اصرار سرسختانه فعلي دولت آمريکا براي نگه داشتن سربازان آمريکايي در عراق، چندين الگوي فکري آسيب زا را به نمايش ميگذارد. به ياد داريد که دولت جرج دبليو بوش، هفده سال پيش چگونه جنگ خونيني که خود در عراق آغاز کرده بود را به افکار عمومي فروخت؟ اقدام جرج بوش، فقط مربوط به سلاحهاي کشتار جمعي و اتحاد ادعايي عراق با گروههاي تروريستي در خاورميانه نبود. اين جنگ قرار بود، نعمتهاي آزادي و دموکراسي را براي عراقيها که حالا شايد به خاطر براندازي ديکتاتور خود از ايالات متحده سپاسگزار بودند، به ارمغان بياورد. قرار بر اين نبود که اين جنگ در راستاي تعقيب اهداف آمريکايي که در تقابل با اهداف عراقيها بودند پيگيري شود، بلکه قرار بود، يک اقدام نوعدوستانه به نفع عراقيها به شمار آيد. با اين وجود، هر چقدر عراقيها در ابتدا به خاطر نتايج اين جنگ از آمريکاييان قدرداني کردند در آخر، احساسات منفي، آنها (در قبال آمريکاييها) را تحتتاثير قرار داد. از اين پس، نظاميان آمريکا با توجه به شورشهاي عراقيها عليه خودشان، کمتر با گل و شيريني و استقبال در اين کشور مواجه شدند. اين شورشها منجر به آغاز يک جنگ داخلي فرقهاي در عراق شدند که به موازات آن، حملات آمريکا با آنچه بسياري از عراقيها از آن به عنوان اشغال نظامي خارجي ياد ميکردند، شدت گرفت. امروز پس از گذشت دو دوره رياستجمهوري از زمان جرج بوش در آمريکا، بر همگان بيشتر از هر زمان ديگري عيان شده است که حضور نظامي آمريکا در عراق به تماممعنا يک نوع اشغال محسوب ميشود. اگرچه دولت ترامپ، همچنان از لفظ کمک به مردم عراق براي حضور در اين کشور استفاده ميکند، اما اين ديد کاملا در تضاد با احساسات اغلب عراقيها به اين حضور نظامي است، همانطور که دولت و پارلمان عراق نيز بر اين موضوع اصرار دارند که نيروهاي آمريکايي بايد عراق را ترک کنند. ترامپ تا جايي بر ماندن در عراق اصرار دارد که اين کشور را در صورتي که تمايل به حضور سربازان آمريکايي نداشته باشد، به اعمال تحريمهايي سنگين تهديد کرده است. به دنبال اين اقدام، دولت آمريکا براي اينکه در بحث تهديدات خود موفق شود، به دولت عراق هشدار داده است در صورتي که دولت بغداد خواستار عزيمت نيروهاي آمريکايي شود، دسترسي بانک مرکزي عراق به حساب خود در فدرال رزرو آمريکا را ميبندد. اشغال نظامي خارجي هر کشوري اغلب نادرست بوده است و به طور کلي براي آمريکا نيز بد است که به عنوان يک اشغالگر شناخته شود. ميتوان از هزينههاي نظامي به عنوان حداقل هزينهاي که براي حفظ چنين حضوري در يک سرزمين خارجي انجام ميشود، نام برد. هدف قرار گرفتن سربازان آمريکايي از سوي قدرتهاي غيردوست، هزينه بزرگتري است که ماندن در اين شرايط براي آمريکا به بار ميآورد. حملات موشکي ايران عليه پايگاههاي نظامي آمريکا در عراق، گواهي بر اين آسيبپذيري بود. اين اقدام را ميتوان نمونهاي حداقلي در مخالفتهاي خشونتآميز قدرتهاي بومي با اشغال خارجي دانست. در نهايت، چنين ترتيباتي، پيامي را به ملتهاي ديگر مخابره ميکنند که آمريکا چطور در مورد خواستهها و منافع کشورهايي که ادعاي کمک به آنها را دارد، با خشونت رفتار ميکند. ظاهر امر اينطور است که نيروهاي آمريکا به منظور کمک به عراق در نبرد با داعش در منطقه هستند. اما از زمان تشديد رويارويي ايالات متحده آمريکا با ايران، چنين کمکي اتفاق نيفتاده است. از آن زمان تا به امروز عمليات ضدداعش به حالت تعليق درآمده است و نيروهاي آمريکايي بيشتر براي محافظت از مواضع خود در حال فعاليت هستند. اينکه نيروهاي آمريکايي بدون خواست و تمايل دولت عراق در خاک اين کشور به منظور مبارزه با داعش بمانند، موجب بياعتنايي به اين گزاره ميشود که خيزش مجدد داعش (حتي در قالب يک دولت کوچک) براي عراق در مقايسه با آمريکا تهديد بيشتري است. وضعيت فعلي بهگونهاي نيست که به خاطر تهديدات خاص عليه ايالات متحده آمريکا، احساسات و علايق يک شريک محلي ناديده گرفته شود. براي داعش، ساختن و حفظ آنچه به اصطلاح به آن خلافت در خاورميانه ميگويند، بيشتر جايگزيني براي عملياتها تروريستي خارجي محسوب ميشود تا اينکه مکمل چنين عملياتي باشد. بزرگترين مانع براي تجديد حيات داعش در عراق، حکمراني خوب و ثبات در سياستهاي عراق خواهد بود. سربازان ايالات متحده در اين اهداف سهيم نيستند. در عوض با تبديل عراق به عرصهاي براي نبرد با ايران، حضور آمريکا انواع مختلف بيثباتيها و تنشهاي فرقهاي را در اين منطقه ايجاد کرده و ميتواند عراق را به زمين بازي مطلوبتري براي داعش تبديل کند. علاوهبر اين، مقاومت در برابر اشغال خارجي بهطور سنتي يکي از اصليترين انگيزههاي تروريسم بوده است. با اين همه، اصرار سرسختانه فعلي دولت آمريکا براي نگهداشتن سربازان آمريکايي در عراق چندين الگوي فکري آسيبزا به نمايش ميگذارد. اين امر نشان ميدهد که بسياري از اين طرز فکرهاي غيرعاقلانه که منجر به جنگ عراق شده است- احتمالا اشتباهترين و مضرترين حمله نظامي آمريکا در خاورميانه - هنوز عليرغم هزينههاي هنگفت و ناکامي هاي آن جنگ از بين نرفته است. اين امر موجب شده است آمريکا نسبت به تکبر و غرور خود و واکنشهاي منفي که به آن نشان داده ميشود، بياعتنا باشد و در نتيجه روزبهروز بر شدت تنفر از نيروهاي آمريکايي در منطقه افزوده شود. به همين خاطر است که نفوذ آمريکا در خاورميانه به اشتباه معادل تعداد سربازان آن در اين منطقه در نظر گرفته ميشود. اين امر موجب سوءتفاهم در شناخت منابع تهديدات تروريستي و هر آنچه براي کاهش اين تهديدات لازم است، ميشود. نمونه ديگري از اين وضعيت، چگونگي وسواس دولت ترامپ در پيشبرد منازعه با ايران است که باعث ميشود بسياري از واقعيتهاي مهم براي منافع ايالات متحده ناديده گرفته شود يا دچار سوءتفاهم شود. در چنين شرايطي، آنچه بيش از همه ناديده گرفته ميشود، ماهيت پيچيده روابط عراق و ايران است .هر دو طرف به دنبال برقراري يک رابطه پايدار و حتي صميمانه هستند، زيرا هيچ يک از طرفين نميخواهند دوباره جنگ بسيار مخرب خود را در دهه 1980 تکرار کنند. اما در اين ميان، عراقيها هرگز به سلطه بيشتر ايران نسبت به آمريکا بر کشور خود تمايل ندارند. اگر آمريکا با اقداماتي که در عراق انجام ميدهد، احساسات ناسيوناليستي عليه خود را در اين کشور تقويت نکند، ميتوانيم بگوييم موثرترين تاثيري که نفوذ ايران بر عراق برجاي گذاشته است، شکلگيري يک ناسيوناليسم عراقي است. ميتوان گفت دولت جرج بوش با حمله به عراق در سال 2003 همهچيز را خراب کرد و اکنون هم دولت ترامپ نيز با حملات مرگبارش به نيروهاي نظامي عراقي و اقدامات تروريستياش عليه سردار قاسم سليماني و يکي از شخصيتهاي ارشد امنيتي عراق افتضاح ديگري به بار آورده است. بهخاطر تمام اين وقايع، آمريکا بايد به اشغال نظامي خود در عراق پايان دهد و نيروهاي نظامي آمريکا نيز هر چه سريعتر بايد به خانه برگردند.
منبع: نشنال اينترنست
مترجم سعيده اسکندري