک ميکنم، بزن به همين شماره! ببين راستش ديگه سازمان برنامه بودجه و صندوق ذخيرهي ارزي که دست ما نيست، وضع خرابه!من: دينگ! واريز کردم!دولت بهار: کمه ولي باشه! بمب خبري اينه که کتاب خاطرات دکتر احمدينژاد از سالهاي 84 تا 92 منتشر شد! آهنگ وطنم سالاررو پخش ميکنيم!من: وايسا ببينم! اينکه در حد ترقه هم نبود، چه برسه به بمب!دولت بهار: برو بابا!من: پولمو پس بده!
دولت بهار: ببين ما دکل گم کرديم و پس نياورديم، دلت خوشهها! اصلا ما معترضيم که چرا بعد از پايان دولت دهم، دست ما از بودجه کوتاه شده، من خودم شاکيام جان تو!من: واقعا که! حداقل جاي طلبم يهلطفي در حقم بکنيد.دولت بهار: ما پست و مقامم نداريم بايد در حق شما لطف کنيم؟ حالا بگو ببينم چه لطفي بايد در حقت بکنيم؟من: اين کتاب خاطرات دکتر که چاپ شده...دولت بهار: خب؟من: جلد دومش رو بديد من بنويسم، قول ميدم طنزشو خوب دربيارم! الو؟ الو؟ببينيد ديگر کار به کجا رسيده که بمب خبري در کشور ما به کتاب خاطرات تنزل پيدا کرده. البته از حق نگذريم اين کتاب ميتواند بسيار راهگشا باشد، بسياري از سياستمدارها و مديرهاي دنيا دربهدر به دنبال اين کتاب هستند تا از راهبردها، سياستها، تصميمگيريهاي اين کتاب يادداشتبرداري کرده و عين همان چيزي که در اين کتاب آمده در کشور و سازمانشان به صورت صد در صد برعکس اجرا کنند.همچنين در کلاسهاي خودشناسي و روانشناسي هم ميتوانند به عنوات سندي معتبر از داشتن اعتماد به نفس از اين کتاب ياد کنند. چون عملکرد دولت نهم و دهم به صورتي است که آدم حتي رويش نميشود آن را در دو جمله توي گوش کسي هم بگويد چه
برسد به اينکه بخواهد آن را کتاب کند. اي کاش در کنار صادرات نفت، صادرات اعتماد به نفس هم داشتيم، شک نکنيد رتبه اول جهان ميشديم و روزانه چند صد ميليون بشکه اعتماد به نفس به کشورهاي ديگر صادر ميکرديم!